فرهنگ قوی سازمانی تاثیر قابل ملاحظه و چشمگیری در انجام کار و بهره وری دارد و مقصود از فرهنگ قوی سازمانی آن است که بیشتر مدیران و کارکنان در ارزش ها و روش های انجام کار سهیم هستند.
دلایل انجام کار خوب و قابل قبول با وجود فرهنگ قوی سازمانی
به قلم: فاطمه نيروي آغميوني
اشرف الدین گیلانی یکی از شاعران آزادیخواه زمان قاجار است که اشعارش به سبب اهمیت اجتماعی و سیاسی تاریخ حساس مشروطه بسیار مورد توجه است. اما گذشته از این اهمیت، میتوان اشعار او را بهسبب رفتن بهسوی قالب آزادتر شعر از قید و بندهای گذشته نیز ستود. او شعر را برای آگاهی عامه ی مردم میسرود و این هدف را با بهرهگیری از بلاغت بخصوص آرایه های لفظی که ارتباط مستقیم با موسیقایی شعر دارد، انجام میداد. موسیقایی شدن شعر سبب القای تفکر شاعر، تشخّص شعر و زیبایی آن، در نهایت سپردن بهحافظهی فرد است. در این پژوهش سعی شده کلیات نسیم شمال مورد بررسی قرارگیرد و تمام ابیات که در آن آرایه لفظی تکرار وجود دارد با توجه به اهداف اشاره شده بررسی شود. و سپس مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. برآیند نتیجه بیانگر آن است که اشرفالدین گیلانی با بهرهگیری از آرایه تکرار، جهت موسیقایی کردن بر اثر شعر و سپس القای تفکر و سیر آن بهحافظه خواننده بیشترین بهره را برده است. و پس از آن از انواع جناس و سجع استفاده کرده است. تکرار منادا از جمله بیشترین کاربردها را در انواع تکرار داشته و این بدین سبب است که شاعر برای کمک، هرکسی و هرچیزی را مورد خطاب قرار داده است از جمله شعر معروف او که در وصف قلم است و منادای آن بهتمامی خود«قلم» است.
دسته بندی انواع اشعار نسیم شمال از نظر بدیع لفظی
«گاهی انسجام کلام ادبی بر اثر روابط متعدد آوایی و موسیقایی در بین کلمات است. یعنی آن رشته ی نامریی که کلمات را به هم گره میزند و بافت ادبی را بهوجود میآورد، ماهیت آوایی و موسیقایی دارد»(شمیسا،۱۳۹۰: ۲۳). اشعار نسیم شمال را بر اساس بدیع لفظی(سجع، جناس، تکرار) به قرار زیر است:
تسجیع(سجع): سخن گفتن بهصورت موزون را سجع میگویند. انواع سجع (متوازی، مطرّف و متوازن).
سجع متوازی: در این نوع سجع کلمات در وزن و حرف روی هردو مطابق هستند(صفوی، ۱۳۹۰: ۲۹۷).
۱ـ از فضای لامکان باد بهشتـی مـیوزد بلبل قدس الهی بر سرگل میخزد(حسینیگیلانی،۱۳۶۴: ۲)
ـ السلام ای نو گل خوشبوی صحرای وجود ایکه برخاک قدومت کرده اهل حق سجود (همان،۶)
بین واژههای «میوزد، میخزد» و«وجود، سجود» سجع متوازی برقرار است. درست است این کلمات در جایگاه قافیه هستند اما اطلاق سجع متوازی با توجه به تساوی هجاهای کلمات از نظر عدد وکمیت نیز بهآنها درست است.
سجع مطرّف: طرف اول یکی ازکلمات ازطرف اول کلمهی دیگر سنگینتر است(شمیسا، ۱۳۹۰: ۳۷).
۲ـ از چنین جنگی عقول عاقلان دارد قصور محو کرد از صحفهی تاریخ جنگ سلم و تور (همان، ۳۷)
سجع متوازن: وزن یکی است اما رویّ مختلف «صامت نخستین هجای قافیه میتواند متغیر باشد یا نباشد» (شمیسا،۱۳۹۰: ۳۸).
۳ـ آهای، آهای نسیم شمال مثال شیر ارژنه گاه زنی به میسره؛ گاه زنی به میمنه(حسینیگیلانی، ۱۳۶۴: ۲۶)
تجنیس(جناس): «الفاظ بهیکدیگر ماننده استعمال کردن است… و همه پسندیده و مستحسن باشد در نظم ونثر، و رونق سخن بیفزاید و آن را دلیل فصاحت، وگواه اقتدار مردم شمارند بر تنسیق سخن»(قیس الرازی، ۱۳۸۸: ۳۵۲).
۱ـ جناس تام :آن است که دو کلمهی متفقاللفظ مختلفالمعنی به کار دارند»(همان).
ـ شش ماه بود ورشو گویند که محصور است ورشو نشود نقره با علم و کفایت شو (حسینیگیلانی،۱۳۶۴: ۳۹)
۲ـ جناس محرف: اختلاف درمصوت کوتاه یا حرکت حروف را جناس ناقص یا محرف گویند(شمیسا،۱۳۹۰: ۵۶)
ـ گر نداری اردهی قم غم مخور ور شرابت نیست خمخم غم مخور (حسینیگیلانی،۱۳۶۴: ۸۷)
تکرار: یکی دیگر از روشهای بدیعلفظی تکرار است که سبب افزایش موسیقی وتأکید روی اشعاراست. این صنعت ازقویترین عوامل تأثیرات و بهترین وسیلهی القای عقیده و تفکر است (شفیعیکدکنی، ۱۳۶۸: ۹۹).
هم حروفی منظم
ـ گر گره در کار ما افکند چرخ بهر ما مشکل گشا علمست علم(حسینی گیلانی، ۱۳۶۴: ۴)
تکرار هجا: تکرار یک هجا در متن کلام است. معمولترین نوع آن تکرار ادات جمع است(شمیسا، ۱۳۹۰: ۷۵).
ـ صفحهی گیتی نگارستان شده آن فرنگستان مزارستان شده (حسینی گیلانی، ۱۳۶۴: ۴۳)
منبع : https://karajrasa.ir/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%af%db%8c%d8%b9-%d9%84%d9%81%d8%b8%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b3%db%8c%d9%85-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84/

افق پساکرونا، چشمانداز روشنی است به گرمی دستهایی که به احترام کادر درمان به هم کوبیده می شود، به زیبایی آوازهای پشت پنجره ای که همسایه ها برای هم می خوانند و به لطافت آغوش عزیزانی که حسرت آن را می کشیم. جهان اجتماعی پساکرونا، دچار دگردیسی ذهن اجتماعی، فرهنگ وعقلانیت بشرخواهد شد ، و انسان استدلال های ذهنی و احساسی خود را با عقلانیت و پیشرفت علم به سمت انجام رفتارهای منطقی و عقلانی گسیل خواهد کرد که در نهایت مانند شواهد تاریخی تغییرات جهان اجتماعی بعد از بحران بیماری های واگیردار، جهان پساکرونا از درک اجتماعی خطر بیشتری برخوردار خواهد بود.

تمامِ نتوانستنهای زندگی و نشدنهای اتفاقات همه از خودمان ریشه میگیرد وقتی به عدم امکانِ چیزی فکر میکنیم،ذهنمان تلاش میکند راهی بیابد تا آنچه فکر میکنیم حقیقت یابد تا بعدتر با خیال راحت بگوییم: دیدید؟ میدانستم! همهی اتفاقات خوب ممکنند، نه تنها ممکن، حتی ساده و نزدیکند، کافیست باور داشته باشیم!!

🍁 روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسر بچه "پاره آجری" به سمت او "پرتاب" کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد.
🍁 مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که "برادر فلجش" از روی "صندلی چرخدار" به زمین افتاده بود جلب کند.
🍁 پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور میکند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم!
🍁 آن مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت. برادر پسرک را روی صندلیاش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
🌼 در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
🌼 خدا در "روح ما" زمزمه میکند و با "قلب ما" حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود "پاره آجری" به سمت ما پرتاب کند.

دکتر یونس نوربخش، جامعه شناس و رئیس کرسی یونسکو در سلامت اجتماعی و توسعه نیز به تشریح مفاهیم مسئولیت و سلامت اجتماعی پرداخت و گفت: «مسئولیت اجتماعی موضوع اصلی دانشگاههای دنیا در دههای اخیر است و سلامت اجتماعی هم یک بحث جدیدی میباشد که ترویج این مفهوم و توسعه آن در آکادمیها و مراکز پژوهشی و حتی فضای عمومی کشور یکی از دستاوردهای کرسی یونسکو در سلامت اجتماعی و توسعه است. مسئولیت و سلامت اجتماعی در دانشگاه تهران یکی از بحثهای بسیار مهمی است و جز سیاستهای دانشگاه میباشد».
هدف از برگزاری این همایش را تغییر در نگرشها، ارزشها و کنش ها بیان کرد. ضمن تشریح مطالب و بیان ارتباط مسئولیت اجتماعی با دانشگاه سبز، به طرح سوال در حوزه مسئولیت پرداخته و شرکت کنندگان با ارائه پاسخ در این بحث مشارکت داشتند.
در بخش دیگری از این همایش خانم ساجده مقدمی دانشجوی دکترای دانشگاه تهران و فعال در حوزه سلامت نیز به تشریح مفهوم سلامت اجتماعی پرداختند.
در پایان دکتر نوربخش در خصوص تأثیر سلامت سازمانی بر مسئولیت پذیری اجتماعی پرداخت و گفت: «از شرکت کنندگان برای عضویت افتخاری و فعالیت در کرسی یونسکو در سلامت اجتماعی و توسعه دعوت به عمل آوردند».
همایش مسئولیت و سلامت اجتماعی، بههمت مرکز آموزشهای ضمن خدمت دانشگاه تهران و با همکاری، پردیس البرز، کرسی یونسکو در سلامت اجتماعی و اداره کل امور فرهنگی و اجتماعی برای ۲۰۰ نفر از کارکنان دانشگاه در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد.


امام علی (ع) فرمود:
هیچ سرمايهاى از عقل سودمندتر نيست و هيچ تنهايى ترسناکتر از خودبينى. هیچ عقلى چون دورانديشى و هيچ بزرگوارى چون تقوى. هیچ همنشينى چون اخلاقى خوش و هیچ ميراثى چون ادب و هیچ رهبرى چون توفيق الهى و هیچ تجارتى چون عمل صالح نیست. هیچ سودى چون پاداش الهى و هيچ پارسايى چون پرهيز از شُبهات و هیچ زُهدى همچون بى اعتنايى به دنياى حرام و هیچ دانشى چون انديشيدن نیست.

اول مهر، آغاز مهربانی و مهرورزی
روز خانه تکانی و زدودن گرد و غبار جهل و جهالت
شروع مدرسه و کتاب نظم و انضباط
سرآغاز بهار مهربانی و دوستی
آغاز زنگ دانایی بر پیشه وران کسوت خرد
بر تمامی دانش آموزان ایران زمین تهنیت باد
شور سرمستی دانایی و توانایی گوارای وجودتان دختران سرزمین علم و دانش
دخترم نازنين زهرا نيروي آغميوني عزيز ورود شما را به مدرسه و خانه جديد صميمانه تبريك مي گوييم
از طرف مامان و بابا
جامعه ، از افراد و شخصیت های جداگانه ای تشکیل شده است که هر کدام در حدّ معین و محدودی ، بر محیط ، تأثیر دارند. در این زمینه ، فعالیت افراد بااستعداد و دارای نبوغ ، جایگاه ویژه خود را دارد. زندگی اخلاقی جامعه ، قسمتی از زندگی معنوی جامعه است. هیچ اخلاقی، مخصوص یک فرد نیست. اخلاق ، شکل اجتماعی دارد و حاصل فعالیت کسانی است که ارتباط فکری و اعتقادی معینی با یکدیگر دارند. به همین جهت ، ارتباط متقابل بین فرد و جامعه ، دارای اهمیت است.
اخلاق به وسیله افراد به وجود می آید؛ اما حاصل فعالیت اخلاقی این افراد ، در تأثیرات متقابل اجتماعی ، تغییر شکل می یابد. به طور کلی می توان گفت که : حاصل فعالیت های معنوی افراد در زندگی اجتماعی ، به عنوان یک پدیده مستقل ، به صورت اراده جامعه ، سنت ها ، آداب و رسوم ، رفتارهای اجتماعی ، عادت ها و ... تکیه گاه همگان می شود. فرد در جامعه ، به اخلاقِ شکل گرفته ای مقید است. هر قدر هم که دنیای درونی افراد متفاوت باشد ، چگونگی اخلاق و روان آنها مشروط به این است که در کدام جامعه رشد و نمو یافته و برخاسته و پرورش یافته کدام طبقه اجتماعی باشند.
تجزیه و تحلیل جریان های اجتماعی ، با در نظر گرفتن تأثیری که عوامل واقعی (محسوس) و ذهنی بر یکدیگر دارند ، انجام می گیرد. اخلاق ، یکی از عواملی است که شخص را به محرّک و سازنده تاریخ تبدیل می کند. چنین است که شخصیّت های نسبتا اخلاقی ، شخصیت های مهم و مؤثری در خانه ، محله ، شهر ، کشور و تاریخ جهان می گردند.
از طرف دیگر ، برای ساخت جامعه جدید ، به مرحله بالاتری از آگاهی و سازماندهی نیاز است. اکثریت مردم ، تحت تأثیر اخلاق ، امکان کارهای آگاهانه تر و فداکارانه تر را پیدا می کنند. خود این جریان ، موجب اعتقاد آنها به واقعیت هایی می شود که در نتیجه فعالیت آنها به وجود آمده است. در چنین صورتی ، اخلاق ـ که شکل خاصی از درک نیازهای اجتماعی است ـ وسیله ای برای برانگیختن اکثریت مردم در جهت برآوردن نیازهای جامعه می شود و سرنوشت پیروزی ، به وضع روحی مردم بستگی پیدا می کند.
برخی اعتقاد دارند که «حق» و «عدالت» ، واژه هایی بی معنا و توخالی اند ؛ چرا که احساس حقانیت و احساس خشم نسبت به شرایط غیر عادلانه ، به خودی خود ، نیرویی ندارند؛ اما وقتی که شرایط و موجبات فراهم باشد و ضرورت فرا رسد ، هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مردمی را که به حقانیت عمل خود باور دارند ، از به دست گرفتن اداره امور ، مانع شود.
اخلاق ، به عنوان وسیله ای در دست انسان برای دگرگون کردن جهان ، امری واقعی است. تکامل جامعه را باید به عنوان جریانی در نظر گرفت که از قانونمندی های خود پیروی می کند؛ قانونمندی هایی که نه تنها تحت تأثیر اراده و آگاهی افراد نیستند، بلکه برعکس ، اراده ، آگاهی و نیت افراد را هدایت می کنند. در عین حال ، نباید نقش آگاهی را به عنوان عامل اساسی از نظر دور داشت.
