دوستان مهربان

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . . .

تعاریف:

تعریف اقتصاد : اقتصاد علمی است که به بررسی خواسته های نامحدود بشری با استفاده از منابع محدود می پردازد .

تعریف ارزش کالا : از دوران آدام اسمیت در خصوص ارزش کالاها نظریات متعددی در قالب ارزشهای مبتنی بر هزینه تولید ، ارزش مبتنی بر کار ، ارزش طبیعی ، ارزش مطلق یا درونی ، نظریه مطلوبیت ارزش ، ارزش استفاده و مبادله ارائه شده است . همچنین در میان علمای اسلامی افرادی مانند شهید مطهری ، امام موسی صدر و شهید محمد باقر صدر در این خصوص نضریاتی ارائه کرده اند

تعریف کالای فرهنگی : در تعریف کالای اقتصادی عوامل اقتصادی مانند تولید انبوه ، قیمت پایین ، دسترسی همگانی و ... مورد نظر می باشد . اما کالای فرهنگی دارای تعریف خاصی بوده و اینکه چه کالایی فرهنگی می باشد و و در مورد اینکه چگونه ارزش آن مورد محاسبه قرار می گیرد نظرات متعددی ارائه شده است .

دیدگاههای ارزش مربوط به قبل از دوران کلاسیک:

1 –دیدگاه کانونیستها : مبنای این دیدگاه قوانین و مقررات کلیسای کاتولیک بوده است . اینان به مسئله ارزش از دیدگاه عدالت و معنویت می نگریستند . آنها یک تولید کننده را در نظر می گرفتند که برای تولید کالایی متحمل هزینه می شود ، آنان معتقد بودند ارزش کالا برابر با مجموع هزینه هایی است که برای تولید آن بکار رفته است و لذا مبادله آن با چیزی بیش از این هزینه ها به لحاظ اخلاقی نادرست و غیر عادلانه است .

2 –دیدگاه مرکانتالیسمها : از نظر طرفداران این دیدگاه جمع آوری پول یا فلزی که پول از آن ساخته می شود یعنی طلا و نقره باید هدف اساسی سیاست ملی هر کشوری باشد . طرفداران این مکتب تلاش کردند لزوم و اهمیت به دست آوردن و ذخیره نمودن شمش های طلا و نقره را به اثبات برسانند .

3 –دیدگاه فیزیوکراتها : فیزیو کراتها معتقد به حکومت طبیعت بودند . پایه و اساس فیزیوکراسی یک ایده قدیمی بود که زمین را منشأ کلیه ثروتها می دانست . در این دیدگاه ارزش کالاها و اشیاء بستگی به هزینه استفاده از عامل زمین یا طبیعت دارد .

دیدگاههای ارزش مربوط به دوران کلاسیک :

1 –دیدگاه ارزش مبتنی برهزینه تولید : این دیدگاه توسط آدام اسمیت مطرح گردیده است . وی هزینه تولید را منشأ ارزش مبادله و مقیاس آن می دانست . از طرفی با توجه به اینکه در جوامع اولیه تنها هزینه تولید ، هزینه کار بود ، کار را واحد حقیقی ارزش مبادله همه کالاها عنوان نموده است .

2 –دیدگاه ارزش مبتنی برکار : ارزش مربوط به کار در قالب هزینه تولید ابتدا توسط آدام اسمیت مطرح گردیده و پس از آن ریکاردو و مارکس نظریه های مربوط به کار را تدوین کردند که در این نظریات ، ارزش به وسیله مقدار کار موجود در یک کالا تعیین می شود .

اقتصاد جدید و نظریه ارزش:

آنچه در علم اقتصاد پس از جان مینارد کینز ، دانشمند و اقتصاددان انگلیسی مطرح شد ، اقتصاد جدید نام گرفته است . از ویژگیهای چنین دورانی این است که اقتصاد به عنوان علمی تعریف شده که کیفیت تصمیم گیری درباره منابع و امکانات تولیدی محدودی که کاربردهای مختلفی دارند را جهت تولید حال و یا آینده بررسی می نماید . به عبارت دیگر ، در عصر حاضر اقتصاد علم تخصیص منابع نام گذاری شده است و لذا این مسئله مطرح است که چگونه باید از منابع کمیاب در جهت برطرف کردن نیازهای نامحدود انسان استفاده کرد .

اقتصاد جدید قیمت را معادل ارزش در نظر می گیرد . حال با این اوصاف آیا می توان نظریات قیمت را معادل و برابر با نظریات ارزش در نظر گرفت و آنها را جایگزین نظریات ارزش کرد .