هر انسانی ، به طور نسبی داری آزادی انتخاب رفتار ، تعیین هدف و وسیله فعالیت است. شعور شخصی ، وجدان و اراده و کیفیت خصلت های او در این انتخاب ، نقش بزرگی دارند. در واقع ، آزادی اراده است که انتخاب رفتار را ممکن می کند. انتخاب ـ که اخلاق ، تنها بر اساس آن می تواند نقش فعال خود را ظاهر سازد ـ همیشگی و بی پایان است. دفاع مستمر از آنچه مورد قبول است و یا ترک دفاع در برخی موقعیت ها ، به معنای وجود آزادی انتخاب (هر چند به صورت نسبی) است. هر عمل ، انتخابی است از میان رفتارهای مختلفِ ممکن و نیز گزینشی است از میان کشش های اجتماعی. در جریان همین انتخاب مستمر است که انسان ، نیروی خود را وقف دفاع از آزادی انتخاب می کند.
اگر اخلاق فردی را ، به عنوان تنها عامل تعیین کننده رفتار بپذیریم ، مسئولیت ، جنبه ای کاملاً اخلاقی به خود می گیرد و هر فرد به طور کامل ، مسئول کارهای خود خواهد بود و هر گاه عمل غیراخلاقی از او سر بزند ، تنها خود اوست که متهم و گناهکار است؛ اما اگر شرایط عینی و واقعیت های موجود را به عنوان عامل نیرومندی در نظر بگیریم که رفتار آدمی را تعیین می کنند، جریان فرق می کند. چه بسیار پیش می آید که رفتار آدمی ، دلیلی بر بدبختی اوست ، نه گناه او!
اخلاق از لحاظ ارزش ها و آرمان های معنوی در مبارزه به خاطر مردم اهمیت دارد. این مبارزه که در راه اعتلای آگاهی مردم انجام می شود ، نه تنها به عنوان یک هدف ، بلکه به عنوان شرط لازم برای پیشرفت اخلاقی و رفتار آدمی ، مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
اخلاق انسانی در گذر زمان ، در فعالیت جامعه مؤثر است و در جهت معینی عمل می کند و مانند سلاحی در جریان مبارزه و دفاع از منافع مردم به کار می رود و آنها را برای فعالیت مشترک ، سازمان می دهد.
ناآگاهی و فریب خوردگی مردم ، تا زمانی ادامه دارد که پشت هر جمله ، منافع خود یا دشمنان خود را تشخیص ندهند؛ چرا که عقاید اخلاقی به دلیل نابرابری های موجود، یک دست نیستند.
اخلاقیات متفاوت ، بازتاب منافع گروه های متفاوت جامعه اند. این تفاوت ، ریشه در روابط بین گروه ها دارد. در واقع ، گروه های متخاصم ، اعتقادهای اخلاقی ـ اجتماعی ای دارند که نشانگر مبارزه بین آنهاست.
موضوع اخلاق برای مردمی که کار می کنند و زحمت می کشند ، در مقابل گروه های مقابل آنان ، آن قدر ساده نیست که در برخورد اوّل، روشن باشد. دوگانه بودن اخلاق ، نشانه ناسازگاری آن است؛ چرا که همان چیزی که برای بالادستی ها خیر و بر کت و سود است ، برای مردم محروم ، باعث رنج و سختی است و به همین جهت ، بالادستی ها معنا و مفهوم واقعی اندیشه ها و تصورهایی را که به سود آنهاست ، پنهان می کنند.
عده ای سرچشمه انسانیت را در اندیشه آزاد ، ویژگی های طبیعت انسانی و چیزهای دیگری از این قبیل می دانند ، در حالی که انسانیت ، در زمینه های مشّخص و معیّن اجتماعی و با توجه به درکی که از اخلاق وجود دارد ، رشد می کند. در حقیقت ، معیارهای اخلاقی ، منعکس کننده روابط مشخص بر اساس هدف های معیّن اند که در عین حال ، معیارهای انسانی را هم شکل می دهند.
احترام به کار و فرهنگ ، یاری متقابل ، وفاعی به عهد ، حرمت سالخوردگان ، مراقبت از کودکان ، عشق به میهن ، سرزنش بدی و شرارت ، نکوهش بیدادگری و ستم ، مردانگی ، ثبات ، صمیمیت و درستکاری ، حسن همجواری و بسیاری از قانون های ساده دیگر ، جزو معیارها و موازین اخلاقی هستند. این معیارهای ساده ، با مهم ترین و اصلی ترین جنبه های زندگی جامعه ، بستگی پیدا می کنند و منعکس کننده روابط کلی اجتماعی هستند.
مردم ، از قانون های عمومی و مقدماتی زندگی ، که صدها سال است مشخص شده اند و هزاران سال است که در همه سرمشق ها تکرار شده اند ، موازین ثابت اخلاقی را فهمیده اند ، و بر این اساس است که علیه جنگ ، تجاوز ، تهمت ، ظلم و زورگویی نسبت به زن ها و غیر آن ، جهت گرفته اند و این قانون های ساده را به عنوان شرایط و قراردادهای جوامع خود و به عنوان حداقل موازین اخلاقی در روابط بین افراد ، در نظر گرفته اند ، به نحوی که برقراری نظم جامعه و روال عادی و طبیعی آن ، بدون آنها ، ممکن نیست. این موازین اخلاقی ساده ، حتی در جوامع غیر عادلانه هم مربوط به گروهی خاص نمی گردند. در تمامی جوامع ، روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی در مردم به طور خود به خودی وجود دارد. هر چند ممکن است جهتگیری درست و بر اساس تجزیه و تحلیل منطقی نداشته باشد.
البته برای درک سرنوشت «اخلاق انسانی» در شرایط جامعه ، باید توجه کنیم که انسانی بودن اخلاق در این اصطلاح ، به دو معنا به کار می رود : یک معنای آن ، مفهومی است که معرّف منافع تمامی انسانیت است ، و دیگری مفهومی است که به وسیله همه انسان ها به کار می رود. بنا بر این ، بین منافع اجتماعی ای که اخلاق ، مدافع آن است با منافع اجتماعی ای که اخلاق بر آن ، اثر می گذارد، تفاوت وجود دارد و این در حالی است که ممکن است بین آنها ، در ظاهر ، سازگاری هم وجود داشته باشد. در واقع ، جنبه هایی از اخلاق هست که در خدمت انسان و انسانیت است ، اما چنین جنبه هایی در اختیار همه نیست و نمی تواند باشد و اثری که اخلاق انسان ، بر گروه های مختلف اجتماعی دارد ، متفاوت است.
عناصر اخلاق انسانی ، در جریان روابط گروهی ، به نیروهایی فعّال و واقعی تبدیل می شوند. قانون هایی وجود دارند که اعتبار آنها در هر جامعه ای ، بدیهی به حساب می آید. با وجود این ، نوع عملکرد این قانون ها در زندگی افراد ، بستگی به نظام اجتماعی حاکم بر آن جوامع دارد.
ضمن تأیید مناسبت هایی همچون همیاری برادرانه ، احترام به شخصیت انسانی که کار می کند و زحمت می کشد ، اعم از زن و مرد ، و ... انضباط فرد در برابر جمع نیز مهم است. ماهیت این مناسبت های اخلاقی را : دوستی برای همه ، و همه برای دوستی ، صلح برای همه و همه برای صلح ، روشن می سازد.
اخلاق یعنی آن چیزی که مردم را متحد می کند تا جامعه ای بر پای دارند که در آن ، تمام استعدادهای مثبت مردم شکوفا شود. خدمت به مردم و انسان گرایی در اخلاق ، متقابلاً به هم بستگی دارند. آنچه برای اخلاق اهمیت دارد ، ساختن جامعه تازه ای است که انسان جدیدی را شکل می دهد و موجب شکوفایی شخصیت می گردد. همیشه تکامل شخصیت مردم ، نتیجه دگرگونی های اجتماعی است و دگرگونی اجتماعی ، از طریق آگاهی مردم صورت می گیرد. تغییر به سوی بهبودی ، از طریق مردم ، ناآگاهانه حاصل نمی شود. بررسی عملکرد روش های اخلاقی در جریان زندگی اجتماعی و رفتارهای شخصی ، کار ساده ای نیست ؛ چرا که خود انسان و روابط او ساده نیست و از پیچیدگی های ویژه ای برخوردار است. در واقع می توان گفت وقتی شرایط به هیچ عنوان برای خوب بودن مناسب نیست ، خوب بودن ، استثنا می گردد. اگر شرایط برای خوب بودن مناسب و آماده بود ، امکان خوب بودن برای همه مهیّا بود و آدم خوب ، دیگر استثنا نبود. در چنین شرایطی است که دیگر انسان بودن ، جزو آرزوها نیست؛ چرا که همه انسان ها خوب اند با همه معنویات بی حد و حصرشان.
انسان ها با درک اخلاقی از واقعیت های اجتماعی در جهان ، وظایف اجتماعی مهمی به عهده دارند. اخلاق هم مثل همه معیارهای دیگری که در جامعه وجود دارد ، بر رفتار و آگاهی فرد ، اثر می گذارد و به درک اجتماعی او خدمت می کند. به این معنا اخلاق را می توان یک مفهوم اجتماعی دانست. انسان نمی تواند بدون اخلاق ، به صورت فردی فعّال در روابط اجتماعی جلوه کند.
اخلاق ، یکی از ابزارهای اساسی انسان برای شناخت جهان است؛ ولی تنها ابزار ممکن نیست. با همه کاربرد گسترده ای که اخلاق در فعالیت های اجتماعی دارد ، از لحاظ علمی ، مرز و چارچوب مشخصی دارد که نقش خود را تنها در حدود آن ایفا می کند.
انسان ها (اعضای جامعه) ، در جریان زندگی ، دارای شخصیتی یک جانبه ، همیشگی و بدون تغییر و تحول نیستند. به همین جهت ، هر شخصیت را باید در جریان پرفراز و نشیب زندگی مورد بررسی قرار داد. شخصیت هر فرد ، شخصیت خالص و ویژه آن فرد نیست؛ بلکه از آن جا که هر فردی در جریان کار روزمرّه در روابط مختلف با افراد گوناگون قرار دارد و در ضمن ، با اسوه های عینی و شخصیت های برجسته تاریخی آشنا می گردد ، شخصیت او به طور معمول ، ترکیبی از شخصیت های مختلف است.
می توان با ایجاد شرایط اجتماعی و تعلیم و تربیت ، شخصیت فرد را تغییر داد. این تغییرات ، در افراد ، نسبی است و شدّت و ضعف دارد. با توجه به تأثیرات ارثی (ژنتیک) ، می توان زمینه استعدادهایی را که به صورت ارثی به فرد منتقل شده اند، رشد داد و یا از رشد آن جلوگیری نمود.
هر فرد ، از شرایط گوناگون ، تأثیر می پذیرد و در شرایط مختلف ، واکنش های مختلف بروز می دهد. همیشه اشخاصی که در طی زندگی خود موفق به خودسازی ، پرورش و ساخت روحیه خود شده اند ، هم در شرایط سخت و مصیبت بار ، قادر به مقاومت و پایداری هستند ، و هم با قرار گرفتن در موقعیت های برتر ، خصلت های انسانی (تعهد ، وفاداری و احترام به حقوق دیگران) را حفظ ، و از قدرت خود ، سوء استفاده نمی کنند تا نفسانیات و اغراض شخصی خود را ارضا کنند.
وظیفه هر انسان ، حکم می کند که به پیشرفت و خوش بختی دیگران ، اهمیت دهد و با کوشش و پشتکار ، سعی کند که خودش پیشرفت کند ، نه این که دیگران را عقب بزند و آنها را خوار کند تا خودش پیشرفت کند.
در زندگی و روابط متقابل انسان ها ممکن است هر کس اشتباه کند. دوستان باید نسبت به یکدیگر حالتی از اعتماد و اغماض داشته باشند؛ اما روشن است که باید بین اشتباه دوستانه (که طبیعی به نظر می رسد) با خیانت مغرضانه و سوء استفاده ، فرق گذاشت. روابط اجتماعی و زندگی خانوادگی بر پایه وجه اشتراک های فرهنگی و دوستی های وفادارانه استوار است.
روحیات هر فرد و پایبندی های اخلاقی وی را می توان با آنچه که مردم همه جای دنیا به عنوان قراردادهای اخلاقی و انسانی پذیرفته اند ، مورد بررسی قرار داد. دروغ ، در همه جای دنیا زشت و بد است. دورویی ، تهمت زدن ، بی وفایی ، تمسخر و تحقیر دیگران ، تبعیض ، و ... نیز چنین اند. جامعه ای که نسبت بالایی از اعضای آن ، افراد اخلاقمند باشند ، الگوهای اخلاقی بیشتری به فرزندان خویش ارائه می دهد و فشار بیشتری برای اصلاح خود و کام برداشتن به سوی زندگی اخلاقی به اعضا وارد می آورد. در نتیجه می توان گفت که تلاش فرد فرد اعضای جامعه برای خودسازی اخلاقی ، خیلی زود ، به موجی اجتماعی تبدیل می شود که دیگران و نسل های بعد را نیز در بر می گیرد.
1. اخلاق و شخصیت ، جان دیویی ، مترجم : مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه ، 1354.
2. پایه های اجتماعی اخلاق ، محمّد رضا صادقی ، تهران : اشاره ، اوّل، 1371.
3. فلسفه اخلاق ، مرتضی مطهری ، تهران : صدرا ، یازدهم ، 1372.
4. زیبایی های اخلاق ، حسین انصاریان ، دارالعرفان ، 1382.
فرهنگ قوی سازمانی تاثیر قابل ملاحظه و چشمگیری در انجام کار و بهره وری دارد و مقصود از فرهنگ قوی سازمانی آن است که بیشتر مدیران و کارکنان در ارزش ها و روش های انجام کار سهیم هستند.
دلایل انجام کار خوب و قابل قبول با وجود فرهنگ قوی سازمانی
- مقدمه
تلاش براي بهبود و استفاده مؤثر و كارآمد از منابع گوناگون چون نيروي كار سرمايه، مواد، انرژي و اطلاعات، هدف تمامي مديران سازمانهاي اقتصادي و واحدهاي توليدي صنعتي و مؤسسات خدماتي مي باشد. وجود ساختار سازماني مناسب، روشهاي اجرائي كارآمد، تجهيزات و ابزار كار سالم، فضاي كار متعادل و از همه مهمتر نيروي انساني واجد صلاحيت و شايسته از ضرورياتي مي باشند كه براي نيل به بهره وري مطلوب بايد مورد توجه مديران قرار گيرد. مشاركت كاركنان در امور و تلاشهاي هوشيارانه و آگاهانه آنان همراه با انضباط كاري مي تواند بر ميزان بهره وري و تعمير براي بهبود بهره وري بويژه در يك محيط متلاطم و توأم با ناامني تأثير گذارد. روح فرهنگ بهبود بهره وري بايد در كالبد سازمان دميده شود كه در آن ميان نيروي انساني هسته مركزي را تشكيل مي دهد.
يكي از مهمترين اهداف در هر سازمان ارتقاء سطح بهره وري آن است و با توجه به اينكه انسان در ايجاد بهره وري نقشي محوري دارد درخواستهاي او در سازمان اثري كليدي بجا مي گذارد. در اين مقاله به صورت خلاصه به تعاريف، تاريخچه، اهميت بهره وري و همچنين عوامل مؤثر در ارتقاء ايجاد شرايط لازم براي بهبود بهره وري نيروي انساني و عوامل مؤثر در كاهش بهر وري نيروي انساني می پردازیم.
2- تعریف بهره وري
بهره وري عبارت است از به حداكثر رساندن استفاده از منابع، نيروي انساني و تمهيدات به طريق علمي به منظور كاهش هزينه ها و رضايت كاركنان، مديران و مصرف كنندگان. تعاريف ديگر، بهره وري نيروي انساني را حداكثر استفاده مناسب از نيروي انساني به منظور حركت در جهت اهداف سازمان با كمترين زمان و حداقل هزينه داشته اند. تر اساس ديدگاه سازمان بهره وري ملي ايران، بهره وري يك نگرش عقلاني به كار و زندگي است. اين مشابه يك فرهنگ بوده كه هدف آن هوشمندانه تر كردن فعاليتها براي يك زندگي بهتر و متعالي است. بهره وري عبارت است به دست آوردن حداكثر سود ممكن از نيروي كار، توان، استعداد و مهارت نيروي انساني، زمين، ماشين، پول، تجهيزات زمان، مكان و ... به منظور ارتقاء رفاه جامعه، به گونه اي كه افزايش آن به عنوان يك ضرورت، در جهت ارتقاء سطح زندگي انسانها و ساختن اجتماعي همواره مدنظر صاحبنظران سياست، مديريت و اقتصاد قرار دارد.
3- تاريخچه بهره وري
بهره وري براي اولين بار در سال 1766 ميلادي توسط كوتيرني مطرح شد و در سال 1883 ليتر LITTRE بهره وري را قدرت و توانايي توليد كردن بيان كرد و در سال 1900 ار لي بهره وري را ارتباط اين بازده و وسايل به كار رفته براي توليد اين بازده عنوان كرد.
4- اهميت بهره وري
در عصر حاضر بهره وري را يك روش، يك مفهوم و يك نگرشي در باره كار و زندگي مي نامند و در واقع به آن به شكل يك فرهنگ و يك جهان بيني مي نگرند، بهره وري در همه شئونات، كار و زندگي فردي، اجتماعي مي تواند دخيل باشد و يك شاخص تعيين كننده درآمد سرانه هر كشور است و براي افزايش بهره وري ملي هر كشور بايد درآمد سرانه آن كشور افزايش يابد.
5- عوامل مؤثر بر افزايش بهره وري نيروي انساني
در تعيين عوامل مؤثر بر بهره وري نظرات متفاوتي وجود دارد و هر يك از دانشمندان و صاحبنظران عواملي را به عنوان عامل مؤثر مشخص كرده اند و به طور اجمال عواملي چون آموزش شغلي مستمر مديران و كاركنان، ارتقاء انگيزش ميان كاركنان براي كار بهتر و بيشتر، ايجاد زمينه هاي مناسب بطور ابتكار و خلاقيت مديران و كاركنان، برقراري نظام مناسب پرداخت مبتني بر عملكرد و برقراري نظام تنبيه و تشويق، وجدان كاري و انضباط اجتماعي تحول در سيستم و روشها كه نقش حساس و كليدي دارند، تقويت حاكميت و تسلط سياستهاي سازمان بر امور، صرفه جوئي به عنوان وظيفه ملي در بهره وري مؤثر مي باشد.
ولي تمام مؤلفان اين رشته تقريباً در اين باب اتفاق نظر دارند كه براي افزايش سطح بهره وري تنها يك علت خاصي را نمي توان ارائه نمود بلكه عنوان مي كنند كه ارتقاء بهره وري را بايد معلول تركيبي از عوامل گوناگون دانست.
رفتار مطلوب و كردار درست رهبران و مديران: مسئوليت خطير مديريت و رهبري بايد به افرادي سپرده شود كه ضمن برخورداري از ويژگيهاي شخصيتي خاص، شيوه هاي رهبري و مديريت مناسب را به كار گيرند و از نظر اخلاقي نيز الگو باشند.
فراهم كردن شرايط لازم پيشرفتهاي شغلي براي همه افراد
دوره هاي آموزش ضمن خدمت و آموزش كاركنان: بايد دوره هاي آموزش ضمن خدمت و آموزش كاركنان را به عنوان يك امر حياتي و مستمر و مداوم تلقي كرد، زيرا تنها از طريق آموزش مي توان تلاشهاي كاركنان را با امكانات موجود و پيشرفتهاي علمي جديد هماهنگ كرد.
بايد كليه وظايف و دستورالعملها و مقررات و قوانين براي كاركنان واضح و روشن باشد و هيچ جاي ابهامي براي آنها وجود نداشته باشد.
دادن اختيارات كافي به كاركنان، تا آنها در انجام كارهاي خود احساس مسئوليت بيشتري كنند.
در زمان استخدام سعي شود افراد كارآمد و متخصص جذب شوند جهت انتخاب آنها اجراي آزمونهاي شفاهي و كتبي ضرورت دارد.
سعي شود تا كاركنان را در تصميم گيري ها و تدوين اهداف و برنامه ها مشاركت داد. نتيجه اين عمل باعث خواهد شد كه كاركنان در اجراي فعاليتها احساس مسئوليت كنند و در دستيابي به اهداف سازماني تلاش بيشتري بروز دهند.
كيفيت بالاي زندگي كاري: مفهوم كيفيت زندگي كاري بيانگر اهميت احترام قائل شدن براي مردم در محيط هاي كاريشان است. به طور خلاصه مي توان گفت: مواردي كه در بالا بردن كيفيت زندگي كاري تآثير گذار مي با شد به شرح ذيل است :
پرداخت مناسب و عادلانه بر انجام خوب يك كار
وضعيت كاري سالم و ايمن
امكان يادگيري و استفاده از مهارتهاي جديد
ايجاد انسجام اجتماعي در سازمان
آماده كردن امكانات رشد و پيشرفت و ترقي براي كاركنان
حفظ حقوق فردي
تعادل در تقسيم زمان كاري و زمان بيكاري مجاز
ايجاد غرور كاري و سازماني
بايد از برنامه هاي گردشي شغلي، غناي شغلي و توسعه شغلي در جهت افزايش توان و مهارت كاركنان و همچنين جهت افزايش اعتماد به نفس كاركنان استفاده نمود.
برقراري نظام مناسب پرداخت مبتني بر عملكرد و برقراري نظام تنبيه و تشويق
تحول در سيستم و روشها كه نقش حساس و كليدي دارند
وجدان كاري و انضباط اجتماعي كه عاملي خود كنترلي است.
بهبود و ارتقاي بهره وري مستلزم كوشش و تلاش برنامه ريزي شده همه جانبه از سوي افراد و مسئولين ذيربط است كه خود نيازمند بهبود شرايط كار و تغييرمحركه ها و روشهاي انگيزشي كاركنان، بهبود نظامها ، قوانين، بخشنامه ها، دستورالعملها روشها، فناوري و غيره مي شود.
6- مهمترين عوامل مؤثر در كاهش بهره وري
مهمترين و عمده ترين عامل كاهش بهره وري منابع انساني نامتوازن بودن درآمد و هزينه ا ست كه مهمترين عامل در انگيزش منابع انساني است. پس از آن مهمترين عوامل مؤثر در كاهش بهره وري در داخل يك سازمان به شرح زير است:
وجود تبعيض بين كاركنان (ناشي از ضعف مديريت)
ناامني شغلي
موفق نبودن و بي ميلي بر برنامه ريزي هاي ميان مدت يا بلندمدت (ضعف مديريت)
مساعد نبودن محيط كاري مناسب
عدم توجه به نيازهاي واجب كاركنان
كنترل نكردن (بي ثباتي در برنامه هاي كنترلي)
ناهماهنگي رشته تحصيلي و شغلي
استفاده نكردن از تخصص ها در مشاغل مربوط (ضعف مديريت)
بي برنامگي مديريت
فقدان كارآموزي (ضعف مديريت)
ناهماهنگي استعدادهاي فردي و شغلي (ضعف مديريت)
بي كفايتي سرپرست
بي علاقگي به كار فعلي و انتقال پي در پي نيروي انساني
تورم نيروي انساني
تقريباً تمامي عوامل كاهش بهره وري نيروي انساني به ضعف مديريت ارتباط دارد. در اين ميان بايد رابطه فرد با سازمان ارتباطي متقابل و دوطرفه باشد. مديريت موفق كسي است كه محيط فرهنگي سازمان خود را كه عاملي بسيار مؤثر در رفتارهاي كاركنان است عميقاً بشناسد و درك كند و آن را در جهت اجراي برنامه هاي سازمان بكار گيرد. حقوق و مزاياي افراد بايد بر اساس ماهيت شغل، تخصص، تجارب و عملكرد افراد در برابر تغييرات و برنامه ها معين شود. اگر عملكرد افراد به دقت ارزيابي نشود و مطابق شايستگي به آنان امتياز داده نشود يا به تعبير ديگر افراد شايسته از امتيازات بيشتر در سازمان برخوردار نشوند در آن سازمان به تدريج فرهنگ كم كاري بوجود مي آيد.
پايين بودن حقوق و دستمزد در ايران در قياس با شاخص هزينه زندگي در سالهاي اخير موجب كم كاري و يافتن شغل هاي دوم و سوم شده است كه نهايتاً موجب خسته تر شدن نيروي كار، كاهش بازدهي و بروز مشكلات روحي و رواني براي نيروي كار در خانواده هاي آنها شده است و نتيجتاً بر روي بهره وري نيروي كار تأثيري منفي گذاشته است.
اگر نتوانيم نيازهاي رفاهي و معيشتي نيروي كار، نظام شايسته سالاري عدالت و انصاف را بر اساس يك نظام جامع ارزيابي عملكرد در سازمانها عملي سازيم به افزايش بهره وري اميدي نمي توان داشت.
7- شرايط لازم براي بهبود بهره وري نيروي انساني در سازمانها
سه عامل كليدي در موفقيت سازمان ارتباط، تعهد، تداوم هستند.
6-1- ارتباط
برنامه بهبود بهره وري شما نيازمند به حمايتي است كه در ارتباط صادقانه و تمام و كمال و همراه با اطمينان بين شما و كارمندانتان بين شما و مديرتان و بين شما و مشتريانتان – يعني مردمي كه مصرف كننده كالا و يا استفاده كننده از خدماتي هستند كه واحد شما ارائه مي دهد – وجود دارد.
6-1-1- ارتباط با كارمندان
با كارمندان خود رو راست باشيد و قبل از پخش شايعات به اين ابهامات پاسخ دهيد. هنگامي كه برنامه در حال اجرا مي باشد بازخور را بطور مثبت و سازنده به واحد خود ارائه دهيد. در ارتباط با موقعيت سازمان، اطلاعات كارمندانتان را بهنگام سازيد. نه تنها سؤالات آنها را پاسخ گوييد بلكه نظرات آنان را نيز پذيرا باشيد و فرصت ابراز نظر به كاركنان داده شود و در خلال انجام كار آنها را تشويق كنيد تا باز خور و نظرات نو ارائه نمايند و در باره مسائل و نيازهاي خود صحبت كنند. هميشه مدير را در جريان پيشرفت برنامه قرار دهيد. نيازهاي سازمان را تشريح كنيد – در برخورد با مسائل با توجه به راه حلهاي ارائه شده آماده باشيد. افزايش توان كار را مطرح و در هنگام نياز همكاري كنيد.
6-2- تعهد
براي موفقيت در يك برنامه بهبود بهره وري، شما همچنين به تعهد شخصي و قلبي افراد درگير در برنامه خود نيازمند هستيد. ابتدا حسن تعهد خود را بيازماييد. بايد قلباً باور داشته باشيد كه برنامه شما جامه عمل خواهد پوشيد. شما و كارمندانتان انسانهاي درستي براي انجام اين كار هستيد و اينكه اين برنامه و موفقيت آن براي سازمان شما ضروري و حياتي مي باشد. تعهد را در ميان اعضاي گروه از طريق هدفگذاري ؛ طرحريزي ايجاد كنيد و تداوم ببخشيد. وظايف مناسب افراد را بطور ماهرانه به عهده آنان واگذار نماييد. كار را به كساني ارجاع نماييد كه از عهده انجام آن كار برآيند. پيوسته اهميت برنامه را در كل و وظيفه هر يك را به طور فردي يادآور شويد. تعهد هنگامي خود را نشان خواهد داد كه گروه بر يك بحران فايق آيد و اين امر فقط بر اثر پيش بيني هاي انجام شده ممكن مي باشد.
از طرف ديگر هيچ چيز مانند شاهد بر باد رفتن زحمات خويش بودن در مقابله با يك مشكل پيش بيني نشده باعث كشتن تعهد نمي شود. سؤال كنيد كه كجاي كار اشتباه است؟ از كجا بايد مي دانستيم كه چنين اتفاقي روي خواهد داد؟ چگونه مي توانيم از آن جلوگيري كنيم؟ و ... در طول مدت انجام كار، خود را الگويي جهت دقت و عملكرد كارمندان خود - آنگونه كه از آنها توقع داريد – قرار دهيد. وقتي كه تعهد خود را در عمل نشان داديد، آخرين آثار بدبيني نيز در ميان افراد شما از بين خواهد رفت.
6-3- تداوم
بهبود بهره وري يك اتفاق نيست بلكه مستلزم داشتن راه و روش خاصي است. بسياري از سازمانها مشاوراني از خارج استخدام مي كنند، برنامه هاي كامپيوتري آماده و گرانبها خريداري مي نمايند، تمام موفقيتهاي اوليه را با هياهوي بسيار اعلام مي كنند و اين در واقع براي بدست فراموشي سپردن برنامه قبلي بهنگام شروع يك برنامه جديد است. در نتيجه انتظار بر اين است كه از اين به بعد مدت قابل توجهي را صرف نظارت بر پيشرفت برنامه نماييد. بر اجراي كار، وقوف كامل داشته باشيد، در هنگام بروز مشكلات، نيروها را جهت دهي كنيد و وقتي كه توان افرادتان به سستي مي گرايد به آنها نيروي تازه بدهيد. از شكستهاي خود درس بگيريد و هر يك از موفقيتهاي خود را تبديل به يك روش علمي و استاندارد نمائيد.