در این خصوص تراسبی می گوید : « قیمت های بازار در بهترین حالت فقط معرف ناقصی از ارزش بنیادی هستند » .

ارزش از دیدگاه اسلام:

شهید مطهری معتقد است که میان ارزش و میزان کار انجام شده بر روی کالاها ارتباطی وجود ندارد ، بلکه ارزش ناشی از مفید بودن می باشد که منشأ و مبدأ تقاضا و به همراه ندرت و کمیابی است . وی همچنین بیان می دارد که ارزش و مالکیت کالاها نه ذاتی است و نه اعتباری ( عدم ارتباط با حالت واقعی اشیاء ) . در ضمن نوسانات عرضه و تقاضا نیز در مفید بودن کالاها اثری ندارد ، ولی بر ارزش و قیمت آنها تاثیرگذار است .

امام موسی صدر نیز معتقد است ارزش اشیاء به دو عامل بستگی دارد :

الف ) احتیاج اقتصادی نسبت به آن ؛ بطوری که هر چه نیازمندی افزایش یابد و از ماده ای بیشتر استفاده شود ، ارزش آن فزونی می پذیرد .

ب ) کمی و فراوانی آن در طبیعت و به عبارت دیگر ، در دسترس بودن اشیاء . بدین ترتیب که هرچه کالایی فراوان تر باشد . ارزش آن کمتر می شود و هرچه کمتر یافت شود گرانتر خواهد بود . بنابراین ارزش با مقدار وجود در طبیعت نسبت معکوس دارد .

انواع و ویژگیهای کالاها و خدمات فرهنگی

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی خصوصی : در خصوص این کالاها مجموعه ای از قیمتهای بازار حداقل بطور بالقوه وجود دارد و مالکیت این نوع کالاها و خدمات مشخص و معین می باشد . مانند یک کتاب یا یک سی دی .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی عمومی  : این نوع کالاها و خدمات ، مالک مشخص و معینی ندارد و هیچگونه قیمت مشهودی در مورد آنها وجود ندارد . مثلاً یک شی ء میراث فرهنگی .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی ترکیبی : این نوع کالاها و خدمات به طور همزمان از ویژگیهای کالاها و خدمات فرهنگی خصوصی و عمومی برخوردار هستند . به عنوان مثال ، یک تابلوی هنری برای مالک آن جنبه خصوصی و برای سایرین که از آن دیدن می نمایند ، حالت عمومی دارد . بسیاری از کالاها و خدمات فرهنگی از این نوع هستند .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی اعتقادی : این نوع کالاها و خدمات را طبیعتاً نمی توان وارد مقوله ارزش گذاری کرد . ارزش فرهنگی این کالاها در برگیرنده ارزشهایی از قبیل : زیبایی ، معنوی ، اجتماعی ، تاریخی ، نمادین و اصالت است .           

رابطه متقابل فرهنگ و اقتصاد:

خاستگاه اقتصاد در بینش الهی بر پایه توسعه اخلاق است؛ در صورتی كه در نظام های مادی، اقتصاد بر پایه توسعه سود و سرمایه معنا می شود.

در تعریف اقتصاد فرهنگ، سه سطح را می توان ملاحظه كرد:

سطح خرد ، سطح كلان وسطح محوری

·        اقتصاد فرهنگ در سطح خرد یعنی تخصیص منابع مالی به مقدورات وفعالیت های پژوهشی، آموزشی و تبلیغی ای كه در جامعه صورت می گیرد. نكته بسیار مهمدر اقتصاد فرهنگ این است كه باید برای تخصیص منابع به این گروه از فعالیت ها ازالگوی مناسبی پیروی كرد و برای هر یك از حوزه ها به تناسب همان حوزه هزینه صرف كرد. امروزه، شاید یكی از دلایلی كه باعث شده ما در مقوله فرهنگ و برنامه ریزی فرهنگیدچار نابسامانی شویم همین مساله تخصیص هزینه ها در فرهنگ جامعه باشد، به این علت كهفعالیت های فرهنگی در جامعه ما براساس یك الگوی مناسب اولویت بندی نشده اند تابراساس آن الگو، امكانات مناسب را در اختیار گیرند.