منبع:
1. طاهري، شهنام، بهره وري و تجزيه و تحليل آن در سازمانها
2. باقريان، محمد، تصميم گيري حكيمانه رويكردي جديد به الگوسازي در مديريت
3. جمعي از اساتيد مديريت – نظام اداري و نقش آن در بهره وري ملي
4. امامي ميبدي، علي، اصول اندازه گيري كارايي و بهره وري
گفت دانايي که گرگي خيره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاري است پيکاري سترگ
روز و شب مابين اين انسان و گرگ
صاحب انديشه داند چاره چيست
اي بسا انسان رنجور پريش
سخت پيچيده گلوي گرگ خويش
وي بسا زور آفرين مرد دلير
هر که گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مي شود انسان پاک
وانکه از گرگش خورد هردم شکست
وانکه با گرگش مدارا مي کند
خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
در جواني جان گرگت را بگير
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري گر تو باشي همچو شير
ناتواني در مصاف گرگ پير
مردمان گر يکدگر را مي درند
گرگها فرمانروايي مي کنند
وان ستمکاران که با هم محرمند
گرگهاشان آشنايان همند
گرگها همراه و انسانها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب؟
"فریدون مشیری"
مقدمه
توسعه درلغت نامه دهخدا به معني فراخ وفراخ كردن آمده است. اصطلاح توسعه به صورت فراگير پس ازجنگ جهاني دوم مطرح شد. "توسعه به معنی گسترش،شکوفایی،بسط و رشد است ازدیدگاه اجتماعی و فرهنگی رشدی هماهنگ و موزون در همه ابعاد مادی ، روانی و معنوی است که در جریان آن شکوفایی همه جانبه انسانی مطمع نظر با شد و آرما نهای انسانی اخلاقی بسط یابند و حیات معنوی شکوفایی پذیرد." توسعه وضعیتی آرمانی است که کشورهای مختلف برای دستیابی به آن کوشش فراوانی می کنند و هد ف اصلی سیاستها،برنامه ریزی ها وسرمایه گذاری های خود را نیل به توسعه ی همه جانبه و پایدارعنوان میکنند ، شهرها امروزه با مسایل و چالشهای پیچیده ای مواجه هستند توسعه ی اقتصادی ، اجتما عی ، فرهنگی و سیاسی مهم ترین مساله فرا روی بشر عصر حاضر است . توسعه یک پدیده ی مقطعی و زودگذر نیست بلکه یک روند منظم ، چند بعدی ، مستمر وطولانی است که نقطه ی آغاز و پایانی دارد، آنچه در خلال تجربه مدیریت بر شهرها در صده اخیر به وجود آمده است، یک نکته اساسی را در پی دارد؛ اینکه زمانی شهر میتواند به سمت توسعه پایدار حرکت کند و برنامههای مدیران شهری به مرحله اجرا درآید که در مدیریت امور شهر مردم مشارکت فعال داشته باشند. شهرستان لنده باهمه جاذبه ها وتوانمندي هايي كه در زمينه گسترش وتوسعه ي صنعت گردشگري ،كشاورزي،دامداري ، جنگل ، شاید تا حدودی سدسازي و توليد انرژي دارد ، يكي از ده ها شهر توسعه نيافته كشورمان به شمار مي آيد.
مفهوم توسعه
توسعه به فراگردی گفته می شود که در چارچوب آن جامعه از وضعیتی نامطلوب به سوی وضعی مطلوب متحول می شود. این فراگرد تمامی نهادهای جامعه را دربرمی گیرد و ماهیت آن اساسا این است که توان و ظرفیت بالقوه جامعه به صورت بالفعل درمی آید. به عبارت دیگر در فرایند توسعه، استعدادهای سازماندهی جامعه از هر جهت بارور و شکوفا می شود؛ چه از نظر اقتصادی و چه از نظری اجتماعی، فرهنگی و سیاسی . توسعه را می توان مجموعه ای از فعالیتها برای هدایت در جهت ایجاد شرایط مطلوب زندگی براساس نظام ارزشی موردپذیرش جامعه تعریف کرد، به تعبیری می توان توسعه را طیفی از تغییرات به هم پیوسته، در جهت تامین نیازهای رو به گسترش جامعه دانست ، توسعه سیری برای تحکیم روابط اجتماعی و پرورانیدن استعدادها، استفاده بهینه از مواهب طبیعی و امکان رشد همه اقشار جامعه است و به زمان و مکان خاصی تعلق ندارد، و میدان آزمایشی است برای هر جامعه ای که خواهان این پدیده است. سیر تکاملی توسعه نسبت به شرایط و امکانات متفاوت کشورها، متعدد است. برنامه ریزی مناسب و تصمیم گیریهای حساب شده نقش مؤثری در تسریع امر توسعه ایفا می کند. بسیاری از کشورها سیر اجتماعی توسعه و برخی از آنها نیز، توسعه فرهنگی را ملاک عمل قرار می دهند. در حالی که توسعه قبل از هر چیز، مجموعه ای قانونمند است که قابل تفکیک و تغییر نمی باشد ، بنابراین در امر توسعه، تحول فرهنگی ضروری است؛ یعنی فرهنگ جامعه باید متحول گردد و این یک قانون کلی است، از سویی، توسعه عوامل مختلفی دارد که باید از سوی نیروهای خاص سیاسی و اجتماعی مورد حمایت قرار گیرد و نیز با طرح چارچوبی ایدئولوژیکی و عقیدتی به توسعه مادی و معنوی جامعه، عینیت بخشیده شود .
دیدگاه مقام معظم رهبری درباره توسعه و پیشرفت تعالی
هدف از تعریف شفاف و ضابطه مند از مدل پیشرفت، ایجاد یک باور همگانی در میان نخبگان و عامه مردم درخصوص ضرورت تعیین الگوی صحیح توسعه است. غربی ها در تبلیغات خود اینگونه القاء کرده اند که توسعه و پیشرفت مساوی با غربی شدن است و متأسفانه برخی از کارگزاران و نخبگان کشور نیز مدل پیشرفت را صرفاً یک مدل غربی می دانند که این مسئلهای غلط و خطرناک است ، شکستن این طلسم را یک وظیفه مهم است. به طور قاطع میگویم الگوی غرب برای توسعه یک الگوی ناموفق است زیرا با وجود دستیابی کشورهای غربی به ثروت و قدرت، ارزشهای انسانی و معنویت در این جوامع از بین رفتهاند. تنظیم الگوی پیشرفت کشور براساس الگوی اسلامی –ایرانی یک مسئله حیاتی است اگر این الگوی اسلامی – ایرانی درمرحله عمل به اجرا گذاشته شود،قطعاً به الگوی مورد استفاده کشورهای دیگرتبدیل خواهد شد .دلیل به نتیجه نرسیدن مدل توسعه غربی درنظام اسلامی ماهیت متفاوت مبانی دیدگاه اسلام وغرب نسبت به پیشرفت وجایگاه انسان دراین پیشرفت میباشد، در دیدگاه غرب، پیشرفت مادی و محور آن سود مادی است بنابراین در چنین دیدگاهی اخلاق و معنویت می تواند قربانی پیشرفت شود. در دیدگاه اسلام پیشرفت مادی هدف نیست بلکه وسیلهای برای رشد و تعالی انسان است ،در جهان بینی اسلام، ثروت، قدرت و علم، وسیله رشد انسان و زمینه ساز برقراری عدالت، حکومت حق، روابط انسانی در جامعه و دنیای آباد هستند در عین حال اسلام از زوایه اجتماعی وظیفه انسان را مدیریت دنیا و استفاده از استعدادهای فراوان طبیعی برای آبادانی دنیا می داند. الگوی پیشرفت مبتنی بر معنویت، را مدل مطلوب توسعه است تقویت اعتماد به نفس ملی و همت، مجاهدت و اتحاد در کشور زمینه ساز رسیدن به اهداف والاست .
توسعه فرهنگی
توسعه فرهنگی به معنای ایجاد تحول و خلق ارزشها، روابط اخلاقی و هنجارهای مناسب است که برای ارضای نیازهای آدمی زمینه های لازم را در قالب اجتماع فراهم می کند. در مورد نقش فرهنگ در ارتباط با توسعه، برخی صاحب نظران با اهمیت دادن به نقش فرهنگ در توسعه فرهنگ را مجموعه ای از آراء و عقاید می دانند که ویژگیهای ذیل را در خود دارد:
1 - مورد قبول و پذیرش اکثریت مردم است
2 - پذیرش آن جنبه اقناعی دارد، لیکن نیازمند بحث و استدلال نیست
3 - ایجاد یا شکل گیری آن نیازمند زمان است
از این منظر توسعه فرهنگی، به معنای پویایی و رشد فرهنگی است. فرهنگ توسعه یافته دارای ویژگی های خاص خود است که روند توسعه را تسریع می بخشد و از این حیث، توجه صاحبنظران را به خود جلب کرده است.
توسعه اجتماعی
مفهوم توسعه اجتماعي بسيار جامع است و ايده ها و اهداف گسترده اي را دنبال ميكند ، توسعه اجتماعي بيانگر پديده بهزيستي كليه افراد جامعه است و بهزيستي كمي و قابل اندازه گيري نيست. بعضي از شاخص هاي كمّي وجود دارند كه تا حدي بهزيستي جامعه را نشان ميدهند ، بعضي از شاخص های كيفي نیز وجود دارند که قابليت تبديل به شاخص های كمّي را دارند.
توسعه اجتماعي يكي از ابعاد اصلي پروسه توسعه و بيانگر كيفيت سيستم اجتماعي در راستاي دستيابي به عدالت اجتماعي، ايجاد يكپارچگي و انسجام اجتماعي و افزايش كيفيت زندگي و ارتقاء كيفيت انسانها مي باشد. هر چه نرخ مشاركت مردم در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي مانند انتخابات رياست جمهوري، انتخابات مجلس شوراي اسلامي، انتخابات مجلس خبرگان رهبري، انتخابات شوراها، عضويت در احزاب سياسي و صنفي، و ساير فعاليتهاي اجتماعي بيشتر باشد كشور به لحاظ اجتماعي توسعه يافته تر تلقي ميگردد.
تعریف سازمان جهانی یونسکو از توسعه فرهنگی و لزوم هماهنگی آن با توسعه اجتماعی
سازمان جهانی یونسکو نیز توسعه فرهنگی را چنین تعریف نموده است: " توسعه وپیشرفت زندگی فرهنگی یک جامعه با هدف تحقق ارزشهای فرهنگی، به صورتی است که با وضعیت کلی توسعه اقتصادی و اجتماعی هماهنگ شده باشد."
ابعاد و شاخص های توسعه فرهنگی -اجتماعی
"توسعه فرهنگی" از دو واژه توسعه و فرهنگ تشکیل شده است که با همراهی یکدیگر، ابعاد مختلفی را در جامعه تحت پوشش قرار می دهند. باورهای مذهبی و دینی، یکی از ابعاد مهم فرهنگی است که کارکرد آن در تسریع روند توسعه مؤثر است. "دین" اهرمی قوی است که از تضییع حقوق محرومان و خودکامگی و زیاده طلبی افزون خواهان جلوگیری می کند. در دین دستورالعمل فرهنگی خاصی اعمال شده است که موجب حفظ حقوق انسانی و اجرای بایدها و نبایدهای اخلاقی و ارزشی می شود. ارزشها و هنجارهای جامعه زاییده باورهای مذهبی مردم است که این نگرش در مفهوم "فرهنگ" نهفته است ، " امیل دورکهام" و دیگر اندیشمندان غربی باورها و ارزشهای مذهبی را در شکل گیری انسجام اجتماعی و توسعه فرهنگی تأثیرگذار می دانند. مستندات و تجربیات تاریخی نیز نشان می دهد تحولات فرهنگی از ارزشها و باورهای دینی تأثیرپذیر است و باورهای دینی در کنار سایر ابعاد توسعه فرهنگی، موجبات توسعه فرهنگی در جوامع را فراهم می آورد. برنامه ریزی آموزشی و ارتباطات جمعی و تکنولوژی و فناوری از ابعاد فرهنگی دیگری محسوب می گردند که در تسریع و تصحیح روند توسعه فرهنگی تأثیر خواهند داشت . توسعه فرهنگی در دو بعد ایستایی و پویای مطرح است :
در بُعد توسعه اجتماعي عدالت اجتماعي بيش از ساير عاملها مورد توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفته است. اين امر نشان از آن دارد كه توزيع عادلانه امكانات و فرصتهاي حاصل از پيشرفت و توسعه كشور از نگاه انديشمندان در بين توده مردم يكي از عاملهاي مهم دستيابي به توسعه واقعي به شمار ميرود و تحقق عدالت اجتماعي در توزيع برون دادهاي توسعه در فقرزدايي در جوامع اسلامي نقش مهمي خواهد داشت ، در بعد توسعه اجتماعي توجه به ترويج فرهنگ كار و كوشش توسط انديشمندان مسلمان و مطرح شدن كار به مثابه ارزش بيانگر آن است كه این اندیشمندان كم كاري و بيتوجهي به تلاش و كوشش در اين دنيا را از سوي پارهاي از مسلمانان تعلیم فرهنگي اشتباهی میدانند. آنان بر كار هر چه بيشتر در اين دنيا به عنوان تعلیمی ديني در اسلام بسیار تأكيد کردهاند.
شاخص های توسعه فرهنگی –اجتماعی
مهم ترین شاخص های توسعه فرهنگی را به ترتیب زیر میباشد : 1- عقل گرایی و اهمیت دادن به نقش عقل 2- نگاه مثبت به دنیا و امور دنیوی 3- رویکرد تعاملی با دیگر فرهنگ ها 4- باور به آزادی بیان
برخی دیگر از شاخص های توسعه فرهنگی شامل:1- میزان گسترش كمّی و كیفی آموزش و پرورش 2 - آموزش عالی 3 - میزان ایجاد فضای مناسب برای پژوهش و آفرینندگی فرهنگی 4 - میزان توانایی در شكوفاسازی استعداد انسانها 5 – قانون پذیری و نظم و انضباط .
شاخص های توسعه اجتماعی شامل سه نوع می می شود : 1 –شاخص های کمی 2 –شاخص های کیفی 3 –شاخص های منفی
عمده ترين شاخص هاي كمي توسعه اجتماعي عبارتند از : 1- سطح زندگي 2- سطح بهره وري 3 - نرخ رشد جمعيت 4 –نرخ بار تكفل 5- اميد به زندگي در بدو تولد 6 – نرخ باسوادي 7 – نرخ مرگ ومير كودكان 8 - توزيع درآمد 9-مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي 10- نرخ پوشش انواع بيمه 11- منابع اجتماعي توليد كالا يا خدمت و نوآوري وخلاقيت.
عمده ترين شاخص هاي كيفي توسعه اجتماعي عبارتنداز : 1- آزادي انتخاب يك جامعه 2- آرمان هاي نوين سازي3 - خواست سياسي 4- عزت نفس جامعه 5- ثبات و امنيت .
عمده ترين شاخص هاي منفي توسعه اجتماعي عبارتند از : 1- تورم 2- سوء تغذيه 3- هزينه هاي اجتماعي توليد كالا ياخدمات 4- وجود انواع دوگانگي 5- نرخ بالاي معلوليت .
چالش های توسعه فرهنگی –اجتماعی
برای آنکه بتوانیم به تحلیل سیستم مدیریت فرهنگ بپردازیم، ابتدا لازم است که وضع موجود و چالش های آن را بشناسیم؛ تا پس از آن نسبت به رفع اشکالات آن و نیل به وضع مطلوب موفق شویم ، لذا بر اساس بررسی های علمی کتابخانه ای انجام شده، چالش های اصلی فراروی مدیریت فرهنگ در کشور ، استان ها و شهرستان ها احصاء گردیده، که به طور خلاصه در ادامه ذکر می شود :
۱- ضرورت تدوین و ابلاغ مؤلفه ها و شاخص های فرهنگی : هیچ سندی در دسترس مدیران فرهنگی استان ها وجود ندارد که همه ابعاد، مؤلفه ها، اجزاء، عناصر و شاخص های فرهنگ در آن به طور عملیاتی و یک جا تدوین شده باشد، تا مدیر بتواند بر اساس آن برنامه ریزی نماید ، لذا بدیهی است موضوعی که ابعاد و حدود و ثغور آن برای برنامه ریزی مشخص نباشد، نمی تواند قابل برنامه ریزی صحیح باشد .
2 - ضرورت وجود جایگاه تلفیقی برای برنامه های فرهنگی استان و شهرستان : مدیریت فرهنگ استان، نقشی در تلفیق برنامه های دستگاه های فرهنگی در استان و شهرستان ندارد. بدیهی است با چنین وضعی هر دستگاهی به صورت جزیره ای و بر اساس تشخیص خود؛ و نه بر اساس نیازهای واقعی و اولویت دار استان و شهرستان برنامه خود را مصوّب و اجرا می کند و استان نقشی در مدیریت آنها ندارد. لذا از یک طرف بر اساس قوانین، استاندار و نماینده ولی فقیه پاسخگوی وضعیت فرهنگی و اجتماعی استان هستند. خلاصه اینکه اختیارات استاندار و نماینده ولی فقیه می بایست متناسب با پاسخگویی هایشان در حوزه فرهنگ باشد ، لذا باید بین برنامه ریزی های شهرستانی، استانی و کشوری هماهنگی و هم گرایی ایجاد نمود .
3 - عدم تجمیع همه توانمندی های استان : اگر همه سرمایه ها و اعتبارات دستگاه های فرهنگی استان را یک جا ملاحظه نماییم، به برآورد عددی بسیار زیادی خواهیم رسید، که سرمایه ای در خور توجّه برای فرهنگ استان است. لیکن بدلیل عدم وجود یک نظام برنامه ریزی واحد و نظارت جامع فرهنگی (مدیریت جامع فرهنگی) می توان گفت که بسیاری از آنها کم ثمر گردیده و فاقد کارآیی و اثربخشی مناسب است، که وضعیت فرهنگی جامعه خود بیانگر این واقعیت تلخ می باشد . لذا علی رغم وجود امکانات و منابع بسیار زیاد در حوزه فرهنگ، بهره برداری مناسب و کارآمد از این سرمایه های ارزشمند انسانی و مادی صورت نمی پذیرد؛ که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود :
الف - اعتبارات همه دستگاه های فرهنگی استان ب - منابع انسانی همه دستگاه های فرهنگی استان ج - امکانات سرمایه ای همه دستگاه های فرهنگی استان .
4- کمبود ثبات مدیریتی در حوزه فرهنگ : علیرغم اینکه مقوله فرهنگ موضوعی است با زمان پاسخگویی طولانی در تغییرات آن، و یا به عبارتی ضریب پاسخ زمانی فرهنگ زیاد است لیکن هم اکنون شاهد تغییرات سریع و متعدّد در حوزه مدیریتی فرهنگ در سطح کشور و استان ها و شهرستان ها هستیم. که امکان خلّاقیت، ابتکار و برنامه ریزی را از سیستم مدیریت جامع فرهنگ صلب می نماید ، لذا باید چاره ای اندیشید تا ثبات بیشتری در حوزه مدیران فرهنگی ایجاد گردد.
5 - کمبود هماهنگی، هم گرایی و هم افزایی بین دستگاه های فرهنگی : 1 -کمبود انسجام و هماهنگی بین دستگاه های فرهنگی استان ها و شهرستان ها 2 - عدم هم افزایی بین دستگاه های فرهنگی استان ها 3- کمبود کارآیی و اثربخشی دستگاه های فرهنگی استان ها .
چالش های فرهنگی در شوراها و شهرداری ها : مطالعات نشان می دهد که شوراهای پایه و فرا دستی در مدت حدود 10 سال با توجه به آسیبشناسیهای تئوریک و تجربی سال به سال موفقتر چالش ها را مدیریت نمودهاند و به دنبال برون رفت از آنها در افق های دوردست بودهاند و به طور نسبی با موفقیت عمل نمودهاند. هر چند شوراها با مسایل فراوانی روبرو هستند که تحقیق در مورد آنها نیازمند پژوهشی گسترده و فراگیر است در این اینجا دو چالش عمده پیش روی شوراها و شهرداری شامل:
1 - چالش های فرهنگی 2 - چالش های اجتماعی
چالش های فرهنگی شوراها و شهرداری ها : مقوله فرهنگ تا کنون به صورت ملی یک بار تعریف اساسی و اصولی در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از آن نشده است. نبود این تعریف و آموزش که در اینگونه موارد نه تنها در سطح مردم بلکه مسئولان و به ویژه نظام شورایی از سرعت فعالیتهای اصولی کاسته و بر فعالیتهای جزیی و ناپایدار افزوده است به استناد کتاب فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو نوشته استاد علامه محمد تقی جعفری، فرهنگ عبارت است از: "کیفیت یا شیوه بایسته و یا شایسته برای آن دسته فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسانها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده انسان در حیات معقول تکاملی باشد." بنابراین، شوراها در بخش توسعه فرهنگی باید با استفاده از کارگروههای تخصصی از دانشگاهها و حوزههای علمیه کمک بگیرند تا بتوانند امور فرهنگی حال و آینده جامعه را مطابق چشمانداز 20 ساله رقم زده و فعالیتهایشان بر تعالی فرهنگی جامعه خویش متمرکز شود.
چالش های اجتماعی شوراها و شهرداری ها : توسعه اجتماعی به معنای اخص کلمه یعنی تکوین و تحکیم اجتماع جامعهای که هویت بخش و بنیاد اصلی مشارکت جمعی عام مردم و توسعه متوازن و پایدار را تشکیل میدهد، هنوز آنطوری که باید مورد نظر اندیشمندان و به تبع آن مورد توجه مسئولان و برنامهریزان کشور قرار نگرفته است. در سند چشمانداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران مصوب 1382 و در قانون برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران توسعه اجتماعی به معنای عام تحت عناوین توسعه سلامت و تأمین اجتماعی، وجدان کاری و ... با اهداف و سیاستهای بسیار متنوع مطرح شده است. با اینکه برخی از شاخصهای توسعه به معنای اخص کلمه نظیر هویت و وحدت ملی، سرمایه اجتماعی، وفاق اجتماعی و ... مورد توجه واقع شده ولی شاخصها و سیاستهای تعیینشده بسیار متنوع و گسترده و فاقد چارچوب مفهومی منسجماند، امروز توسعة با حفظ هویت، اصلیترین مسئله هریک از جوامع در حال گذار از جمله جامعه امروزی ایران است. اجتماع ملی یا جامعهای به عنوان اجتماع اجتماعات و نماد وحدت ملی منبع و مولد اصلی سرمایه اجتماعی جدید بین گروهی و به تبع آن تکوین و تحکیم پیوندهای بین اذهانی (اشخاص) یا وفاق نمادین و پیوندهای بین اعیانی (واحدهای اجتماعی) یا انسجام بین گروهی است .
با توجه به بافت فرهنگی متنوع و رسوخ روحیات عشیره ای در رفتار سیاسی ایرانیان؛ احتمال هویتی کردن نابرابری اجتماعی افزایش می یابد ، هر تغییری که اجرای آرمانهای فرهنگی را با مشکل مواجه سازد، چالشگری فرهنگی را شروع می کند. عدم توجه به نيروي انساني متخصص و مود نياز در اين حوزه قطعاً برنامه هاي توسعه را ناكارآمر خواهد نمود،زيرا تخصيص هر ميزان بودجه و سياستگذاري بدون توجه به نيروي انساني كه فعاليت هاي توليد وتوزيع وساماندهي محصولات فرهنگي وهنري را به منصه ظهور مي رسانند،نمي توان اهداف توسعه را محقق ساخت. عدم توجه به ارائه الگوی توسعه، نتیجه ای جز تشتت اجتماعی و از دست رفتن انسجام درونی جامعه بدنبال نخواهد داشت.
تشدید احساسات و عواطف طایفه ای ، سبب می شود تا همبستگی اجتماعی میان اعضاء طوایف به شدت تضعیف گردد وفضای دوستی، صمیمیت وهمدلی را به نزاع،تفرقه،کشمکش، اتلاف وقت ، فرصتها وهدررفتن وتخریب سرمایه ونیروی انسانی تبدیل نماید ، دراداره ی ادارات ، سازما نها و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی ، ملاحظات خا نوادگی و طایفه ای نقش مهمی ایفا می کند . ازدواج و سوگواری دو رسم مهم میباشد که مخارج فراوانی نيزدرپی دارند، در یک دوره ی زمانی دوازده ساله بطور متوسط هر خانوار جمعاً سه مراسم سوگواری و جشن عروسی برگزار می کند.. درنتیجه انگیزه و امکان پس انداز و تشکیل سرمایه که لازمه ی پیشرفت ، توسعه وبهبود شرایط زندگی می باشد از بین می رود.
یکی ازعوامل موثر در توسعه ، نیروی انسا نی کارآمد ، متخصص ، خلاق ، بانشاط ، سالم وبرخوردار ازآگا هیهای لازم است اما سخن ازتوسعه بدون توجه به توسعه ی نیروی انسانی شعاری بیهوده و بی پایه است .
فقر : يكي دیگر از ويژگي هاي بارز شهرستان: فقر به ويژه در مناطق روستايي پيامدهاي گوناگوني دارد و بصورت غيرمستقيم بستر وزمينه ي بسياري ازكج رويها ، بزه كاريها ، ناسازگاريها و نظام گسيختگيها ي اجتماعي و سياسي را فراهم مي سازد. فقر آثار گوناگوني دارد : ياس و نوميدي ، سرخوردگي ، احساس حقارت ،بي تفاوتي ، بدبيني ، بي اعتمادي ، احساس بي عدالتي ونابرابري ، ناامني ، ناسازگاري ، نظام گسيختگي ، انتقام وعقده گشايي ، افراط گرايي و ... از جمله ي اين آثار است .
مهمترین چالش اجتماعی کشور در سالهای اخیر همانا تزلزل بنیاد خانواده بهویژه در سطوح شهری بوده است. جامعه سالم مجموعهای از خانوادههای سالم است و خانواده تنها یک نهاد اجتماعی صرف نیست، بلکه کانون اصلی رشد و تعالی انسانهاست و میتواند زمینهساز تکامل بشر باشد. در قرآن کریم صریحا به برابری زن و مرد در کانون خانواده اشاره شده است و بر پایه اینکه زن و مرد از جان و نفس یکدیگرند؛ مودت، رحمت، لطف و آسایش را بین آن دو قرار داده است. البته هم وجود مسائل نو پدید اجتماعی و هم چالشهای مثبت و منفی اجتماعی بعضا حکایت از ضرورت رنسانس اجتماعی دارد. اِنَّ اللّه لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهم (سوره رعد آیه 11) مسائل و معضلات خانوادگی و اجتماعی را میتوان فهرست وار چنین اولویتبندی کرد:
1 - تغییر نظام سنتی خانواده به سمت بینظامی و نه لزوما نظام صنعتی و مدرنیته 2 - افزایش درصد طلاقهای عینی و عاطفی و کاهش ازدواجهای رسمی و دائم 3 - گسترش فحشا، فساد، خیانت و بیماریهای مقاربتی حتی بین بعضی از ساکنین روستاها 4 - ناامیدی روزافزون دختران تحصیل کرده از پیدا کردن کار مناسب و ازدواج متناسب .
از عواملی که در پیدایش این زمینهها موثر است، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف - رنگ پریدگی اخلاقی ب - تهاجم ماهوارهای
آسیبهای اجتماعی هریک به نوبه و اندازه خود برای جامعه زیانبار بوده و همواره افراد اجتماع از ناهنجاریهای اجتماعی دچار زیانهای معنوی و مادی میشوند. در کشور ما براساس مناطق جغرافیایی و فرهنگی و اطلس اجتماعی بسیاری از آسیبهای اجتماعی مشترک و بعضی از آنها اختصاصی یا بیشتر در یک منطقه از کشور هستند. مهمترین آسیب کشور ما اعتیاد است؛ مخصوصا در حال حاضر که الگوی مصرف از مواد مخدر سنتی به مواد مخدر صنعتی و روانگردانها تغییر یافته است و جامعه را با خطرات و چالش جدی مواجه ساخته است ، اعتیاد هم خود زیانآور است و هم عوارض و آثار آن آسیب ساز هستند. بسیاری از طلاقها و سرقتها ناشی از وجود اعتیاد در زندگی است .
شبکه های مجازی : همه آنچه در یک جامعه واقعی است در یک جامعه مجازی نیز رخ میدهد ، آموزش رفتارهای اجتماعی از جمله مصادیقی هست که در دنیای مجازی مورد توجه بوده ودرهمین جهت ایجاد و رشد رسانه های اجتماعی ازجمله شبکه های اجتماعی حائز اهمیت می باشد ، ازاین رو توسعه فرهنگی واجتماعی نهاد خانواده به عنوان فرصتهای پیش روی دولتها دراستفاده ازشبکه های اجتماعی مورد بحث قرارمیگیرد .
یکی دیگر از مهم ترین چالش هایی که وجود دارد بی تفاوتی برخی مسئولان نسبت به نخبگان و در نهایت کم رنگ بودن نقش نخبگان در توسعه شهرستان و استان جهت جبران کاستی ها است .
فرصت های توسعه فرهنگی –اجتماعی
اولین مؤسسه ای که فرد را به زندگی فرهنگی و اجتماعی آشنا می سازد خانواده است ، در خانواده فرد متوجه مؤسسات فرهنگی و اجتماعی می شود . تمایلات مذهبی خانواده ، افکار و عقاید اجتماعی آن ، ایده آل های آن ، نظر آن به احزاب سیاسی و ارتباط آن با مؤسسات مختلف در تفکرات و علاقه فرد به این گونه مؤسسات تأثیر فراوان دارد ، فرد در خانه با فرهنگ جامعه آشنا می شود .