در این شرایط، تفاهم موجود در جامعه كه باید از سوی فرهنگ ناشی شود، از بین می رود و به حوزه فرهنگ زیان های بسیاری وارد می شود. بنابراین، درنگاه ما به اقتصاد فرهنگ، نظامی كه بر آن مبنا اولویت بندی صورت می گیرد، اهمیت بسزایی دارد. در نتیجه، مبنا و خاستگاهی كه برای اولویت ها در بخش فرهنگ در نظرگرفته می شود نیز بسیار مهم است. اگر اولویت بندی ها بر مبنای نظام سرمایه داری سامان یابد، قطعا ماحصل آن درست عكس آن نتیجه ای است كه در ابتدا مدنظر بوده است؛یعنی اگر در الگوی تخصیصی، نظام ارزشی را اصل قرار ندهیم، فعالیت های فرهنگی به فعالیت های ضد ارزشی تبدیل خواهند شد

برای مثال، ممكن است سفارش های كالاهای فرهنگی از سوی بخش اقتصادی صورت گیرد؛ یعنی هنر در خدمت اقتصاد شكل بگیرد و ابزاری در دست بنگاه های اقتصادی باشد تا آنها بتوانند سود و سرمایه داری خود را توسعه دهند. ولی می دانیم كه این اولویت بندی با نظام ارزشی جامعه تناسبی ندارد. در ابتدا، هدف فرهنگی جامعه ما ترویج مصرف گرایی نبود، بلكه بنا بود فرهنگ و امكانات آن در جهت توسعه اختیارانسان ها و رشد كرامت آنها مصرف شود، اما این گونه نشد.

بنابراین، چنانچه جامعه حول محور توسعه سرمایه حركت كند، اقتصادفرهنگ هم در آن جهت طی طریق خواهد كرد و امكانات فرهنگی به صورت ناهمگون هزینه خواهد شد.

سوال:

آیا در بخش پژوهشی، هدف گیری ها در جهت رفع معضلات فرهنگی جامعه طراحی شده است؟

آیا اقتصاد فرهنگی برای رفع شبهات امروز جوانان هزینه می شود؟

به راستی سمت و سوی تحقیقات فرهنگی جامعه به كدام سمت است؟

آیاتحقیقات میدانی حول شبهاتی كه نسبت به حكومت اسلامی و اعتقادات دینی وارد می شود، صورت می گیرد؟

آیا مقدورات فرهنگی را به صورت بهینه مصرف می كنیم؟

اگر در جامعه اقتصاد اصل شده، به طور مسلم سمت و سوی اقتصاد فرهنگ هم به طرف همان متغیر اصلی - اقتصاد - خواهد بود و پاسخ سوال های بالا رضایتبخش نخواهد بود.

به یقین، این نحو تخصیص مقدورات فرهنگی موجب می شود اخلاق مادی و سرمایه داری در جامعه توسعه پیدا كند: پول خرج می شود، فیلم ساخته می شود، سمینارها و همایش ها برگزار می شوند و كتاب ها نوشته می شوند، ولی این فعالیت ها درجهت حل نیازمندی های اصیل جامعه صورت نمی گیرد و سمت و سوی دیگری دارد.

·        در سطح كلان:

اقتصاد فرهنگ  به عنوان یك وسیله ارتباطی در نظرگرفته می شود و فقط به پول و هزینه كردن آن محدود نمی شود، بلكه تمام ابزارهای رسانه ای جامعه امروز ما را دربرمی گیرد؛ ابزارهایی از قبیل تلفن، نمابر و یا وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات و كتاب. از این فراتر، اقتصاد فرهنگ در سطح كلانش شامل ادبیات شفاهی حاكم بر جامعه و زبان محاوره ای مردم هم میشود. در ادبیات دانشگاهی نیز اصطلاحات نظری، اصطلاحات مربوط به هستی شناسی و یااصطلاحات ریاضی و اصطلاحات مربوط به حوزه های فیزیك و یا شیمی و حتی علائمی كه درجامعه به كار برده می شوند و نیز علائمی كه در حوزه های مختلف كارشناسی وجود دارند،همه از وسایل ارتباطی اند كه در حوزه كلان اقتصاد فرهنگ می گنجند.

چنانچه جامعه حول محور توسعه سرمایه حركت كند، اقتصاد فرهنگ هم در آن جهت طی طریق خواهد كرد و امكانات فرهنگی به صورت ناهمگون هزینه خواهد شد. هدف هنر چیست؟ هدف هنر تاثیرگذاری عینی بر روابط اجتماعی برای ارتقای جامعه است. پس تجلی كلیه ابزارهای ارتباطی به یك معنا در هنر است. حتی در سیاست هم هنر وجود دارد. به طور كل، هرجا بحث انتقال معنا مطرح می شود، هنر هم وجود دارد. بنابراین، اقتصادفرهنگ در سطح كلانش روابط مفاهمه و ابزارهای انتقال را در بر می گیرد.