کنترل فرهنگی –اجتماعی : کنترل فرهنگی - اجتماعی و مسئولیت پذیری دو وجه فرهنگی نظام سیاسی است که بسیاری از برنامه های یک نظام سیاسی با استفاده از این عوامل، روند توسعه فرهنگی را هموار می کنند. انقلاب اسلامی اصل کنترل اجتماعی و مسئولیت پذیری را در چارچوب اندیشه دینی بر روی سه محور احیا نموده است:
1 - کنترل و مسئولیت پذیری، به صورت آگاهانه و عالمانه قوام یابد 2 - کنترل و مسئولیت پذیری، موجب اصلاحات اساسی و تحقق برنامه های توسعه ای خواهد شد 3 - کنترل و مسؤلیت پذیری، مراقبت و نظارت بر حوادث و رخدادهایی است که می تواند به انقلاب آسیب رساند .
ایثار و گذشت : تحول فرهنگی منتج از انقلاب اسلامی ایران ایثار و گذشت بود، بالاترین وجه این نگرش، جان باختن در راه ارزشها و احکام اسلامی است. احیای فلسفه شهادت در انقلاب اسلامی الگوی احیاء شده این ایثار در فرهنگ شیعه می باشد.
امر به معروف و نهی از منکر : توسعه فرهنگی نیازمند نظارت عمومی و احساس مسئولیت در قبال تحولات و اهداف متعالی اجتماعی است، انقلاب اسلامی نشان داد که پیشرفت و توسعه یافتگی در گروی جهاد و تلاش برای اجرای معروف و جهاد علیه منکر است. جامعه ای که ایمان به خدا دارد، اما در عمل عاجز و ناتوان در رویارویی با مسائل اجتماعی می باشد و از مسئولیت امر به معروف و نهی اجتماعی گریزان می باشد و این امر، مواجهه با سرنوشتی نامطلوب است. این احساس متعالی در بطن جامعه ی انقلابی از شاخصه های توسعه فرهنگی به شمار می آید که پیام انقلاب نیز در بردارنده چنین مشخصه ای است . اصولاً تحول فرهنگی منتج از انقلاب اسلامی، نقش محوری در توسعه فرهنگی داشته است و فرصتهای ارزشمندی فراهم می آورد، ملاک محوری در شکل گیری ارتباطات اجتماعی و تسهیلات لازم در تماس نیروهای اجتماعی و آموزش ویژگیهای موردنیاز ارتقای فرهنگ پویا، از قابلیتهای ایدئولوژی انقلاب اسلامی نشأت گرفت و همه نیروها و آحاد مختلف جامعه ایران را در یک حرکت هدفمند به حرکت وا داشت .
برخی از تحولات فرهنگی در انقلاب اسلامی که زمینه ساز توسعه فرهنگی به شمار می آیدعبارتند از: استقلال طلبی، آزادی خواهی، عدالت خواهی، بسیج آگاهانه مردمی و...
موانع و مشکلات را باید به متخصصان سپرد تا هر کدام از متخصصان حوزهها را بشناسند، به جامعه معرفی کنند و در ادامه راهکارهای متناسب با آن بحرانها را نیز به خوبی بشناسند تا بتوانند از پس مصائب و مشکلاتی بربیایند . تکنولوژی مناسب برای توسعه فرهنگی جامعه چندین مزیت دارد: 1- این پدیده منجربه تقویت تکنولوژی شده و ازهم گسیختگی فرهنگی را در جامعه کاهش داده است 2- تکنولوژی مناسب با فرهنگ موجود یک جامعه و آسایش مردم منطقه ارتباط دارد غالباً توسعه تکنولوژی مناسب با فرهنگ یک جامعه باعث رشد و آگاهی درآن فرهنگ شده، هرچه تکنولوژی و دستاورد بشری در ابعاد متوسط و کم هزینه برای یک جامعه تولید شود، تأثیرات منفی کمتری بر زندگی فرهنگی افراد جامعه می گذارد.
درمناطق درحال توسعه من جمله ایران این جذابیت ها به صورت اماکن زیارتی،سیاحتی، فرهنگی،تاریخی و...،هنرهای دستی،فعالیت های فرهنگی (محلی،منطقه ای،ملی) و... قابل بررسی است، برگزاری جشن هاوجشنوارهای ملی ومحلی،برپایی نمایشگاه ها،سمینارها،و کنفرانس های فرهنگی،آموزش های فرهنگی مرتبط با مسائل جهانگردی بسط و اشاعه کتب و بروشورهای فرهنگی مرتبط با آداب و رسوم منطقه،آشنایی و آموزش لازم به مردم جامعه برای برخورد فرهنگی با جهانگردان، ارائه آگاهی لازم به افراد جامعه برای شناخت مناطق جهانگرد خارج از جامعه خود، آشنایی با روحیات و فرهنگ های استان های دیگر و... همگی از موارد لازم وملزوم بسط توسعه فرهنگی درجامعه ازطریق جهانگردی است که در صورت اجرای کامل از فرصت های بسیار مناسبی برای توسعه می باشد. ویزگیها ی اخلاقی و روحیاتی مانند : وقت شناسی ، کارآمدی ، کوشندگی ، انضبا ط ، شرافت در کار، خلا قیت ، تفکر و تصمیم گیری عقلا یی ، حس تعاون وهمکاری ، به خود متکی بودن ، داشتن قوه ی ابتکار،علاقه به تشکیل سرمایه، اعتماد به نفس و ایمان به توانایی تسلط بر طبیعت و نیاز به کسب موفقیت،درافراد،شرایطی را بوجود مي آورد که به توسعه ی جامعه می انجامدوپایه های نوسازی وپیشرفت جامعه میشود . افزایش تنوع کلاها و خدمات ، ایجاد فرصت های متنوع و متناسب شغلی برای فارغ التحصیلان رشته های مختلف تحصیلی و تنوع بخشهای مطمئن برای سرمایه گذاری افرادی که به بخشی از درآمد خود نیاز ندارند از فرصت های دیگر توسعه اجتماعی می باشد .
نقش مدیریت شهری در توسعه فرهنگ شهر نشینی : بايد توجه داشت مديريت شهري ابزاري است که به وسيله آن مي توان توسعه پايدار فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي را به وجود آورد. در چنين فرايندي مديريت شهري به خصوص شهرداري ها، مي توانند به عنوان کارگزاران محلي به بهبود مناسبات اجتماعي شهروندان کمک کنند. از نظر فرهنگي شهر خوب و مطلوب علاوه بر مديريت شهري کارآمد نيازمند شهرونداني آگاه و آشنا به حقوق وظايف شهروندي است. بنابراين مديريت شهري می تواند براي آگاه سازي عمومي و ايجاد و ارتقاي فرهنگ شهرنشيني، گسترش شهروند مداري و آموزش شهروندان در زمينه هاي مختلف، کارکرد و فعاليت فرهنگي داشته باشد. مديريت شهري در فرآيند تحول و توسعه شهري نه فقط در ابعاد اقتصادي و عمراني آن نقش و جايگاه ويژه اي دارند بلکه با تغيير و تحولات پر شتاب اجتماعي و فرهنگي و گسترش جمعيت شهرنشيني، بايد براي پاسخ گويي به مطالبات فزاينده فرهنگي و اجتماعي اسباب و تمهيدات لازم را فراهم کنند. يکي از وظايف مديران جامعه، شناخت و تقويت نقاط قوت فرهنگ آن جامعه و سعي بر گسترش آن است. از ديگر وظايف مديران، سعي در شناخت نقاط ضعف فرهنگي آن جامعه از طريق اشاعه فرهنگ هاي سازنده است. کالبد شکافي ضرورت مداخله و تاثيرگذاري مديريت شهري در امور فرهنگي و اجتماعي و چگونگي اجرايي شدن آن، از مسائل مهم است که بايد مورد تحليل و بررسي قرار گيرد. شهروندان ساکن شهر از مديريت شهري و شهرداري ها فقط رسيدگي به وضعيت عمراني، کالبدي و اقتصادي و خدماتي شهر را انتظار ندارند، بلکه فراهم کردن زمينه حمايت اجتماعي، روابط شهروندي، ساماندهي امور اجتماعي و فرهنگي، فراهم کردن امنيت اجتماعي و رواني و نظاير اين ها را مي طلبند .
مدیریت شهری : رشد و توسعه هر جامعه، مدیون مدیریت مدبرانه و مقتدرانهای است که بتواند با اعمال مدیریت فرهنگی -اجتماعی شهر را از مرحلهای محدود و نامناسب، که فضای تنفس فرهنگی را تنگ کرده عبور دهد و افراد آن جامعه را به بالندگی و توسعه برساند.
پیشنهاد
برای ایجاد هم افزایی بین دستگاه های فرهنگی استان و ایجاد هم گرایی بین آنها، لازم است در استانداری ها، معاونت فرهنگی اجتماعی تشکیل و با محوریت این معاونت و با مشارکت همه ارکان اصلی فرهنگی استان، اعم از استاندار، امام جمعه استان، نماینده ولی فقیه در استان، مدیران کل دستگاه های اصلی فرهنگی و اطلاعاتی، شهرداری های اصلی استان، و …؛که درشورای راهبردی فرهنگ حضوردارند،تصمیم گیری درمورد برنامه های فرهنگی استان جمع بندی گردد.
و همچنین :
1 – مطالعه اکتشافی و زمینه یابی جهت اشراف برساختار فرهنگی -اجتماعی از نظر ابعاد، سطوح، عناصر متشکله آن از یکسو و شناخت مسایل و مشکلات آن از سوی دیگر 2 - شناسایی و تعیین عوامل اثر گذار بر تحولات فرهنگی –اجتماعی 3 – شناسایی وتعیین مؤلفه ها وشاخص ای وکاربردی درفرهنگ 4 – تهیه وتدوین موضوعات تحقیقاتی در حوزه فعالیت های فرهنگی –اجتماعی و طبقه بندی آن ها بر پایه اولویت ها، ضرورت ها، و نیازهای نظام جمهوری اسلامی ایران 5 – اجرای طرحهای پژوهشی اولویت بندی شده در راستای دستیابی به برنامه های کوتاه ، میان ،و بلندمدت توسعه فرهنگی -اجتماعی 6 – ضرورت وجود اطلس فرهنگی در استان 7 – ضرورت وجود آمایش فرهنگی استان و شهرستان ها 8 - در سطح شهرستانی کانون تفکر شوراهای اسلامی شهرستان یا مرکز مطالعات و برنامهریزی (کانون تفکر) شهرستان زیر نظر شورای شهر مرکز شهرستان با مجوز از وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری تاسیس و با انجام مطالعات علمی و آموزش شوراها، مردم و مسئولان در همه امور شهری با توجه خاص به فرهنگ بومی آن شهرستان ، باعث توسعه جامعه سالم بشود 9 –توجه به سند چشم انداز بیست ساله توسعه کشور در برنامه ریزی های فرهنگی استانی .
نتیجه گیری
توسعه پديده اي چند بعدي ، منظم و مستمر است و براي نيل به توسعه پايدار و متوازن بايد" انسان " محورقرارگيرد، پس قبل از هر چيز بايد موانع توسعه را شناخت و با برنامه ريزي و سرمايه گذاري آنها را بر طرف كرد . مسايل فرهنگی و اجتماعی مقدم بر هر مساله ي ديگري و در ارتباط مستقيم با انسان هستند، توجه جدي به آنها گره گشاي توسعه قلمداد مي شود هر تغییری که اجرای آرمانهای فرهنگی را با مشکل مواجه سازد، چالشگری فرهنگی را شروع می کند. توسعه فرهنگی -اجتماعی، راهکارهای پیشگیرانه تبدیل چالش به تهید و جایگزینی آن به یک فرصت و تحکیم اصول ارزشی فرهنگی -اجتماعی را فراهم می آورد. استراتژی فرهنگی –اجتماعی در سطح کشور ، استان و شهرستان در این وضعیت، در گروی مدیریت کارآمد فرهنگی و برنامه ریزی جامع و کامل می باشد ، توسعه فرهنگی –اجتماعی منجربه خود باوری جامعه شده است، و توانائی های بالقوه و خلاق انسان را در زمینه فرهنگی شکوفا می کند؛ و این مسئله خود در شکل گیری و هویت فرهنگی جامعه نقش مهمی را ایفا مینماید، از طرفي توسعه زماني امكان پذير خواهدبود كه در فكر و انديشه ي بشر جاي پيدا كند و نوع نگرش ، عقيده ، باور و نظام فكري و ارزشي حاكم بر جامعه مهياي انجام تغييرات باشد و آمادگي پذيرش دگرگوني را داشته باشد و احساس نياز نمايد كه تغييرات براي جامعه ضرورت دارد. بنابراين بايد نوع نگرش ، باور و ارزشهاي مربوط به كار و تلاش ، داشته هاي جامعه ، خود و محيط پيرامون تغيير پيدا كند تا مسير توسعه هموار شود ، از طرفي دیگرهم بايد روحيات و اخلاق مناسب براي توسعه را درجامعه ايجاد كرد با برنامه ريزي،سرمايه گذاري و فرهنگ سازي بايستي بيش از هر چيز اصلاح ساختارهاي سنتي را مد نظر قرار داد و همچنین ايجاد و تقويت سرمايه ي اجتماعي در منطقه مي تواند تا حد زيادي بستر مناسب براي توسعه را فراهم سازد.
منابع:
1 -داریوش آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ
2 -محمود روح الامینی، زمینه فرهنگ شناسی
3 -گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی
4 -علی شریعتمداری، جامعه و تعلیم و تربیت
5 –علی اسدی ، توسعه بر جاده تکنولوژی می تازد
6 –علی اسدی ، جامعه شناسی توسعه
7 - حسین قاضیان ، روشنفکران و توسعه 2، فرهنگ توسعه
8 - بهروز گرانمایه، فرهنگ و جامعه
9 - فریدون اردلان، مجموعه مقالات توسعه فرهنگی، ترجمه احمد صبوری
10 - محمد توحید فام، موانعتوسعه فرهنگی
11 –سیف الله سیف اللهی، جامعهشناسی مسائل اجتماعی.
12 - مرتضی نظری، توسعه فرهنگی درایران موانع ودشواریها
13 - محمدحسن شربتیان، تأملی برضرورت مبانی توسعه فرهنگی واهمیت آن درجامعه ایران
14 –محسن رضایی میرقائد، در افق چشم انداز و صفيالله ملكي ، نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند
15 - خليل كلانتری، مفهوم و معيارهاي توسعه اجتماعي
16 - استاد علامه محمد تقی جعفری ، فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو - و مصطفی ازکیا، و اسماعیل زیارتی، فقر، آسیبپذیری و توسعه اجتماعی با تاکید بر جامعه روستایی ایران - پرویز اجلالی، موانع توسعه اجتماعی در ایران .
نفس باباست
دختران عزیزم نازنین زهرا و باران کوچلو روزتان مبارک باد.
مطالعه انحرافات و کجروی های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت است از مطالعه و شناخت ریشه بی نظمی های اجتماعی. در واقع، آسیب شناسی اجتماعی مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها، ناهنجاری ها و آسیب هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و...، همراه با علل و شیوه های پیش گیری و درمان آن ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است. به عبارت دیگر، مطالعه خاستگاه اختلال ها، بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی، آسیب شناسی اجتماعی است؛ زیرا اگر در جامعه ای هنجارها مراعات نشود، کجروی پدید می آید و رفتارها آسیب می بیند. یعنی، آسیب زمانی پدید می آید که از هنجارهای مقبول اجتماعی تخلفی صورت پذیرد. عدم پای بندی به هنجارهای اجتماعی موجب پیدایش آسیب اجتماعی است.
مسئله اجتماعی بسترساز آسیب اجتماعی است، مثلاً طلاق یا افزایش سن ازدواج، تجرد یا بیکاری لزوماً آسیب اجتماعی نیست، اما یک مسئله اجتماعی است. در مواردی، مددکار به زوج پیشنهاد میكند، طلاق بگیرد، چون یک راه نجات است. اما طلاق میتواند زمینهساز گرفتاری های دیگر مثل فرار بچه ها از خانه، ناسازگاری اجتماعی، تکدی گری، توزیع مواد مخدر، سرقت های کودکانه و غیره باشد، اما مسئله اجتماعی و آسیب اجتماعی را باید از هم تفکیک کرد.
* اعتیاد
ایران یک هزار کیلومتر مرز مشترک با مرکز تولید مواد مخدر دارد و کانال ارتباطی افغانستان با جهان کشور ماست، هر چقدر هم که وضعیت کنترل شود، اگر حتی یک درصد از چند درصد تن مواد مخدری که ترانزیت می شود، در کشور ما رسوب کند، مصیبت به وجود می آورد. چه بخواهیم و چه نخواهیم این وضعیت وجود دارد و تنها راه فرار این است که شرایطی در کشور به وجود بیاید که خواهان مواد مخدر وجود نداشته باشد تا تقاضای آن به حداقل برسد.
* خشونت
یکی دیگر از آسیب های اجتماعی را خشونت است: «خشونت های خانگی و اجتماعی به فراوانی دیده می شود، مردم نسبت به هم نامهربان شده اند و تحمل و گذشتشان به حداقل رسیده است. مردم در رفت و آمدهای عادی خود نیز بی قراری می کنند و آستانه تحملشان به حداقل رسیده است. در حالی که در فرهنگ مان تعارفات عجیب و غریبی وجود دارد، در حال حاضر در خیابان ها می بینیم که هیچ اثری از این فرهنگ باقی نمانده است».
*بزهكاری
اصل به بزهکاری نیز به عنوان یک آسیب اجتماعی است: «میانگین سنی بزهکاران 25 سال است و این خیلی دردآور است. این میانگین سنی نشان دهنده این است که این بچه ها بعد از پیروزی انقلاب به دنیا آمده اند، باید به این موضوع پرداخت که چه وضعیتی به وجود آمده که نسل دوم انقلاب، چنین شرایطی یافته است؟ چرا فرار از خانه زیاد شده است؟ چرا بچه های معصوم، فرار را بر قرار ترجیح می دهند؟ در حالی که قانون اساسی کشورمان تأکید کرده که نهاد خانواده باید انسجام داشته باشد».
* وضعیت طلاق در ایران
از هر پنج ازدواج، یک طلاق ثبت می شود، چرا تجرد در جامعه افزایش یافته؟ اگرچه آدم هایی که مجرد زندگی می کنند، لزوماً آدم های فاسدی نیستند، اما باید به این نکته توجه کنیم، افرادی که به شکل مجرد زندگی می کنند جرأت و جسارت تشکیل زندگی مشترک را ندارند و این امکان آسیب را زیاد می کند».
دکتر زاهدی در بررسی این موضوع گفت:جوان نمی تواند تشکیل زندگی بدهد چون اشتغال و درآمد مناسب دارد و بیکاری منشأ بسیاری از آسیب های اجتماعی است ،حضرت علی (ع) مي فرمايند از دست بیکار، هر کاری بر می آید».
* مهاجرت و حاشیه نشینی
متأسفانه جمعیت مهاجر اغلب در حاشیه شهرها ساکن می شوند، چون نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ فرهنگی نمی توانند جذب مرکز شهرها شوند. به این خاطر انواع حلبی آبادها و حصیرآبادها در حاشیه شهرها به وجود می آید.
* خودكشی و خودسوزی
آمار خودکشی و خودسوزی در دختران اخیراً نگران کننده شده است، این سئوال قابل طرح است که چرا برای دختران خود فضایی ایجاد کنیم که دست به خودسوزی بزند و این را راه نجات خود بداند؟.
وضعیت موجود اجتماعی کشور زیبنده جامعه ما نیست چون ما نه فقیر فرهنگی هستیم، نه فقیر اقتصادی.
* شرایط كشور : دوره گذار
شرایط گذار کشور از جامعه سنتی به مدرن نیز گفت: نمی توانیم با عنوان دوره گذار نیز شرایط کشور را توجیه کنیم. در سال های 65-60 با بالاترین نرخ رشد جمعیت مواجه بودیم. الان آن جمعیت به 25-18 سالگی رسیده که دانشگاه، کار و مسکن می خواهند. تا 10 سال دیگر با انبوه فوق لیسانس و دکترای بیکار مواجه هستیم که در دانشگاه نه مهارت زندگی را یاد گرفته و نه معلومات علمی و درستی فراگرفته است و این خود بسترساز انواع آسیب های اجتماعی است. در مواجهه با بزهکاری با جوان بدبخت برخورد می شود در صورتی که باید بدانیم او علت نیست بلکه خود معلول است.
* علل و عوامل ایجاد آسیب های اجتماعی
یکی از علت های اصلی آن را مسائل اقتصادی است : «با برنامه ریزی دقیق می توان موانع اقتصادی را برطرف کرد. اما علل اجتماعی را نباید نادیده گرفت. فقدان سرمایه اجتماعی و یا تقلیل رفتن آن از علل ایجاد آسیب های اجتماعی است.
* فقر و مشكلات معیشتی
در میان علل و عوامل پیدایش بزهكاری و ارتكاب انحرافات اجتماعی، عامل فقر و مشكلات معیشتی و اقتصادی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. عدم بضاعت مالی مكفی خانواده ها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری مانند فراهم ساختن امكان ادامه تحصیل حتی در مقطع متوسطه، تأمین پوشاك مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و... زمینه ساز بروز دل زدگی، سرخوردگی، ناراحتی های روحی، دل مشغولی، افسردگی و انزواطلبی را در فرزندان فراهم می سازد.
* بحران هویت جوانان
جوان ما بین خانواده، مدرسه و جامعه سرگردان است، خود ما بسترساز این بحران هویت هستیم، از نوجوان 16 ساله چه انتظاری داریم وقتی در این فضاهای متناقض قرار می گیرد.
* راه حل رفع آسیب های اجتماعی
آسیب های اجتماعی مثل یک زخم است که اگر آن را از جریان هوا دور نگهداریم، آلوده و عمیقتر میشود. راهحل رفع آسیبهای اجتماعی را كار كردن بدون حب و بغض است: «كه نمیتوانیم روی آسیبهای اجتماعی سرپوش بگذاریم بلكه باید توان علمی خود را بكار بگیریم و علل آن را بشناسیم، سپس ارائه طریق كنیم».
* راهکار ها
الف) اقدامات پیشگیرانه
در اینجا برای پیشگیری از ارتكاب عمل بزهكارانه توسط افراد به ویژه نوجوانان یا جوانان پیشنهاداتی ارائه می شود:
▪ هماهنگ كردن بخش های عمومی و خصوصی كه در زمینه پیش گیری از وقوع جرم فعالیت دارند; مانند نیروی انتظامی، كار و امور اجتماعی، آموزش و پرورش، شهرداری ها، شوراها، امور جوانان، بهزیستی و... به منظور اجرای برنامه عملی پیش گیرانه و هماهنگی بیش تر;
▪ آگاهی دادن به خانواده ها برای نظارت و كنترل بیشتر آنان بر فرزندان و گوشزد كردن میزان مجازات جرایم در صورت ارتكاب جرم توسط آنان;
▪ اتخاذ تدابیر امنیتی بیش تر توسط دولت در محل های جرم خیز و اقداماتی به منظور كمك به خانواده ها، بخصوص نوجوانان و جوانانی كه در معرض آسیب قرار دارند;
▪ اطلاع رسانی شفاف رسانه های جمعی برای تشویق جوانان درباره تسهیلات و فرصت هایی كه جامعه برای آنان قرار داده است;
▪ تجهیز پلیس برای مقابله جدّی با باندهای مخوف انواع گوناگون بزهكاری اجتماعی در جامعه;
▪ اقدامات امنیتی برای مراكز حساس تجاری، بانكی و... .
ب) راهكارهای شناسایی مشكلات نوجوان و جوانان
علاوه بر اقدامات پیش گیرانه، شناسایی راهكارهایی برای شناخت مشكلات نوجوانان و جوانان امری لازم و ضروری است. مواردی چند در این زمینه مطرح است:
▪ شناخت نیازهای روانی و كیفیت ارضای این نیازها در شادابی و نشاط فرد بسیار مؤثر است و ارضا نشدن آن و یا ارضای ناقص آن، اثرات نامطلوب بر جای گذاشته و زندگی را به كام فرد تلخ می كند و فرد را به انحراف می كشاند.
▪ توجه به مشكلات جسمانی فرد، مشكلاتی همچون اختلال در گویایی، بینایی، شنوایی، جسمانی و عقب ماندگی ذهنی.
▪ توجه به مشكلات آموزشی، مانند ناتوانی در یادگیری، ترك تحصیل، افت تحصیلی، بی توجهی به تكالیف درسی و تقلب در درس.
▪ توجه به مشكلات عاطفی، روانی، همچون افسردگی، خیال بافی، بدبینی، خودكم بینی، خودبزرگ بینی، زود رنجی، خودنمایی، ترس، اضطراب، پرخاشگری، حسادت، كم حرفی و وسواس.
▪ توجه به مشكلات اخلاقی، رفتاری همچون تماس تلفنی و نامه نگاری با جنس مخالف، معاشرت با جنس مخالف، شركت در مجالس، خود ارضایی، چشم چرانی، فرار از منزل، غیبت از مدرسه، اقدام به خودكشی، سرقت، دروغگویی، اعتیاد، ولگردی و...
ج) وظایف خانواده
خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم و بزهكاری فرزندان دارند كه به برخی از آن ها اشاره می گردد:
▪ دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای كه آنان به راحتی مشكلات و نیازهای خود را به والدین بگویند;
▪ تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در كودكی و نوجوانی، در كنار پای بندی عملی والدین به آموزه های دینی;
▪ ایجاد سازگاری در محیط خانه;
▪ ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درك متقابل والدین و فرزندان;
▪ تلاش در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین;
▪ توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده;
▪ مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود;
▪ برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
▪ نظارت جدّی والدین نسبت به دوست یابی فرزندان.
د) وظایف سایر نهادها
علاوه بر خانواده، سایر نهادها از جمله مجموعه حاكمیت، آموزش و پرورش، نهاد قضایی، بهزیستی و... نیز در این زمینه وظایفی دارند كه به برخی از آن ها اشاره می گردد:
▪ تقویت ارتباط میان والدین دانش آموزان با مربیان و عدم واگذاری مسئولیت تربیت فرزندان به مدرسه یا خانواده به تنهایی;
▪ تقویت مراكز مشاوره ای مفید و كارامد در مدارس;
▪ بها دادن به مسئله ترك تحصیل و یا اخراج دانش آموزان از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده های آنان;
▪ ضرورت آشنایی نیروهای نظامی و انتظامی با انحرافات اجتماعی و نحوه برخورد با آنان;
▪ اعمال مجازت های سنگین، علنی و جدی (در ملأ عام) برای باندهای فساد، اغفال و...;
▪ تقویت نظارت های اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارت های مردمی و محلی از جمله امر به معروف و نهی از منكر برای پاكسازی فضای جامعه و تعدیل آزادی های اجتماعی;
▪ برنامه ریزی اصولی و صحیح برای اشتغال در جامعه، رفع بی عدالتی، و پی گیری منطقی نیازهای جوانان، تأمین امنیت و نیاز شهروندان;
▪ جلوگیری از مهاجرت های بی رویه به شهرهای بزرگ و جلوگیری از پرداختن جوانان به اشتغال های كاذب مثل كوپن فروشی، سیگار فروشی، نوارفروشی و...;
▪ ایجاد مراكز آموزشی، ورزشی، تفریحی، مشاوره ای برای گذران اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
▪ ایجاد تسهیلات لازم برای جوانان و نوجوانان از قبیل وام ازدواج، وام مسكن، وام اشتغال، و...;
▪ ایجاد بستر مناسب برای ایجاد بیمه همگانی، بیمه بی كاری، و برخورداری نوجوانان و جوانان از تسهیلات اجتماعی و...;
▪ فراهم كردن موقعیت ها و بسترهای لازم در جامعه تا زندانیان پس از آزادی از زندان مورد پذیرش جامعه واقع شوند و شغل آبرومندانه ای به دست آورند; در غیر این صورت، مجدداً دست به اقدامات بزهكارانه خواهند زد;
▪ از آن رو كه از جمله عوامل مؤثر در ارتكاب جرم، بی كاری و فقر می باشد، می بایست با برنامه ریزی دقیق، كه نیاز به عزم ملی دارد، نسبت به اشتغال در جامعه و ریشه كنی فقر و بی كاری اقدام لازم و بایسته صورت گیرد.
منبع:
۱ـ هدایت الله ستوده، آسیب شناسی اجتماعی، (تهران: نشر آوای نور، ۱۳۷۹)، ص ۱۴و۱۵.
2- مجموعه سخنرانی دکتر زاهدی
1- فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است ؛ نداشته باش که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و در نتیجه تنها و بی مونس می مانی و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی.
2- از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .
3- در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد کار تو را انجام میدهد .
4- به آنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع باش تا همیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پس دست طمع خود را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند .
5- اگر حاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا بر آوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاه خدای بزرگ صلاح بداند آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشود ولیکن همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه و از او درخواست کن و انگشتان خود را به نشانه خواری و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگام دعا کردن حرکت بده .
6- هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود کرده ای زیرا دشمن را نسبت به خودت کار ساز کرده ای .
7- به کسی نیکی کن که اهل و مستحق ان نیکی باشد و برای رضای خدا .
8- اگر با مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود و همچنین از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی .
9- اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن .
10- هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است .