·   سطح سوم اقتصاد فرهنگ كه سطح محوری و عمیق تری است ، فراتر از مساله هزینه و مقدورات و ابزارهای ارتباط است و شرایط محیطی را به منزله شرایط مادی تكامل فرهنگ شامل می شود. اقتصاد فرهنگ مجموعه امكاناتی است كه برای جریان پیداكردن جهتگیری های فرهنگی به كار گرفته می شود. این امكانات نیروی انسانی، ابزار و مقدورات دردسترسی هستند كه باید در خدمت حوزه فرهنگ قرار گیرند. عمده ترین محورها در بخش فرهنگ، تحقیقات، آموزش، تبلیغ یا هنر است.

هزینه های بخش فرهنگ به عهده حوزه اقتصاد فرهنگ است و شامل هزینه هایی است كه باید صرف نیروی انسانی، ابزارهای متناسب با مقدورات دیگر فرهنگ شود. آنچه مسلم است این است كه سرمایه گذاری برای تولید ابزارهای فرهنگی متفاوت با سرمایه گذاری برای تولید ابزارها در دیگر بخش های جامعه است. در شرایط اجتماعی،همان گونه كه اقتصاد بر فرهنگ تاثیر می گذارد، فرهنگ هم بر اقتصاد تاثیر متقابل دارد و فرهنگی هم كه در اقتصاد جاری می شودد، در بستر اقتصاد پرورش می یابد. بنابراین، در مرحله سوم می توان به جای اقتصاد فرهنگ ، فرهنگ اقتصاد را به كار برد،چون فرهنگ در اقتصاد جاری شده و اقتصاد بستر فرهنگ واقع شده و همه بخش های اقتصادتحت تاثیر فرهنگ شده است.

نظام توزیع قدرت، توزیع اطلاعات و توزیع ثروت و همه سخت افزارهایی كه به عنوان بستر مادی جریان فرهنگ به كار می روند، در این مرحله، بخشیاز جامعه محسوب می شوند؛ یعنی بستری برای توسعه فرهنگ می شوند. حال اگر اقتصادجامعه بر پایه توسعه سود و سرمایه حركت كند، بستری را كه برای رشدو نمو فرهنگ ایجادمی كند، بستری مادی خواهد بود؛ یعنی فرهنگ جامعه به سوی اهداف مادی حركت خواهد كرد.

اما ابزارهای فرهنگی باید دارای چه خصوصیاتی باشند و در چه بستری حدود و ثغور حوزه اقتصاد فرهنگ تعیین می شود؟ حد و مرز اقتصاد فرهنگ از سه بستر می گذرد:

تحقیقات، آموزش و تبلیغ:

نظام پژوهش و تحقیق جهت گیری های پذیرش، اینكه مردم چه كالای فرهنگی ای را بپذیرند و یا نپذیرند را تعیین می كند وبه مردم راهكار می دهد. سپس آن كالای فرهنگی باید به جامعه منتقل شود تا پذیرفته ویا رد شود.

نیازهای آدمی شامل نیازهای روحی، فكری و جسمی است. فرهنگ نیازهای فكری را تامین می كند و چنانچه نظام تحقیقات صحیحی در جامعه وجود نداشته باشد، نظام آموزش و بخش تبلیغ هم دچار مشكل خواهد شد. بنابراین، بالاترین ضریب حساسیت مربوط به تحقیقات است كه سهم بیشتری از منابع مالی را به خود اختصاص می دهد. امروز در جامعه ما این سوال مطرح است كه چرا با اینكه هنر در فرهنگ ما در قالب موضوع های ارزشی مانند مبارزه مردم برای انقلاب و جنگ با مخالفان ارائه می شود، ولی دارای نقص ها و ضعف های زیادی است؟ چون بستر رشد این هنر، بستر پاكیزه ای نیست.

·        تا زمانی كه نتوانیم این بستر را اصلاح كنیم، به طور مسلم فرهنگ در جامعه ما دچار این كاستی ها و ضعف ها خواهد بود. هدف هنر تاثیرگذاری عینی برروابط اجتماعی برای ارتقای جامعه است. پس تجلی كلیه ابزارهای ارتباطی به یك معنا درهنر است...

·        به طور كل، هرجا بحث انتقال معنا مطرح می شود، هنر هم وجوددارد. بنابراین، اقتصاد فرهنگ در سطح كلانش روابط مفاهمه و ابزارهای انتقال را دربر می گیرد. بنابراین، چنانچه اصالت سرمایه بر جریان فرهنگ حاكم شد، مسلم است فرهنگ رنگ و بوی سرمایه را به خود می گیرد؛ اگر گرایش به یكتاپرستی و گرایش به تعبد وبندگی خدا اصل حاكم بر جریان فرهنگ شد، فرهنگ رنگ و بوی الهی خواهد گرفت.

اگر اقتصاد فرهنگ براساس توسعه سرمایه طراحی شود و فرهنگ جامعه،فرهنگ ارزشی و ضد مادی باشد، دو حوزه اقتصادی و فرهنگ دچار تعارض و تضاد می شوند و طبیعی است با همدیگر نمی توانند پیوند برقرار كنند و اگر هم پیوند برقرار كنند، باید یكی به نفع دیگری كنار رود. در این صورت، مسلم است كه حوزه اقتصاد بر حوزهفرهنگ چیره خواهد شد.

·        سوابق الگوهای موفق در دنیای غرب وجود دارد؛ سابقه ای ۳۰۰ ساله كه بعد از رنسانس تا امروز امتداد دارد، اما در نظام های غربی و سرمایه داری ازپایه تعاریف گرفته تا كارآمدی عینی، فضای متفاوتی نسبت به آنچه ما به دنبالش هستیم،ترسیم شده است كه البته با توجه به تعاریف و اهداف خودشان، كارآمدی داشته است.

الگوهای آنها اغلب بر پایه سرمایه محوری بنا شده است؛ همان گونه كه خود فرهنگ را هم بر پایه سرمایه تعریف كرده اند. یعنی فرهنگ در آنجا یك هویت مستقل از سرمایه ندارد و متغیر اصلی در حوزه اقتصاد است كه همان افزایش سود سرمایه است. در این وضعیت، فرهنگ، تولید فرهنگی، محصول های فرهنگی و یا سفارش های فرهنگی حول محور افزایش سرمایه معنا پیدا می كنند. در غرب، جهت گیری های اجتماعی، فرهنگی وارزشی توسط شركت های بزرگ اقتصادی برای حوزه فرهنگ معنا می شوند و بایدها و نبایدها بر پایه محاسبه های اقتصادی تعریف شده اند.

همچنان كه امروز می بینید، در نظام های غربی مثل فرانسه وبسیاری از كشورهای اروپایی دیگر كه خود را مهد آزادی می دانند به صورت علنی با حجاب زنان مسلمان مقابله می كنند و اسم آن را هم آزادی فرهنگی می گذارند؛ آزادی فرهنگی ای كه به افزایش سود و سرمایه مقید شده است. شركت های اقتصادی آنجا به تحرك دنیاییانسان ها احتیاج دارند تا توسعه سود سرمایه را بر آن اساس صورت دهند، چرا كه به نسبتی كه تحرك و انگیزش مادی در جامعه پیدا شود، سرمایه افزایش پیدا می كند و به آن میزان كه تحرك مادی كمتر شود، توسعه سود سرمایه هم كمتر می شود و سود شركت های بزرگ اقتصادی كاهش می یابد.

بنابراین، مشاهده می كنیم در آنجا، حوزه فرهنگ متغیر اصلی نیست،بلكه حوزه اقتصاد متغیر اصلی است و فرهنگ به تبع اقتصاد معنا می شود. با این مقدمات، اقتصاد فرهنگ متكفل سفارش هایی است كه از حوزه اقتصاد درخواست شده است. بااین حال، اقتصاد فرهنگ در غرب رشد چشمگیری پیدا كرده است. برای نمونه مجموعه رسانه های غربی وابسته به شركت های بزرگ اقتصادی هستند كه به صورت خصوصی اداره می شوند. پس حوزه فرهنگ وابستگی محض به حوزه اقتصاد دارد. هنر در غرب به شدت متكثر و متنوع شده است و حول محور تنوع طلبی است و در اقتصاد معنا پیدا می كند؛ یعنی فرهنگ توجیه گر اقتصاد است؛ این اقتصاد هم براساس فلسفه اقتصادی است كه بر محور لذت طلبی وتوسعه رفاه مادی تعریف شده است

منابع :

1-    کتاب ارزش گذاری کالاهای فرهنگی – علی رشید پور

2-    کتاب اقتصاد و فرهنگ – دیوید تراسبی- ترجمه کاظم فرهادی

3-    مقاله رابطه متقابل اقتصاد وفرهنگ – ایران امروز

4- برگرفته از http://www.cultural88.blogfa.com/post-7.aspx

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:42  توسط حمید نیروی آغمیونی  |