11- هرگز با افراد فاسق و گنهکار همنشینی مکن زیرا ایشان بمانند سگانند ؛ اگر تو چیزی پیدا کنی می خورند و اگر چیزی پیدا نکنند سرو صدا به راه می اندازند و تو را سرزنش می کنند .
12- فرزندم ! بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .
در قرآن مجید سوره ای به نام لقمان میباشد که آیاتی را مختص به سخنان لقمان حکیم قرار داده اند ( بمانند آیات 12 و 13و16 الی 19 ).
منبع: تبیان
بسم الله الرحمن الرحیم
تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرینش درآمد.
هفته بزرگداشت مقام معلم بهانه زیبایی برای قدردانی از زحمات رسولان علم و دانش و این انسانهای شریف، موثر و به تعبیر مقام معظم رهبر انقلاب با نقش طراز اول بوده و قدرشناسی از مقام معلم یک سنت قرآنی و اسلامی و وظیفه همه آحاد جامعه و در راستای تعالی بخشیدن به تربیت فرزندان و ساختن فرد است.
معلم آموزنده راه و رسم خوب زیستن و تفکر و طراوت تربیت توحیدی است که با روشنای صبح صادق دانایی، تاریکی، ظلمت و جهل را از بین می برد.
اینجانب ضمن گرامیداشت یاد و خاطره همه شهدای والامقام معلم، روز معلم را به این قشر فرهیخته ، استادان گرامی صمیمانه تبریک میگویم و توفیقات روزافزون آنها را از خداوند متعال خواستارم و امیدوارم در سایه توجهات حضرت صاحب الزمان(عج)، جامعه امروز و فردای ما همواره از برکات وجودی این عزیزان بهره مند باشد.
دوستان مهربان
محبوب کردن ایمان در دل مؤمنین به این معناست که خدای تعالی ایمان را به زیوری آراسته که دل های شما را به سوی خود جذب میکند به طوری که دل های شما به آسانی دست از آنها برنمیدارد و از آن رو به سوی چیزهای دیگر نمیکند .
همیشه تو زندگیت جوری رفتار کن که خوشبین باشی اما خوش باور نباشی...اعتماد داشته باشی و دیدت مثبت باشه به قضایا اما خوش خیال نباشی...آدمی اگر تو زندگیش نیمه پر لیوان رو همیشه نگاه کنه هیچ وقت بازنده نیست و احساس شکست نمیکنه ، اما خوش باور بودن و خوش خیال بودن دنیایی از تفاوت هاست با خوشبین بودن . آدمی که خوشبین باشه واقعیات رو میبینه اما منفی بافی نمیکنه وسعی میکنه با دونستن واقعیت ها بهترین پایان رو یا پیش بینی کنه یا برای خودش رقم بزنه ، اما آدمی که خوش خیال هست واقعیات رو انکار میکنه ، مسایل رو اونجوری که هست نمیبینه و این میشه که تهش هر اتفاق غیرقابل پیش بینی ممکن هست شیرازه ذهنش رو بهم بریزه... خوش خیال و خوش باور نباید بود اما خوشبین صددردصد ..
حضور شخصیتهای سمی در اطراف شما انرژیتان را میگیرد. اینگونه افراد میتوانند روی ارادهی پیشرفت شما تأثیر منفی داشته باشند؛ به همین دلیل کارآفرینان باید بینهایت در اطرافیان خود دقت کنند. سردرگمی و اضطرابی که شخصیتهای سمی با خود به زندگی دیگران میآورند موانعی هستند که میشود از آنها اجتناب کرد. gossip.jpg شما نیز احتمالاً چنین افرادی را میشناسید، ممکن است کارمند یا دوستتان باشند. هرچه زودتر آنها را از زندگی خود خارج کنید بهتر است. در ادامه شما را با ۸ نوع شخصیت سمی آشنا میکنیم که حضورشان در زندگی شما میتواند موفقیت تان را تحت تأثیر قرار دهد.
۱- شخصیت قضاوتگر انسانهای قضاوتگر از هر چیز و هر کسی که سر راهشان قرار میگیرد به نحوی ایراد میگیرند. شما ممکن است وقت بگذارید و چیزی را با جزییات کامل و دقیق برای آنها توضیح دهید، اما توضیحات شما از یک گوش آنها وارد و از گوش دیگر خارج میشود. این گونه افراد پیش از آنکه توضیحات شما را بشنوند نتیجهگیری یا بهتر بگوییم پیشداوری خود را کردهاند. شخصیتهای قضاوتگر شنوندههای خوبی نیستند و در ارتباط برقرار کردن با دیگران عملکرد به شدت نامناسبی دارند. از یک فرد قضاوتگر توصیه یا بازخورد خواستن، یک اتلاف وقت به تمام معنا است.
۲- شخصیت حسود زندگی کارآفرینی میتواند بالا و پایینهای بسیاری داشته باشد. داشتن کسانی که بتوانند هنگام دشواریها شما را حمایت کنند از اهمیت زیادی برخوردار است. اما داشتن کسانی که هنگام پیروزیها و موفقیتها به شما تبریک بگوید و تشویقتان کند نیز به همان اندازه مهم است. شخصیتهای حسود هیچوقت از موفقیت شما خوشحال نمیشوند. آنها حس میکنند تمام موفقیتها باید فقط به خودشان برسد.
۳- شخصیت کنترلگر شخصیتهای کنترلگر هیچ وقت دوست ندارند به حرف کسی گوش دهند، مجبور هم نیستند، چون به خیال خود همه چیز را بلدند و میدانند بهترین راه انجام هر کاری کدام است. چنین افرادی در زندگی شخصی مایهی دردسر هستند، اما کار کردن با آنها در محیط کار یک کابوس تمام عیار است. یک کسب و کار موفق به اعضایی نیاز دارد که به دستورالعملها گوش دهند و به آنها عمل کنند. اگر شما هم در تیم خود از این دست افراد خودمحور و سلطهجو دارید ممکن است با مشکل «چند آشپز و آش شور» مواجه شوید.
۴- شخصیت متکبر اعتماد به نفس را با غرور و تکبر اشتباه نگیرید؛ انسانهای با اعتماد به نفس الهامبخش دیگران میشوند، در حالی که افراد متکبر و مغرور دیگران را آزار میدهند. کسانی که روحیهی خودبزرگبینی دارند احساس میکنند از اطرافیان خود بهتر و برتر هستند. این موضوع در رفتار زندگی شخصی میتواند آزار دهنده باشد، در حالی که در موقعیت حرفهای میتواند فضای معذب کنندهای به وجود بیاورد.
۵- شخصیت قربانی شخصیتهایی که مدام خود را قربانی شرایط جلوه میدهند، همیشه اشتباهات خود را توجیه میکنند و انگشت اتهام را به سمت دیگران نشانه میگیرند. این شخصیتها نمونهای از سمیترین افرادی محسوب میشوند که میتوانید در کنار خود داشته باشید. آنها هیچگاه مسئولیت اشتباهات خود را به عهده نمیگیرند و همیشه دیگران را مقصر میدانند. این عادت در محیط کار باعث میشود دیگران نیز برای تبرئهی خود از اتهام وارده، شروع به متهم کردن دیگران کنند و این روند همینطور ادامه پیدا میکند و به این ترتیب خیلی سریع جو عمومی محیط مسموم میشود. آنها را از کسب و کار خود خارج کنید تا از چنین دردسر بزرگی در امان بمانید.
۶- شخصیت منفی باف کسانی که همیشه به جنبهی منفی ماجرا نگاه میکنند و افکار منفینگرانه دارند، بلافاصله انرژی مثبت و سازنده را از شما میگیرند. آنها تنها با خراب کردن روحیهی تک تک اطرافیان خود احساس رضایت پیدا میکنند. شما هیچ وقت از دهان چنین فردی حمایت یا تشویق نخواهید شنید. شخصیتهای منفی نگر ارزش تمام ایدههای شما را زیر سؤال میبرند و به جای حمایت و تمرکز روی فرصتها و ظرفیت موفقیت، تمام مسیرهای احتمالی شکست را به رختان میکشند. آنها هر جا که باشند، انرژی خوب محیط را از بین میبرند.
۷- شخصیت دروغگو هر کسی برای رسیدن به موفقیت باید اطراف خود را با انسانهای موفقی پر کند که به آنها اعتماد داشته باشد و بتواند روی آنها حساب کند. شما نمیتوانید به افراد دروغگو اعتماد کنید و حساب کردن روی آنها نیز امکانپذیر به نظر نمیرسد، چون هیچ وقت نمیتوان گفت راست میگویند یا دروغ. این عدم اطمینان، به سرعت شما را فرسوده میکند. دروغگوها را از زندگی خود حذف کنید تا مجبور نباشید مدام به این فکر کنید که به شما راست میگویند یا دروغ.
۸- شخصیت سخنچین افراد به این دلیل پشت سر دیگران شایعهپراکنی میکنند که خودشان احساس ضعف دارند. آنها نمیدانند وقتی حقایق کمی پیچیده میشوند چطور باید حقیقت را از حدسیات جدا کرد. به این ترتیب اطلاعات غلط در اختیار دیگران قرار میدهند و با این کار احساسات خیلیها را جریحهدار میکنند و باعث بروز دشمنی میشوند. حضور این دسته از افراد در کسب و کار شما میتواند بسیار مخرب باشد. تعداد آنها مثل سرطان به سرعت در فضای شرکت رشد میکند و محیطی منفی به وجود میآورد. اگر هر کدام از این موارد به نظرتان آشنا میآید احتمالاً در اطرافیانتان شخصیتی سمی وجود دارد. شما باید به فکر حذف آنها از معادلهی زندگی خود باشید. این کار به شما اجازه میدهد ۱۰۰ درصد تمرکز خود را روی رسیدن به اهدافتان نگه دارید؛ بدون آنکه لازم باشد حواستان به چیز دیگری منحرف شود.
منبع: دیجیاتو
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم
انالله وانا اليه راجعون

استاد بزرگوار جناب آقای دکتر مهرداد شهسواریان
باكمال تأسف و تأثر درگذشت پدر گراميتان را به جناب عالی و همه بستگان داغدار تسليت عرض نموده، ضمن ابراز همدردي از خداوند متعال براي آن مرحوم غفران و رحمت الهي و براي بازماندگان صبر و شكيبايي مسألت می نمایم. ما را در غم خود شریم بدانید.
افراد برای مواجهه با مسائل زندگی و اتخاذ تصمیم های اساسی نیازمند مهارت ها و صلاحیت های تفکر انتقادی هستند. برای اینکه فرد بتواند تصمیم مهمی در زندگی بگیرد، می بایست قدرت تجزیه و تحلیل، ارزیابی و قضاوت نسبت به شرایط زندگی خود را داشته باشد.
تفکر انتقادی به افراد در حل مسائل، تصمیمگیری در موقعیت های زندگی و شکلگیری هویت و عادتی با ثبات در شخص کمک می کند. جامعه هر چقدر پویاتر باشد، نیاز به اندیشمندان انتقادی در آن بیشتر احساس می شود.
تفکر انتقادی، از مباحثی است که فلاسفه معاصر پیگیر آن هستند و به نظر آنها میتواند نتایج مختلفی از جمله نتیجه فرهنگی فلسفی داشته باشد. به نظر این فلاسفه دنیای مدرن نیاز به تفکر انتقادی دارد، چون برای افرادی که در جامعه مدرن زندگی میکنند آرا و نظرات و مدهای مختلفی پیشنهاد میشود و این فرد باید از میان آنها یکی را انتخاب کرده و مورد نقد و بررسی قرار دهد و بعضی را کنار بگذارد و آنچه بهترین است را انتخاب کند، این نوع تفکر در سنت اسلامی نیز جایگاه ویژهای دارد.
تاکنون تعریف های زیادی از تفکر انتقادی ارائه شده است که از میان آنها چند تعریف بنیادی تر و قابل توجه تر هستند:
1) انیس می گوید: «تفکر انتقادی، تفکری مبتنی بر استدلال است که بر تصمیم درباره انجام کاری یا باور به چیزی تاکید می ورزد».
2) نوریسمی گوید: «تفکر انتقادی به معنی تصمیم به قبول یا قطع یک باور است».
3) هالپرن تفکر انتقادی را چنین تعریف می کند: «تفکری است با استفاده از راهبردها یا مهارت های شناختی، که احتمال دستیابی به بازده مطلوب را بالا می برد».
4) تعریف الدر و پال هم چنین است: «تفکر انتقادی، توانایی پذیرش مسئولیت پیامدهای تفکر خویش است».
5) شورای ملی توسعه تفکر انتقادی نیز این گونه تفکر را فرایندی نظامدار و عقلی می داند که طی آن، فرد به طور فعال و متبحرانه به مفهوم سازی، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزشیابی اطلاعات گرد آوری شده یا تولید شده می پردازد و از طریق مشاهده، تجربه، تامل و استدلال به سمت باور و عمل پیش می رود.
هنگامی که مشغول اندیشیدن هستیم، معمولاً هدف ما فهمیدن چیزی است. میکوشیم تا پرسشی را پاسخ گوییم، مسئلهای را حل کنیم، نتیجهگیریی را اثبات کنیم. میخواهیم بدانیم علت جنگهای داخلی چه بود، به کدام یک از نامزدها رأی دهیم، یا چگونه به تعطیلات برویم تا به ورشکستگیمان نینجامد. در همه این موارد، میتوان گفت که میکوشیم معرفتی کسب کنیم که از پیش نداریم. و در اغلب موارد نمیتوانیم آن معرفت را با مشاهده مستقیم حاصل کنیم. باید قدری استدلال کنیم، دو دو تا چهار تا کنیم، استنباط کنیم، و از اطلاعات موجود نتیجهگیری کنیم.
این شیوه رویکرد به موضوعات را با صفت تحلیلی هم توصیف میکنند. تفکر انتقادی تفکر تحلیلی است، یعنی موضوع را میشکافد، اجزای آن را دانهدانه میسنجد و در ادامه شیوه ترکیب آنها را وارسی میکند.
تصمیم گیری,تصمیمگیری موفق,تصمیم های اساسی
پس ما در یک تصمیم گیری موفق، نیاز به یک تفکر خوب داریم. این تفکر تحلیلی نیازمند مهارت ها و توانایی هایی است که آنها را این گونه می توان نام برد:
در حقیقت، افراد برای مواجهه با مسائل زندگی و اتخاذ تصمیم های اساسی نیازمند مهارت ها و صلاحیت های تفکر انتقادی هستند
برای اینکه فرد بتواند تصمیم مهمی در زندگی بگیرد، می بایست قدرت تجزیه و تحلیل، ارزیابی و قضاوت نسبت به شرایط زندگی خود را داشته باشد. داشتن توانایی و مهارت تفکر انتقادی به اشخاص اجازه می دهد تا بتوانند در زندگی، اطلاعات پیرامون خود را پردازش نمایند، بطور عینی به استدلال و استخراج نتایج از انواع متنوع اطلاعات پرداخته و بطور مۆثر، عینی و ملموس به ارزیابی مشکلات بپردازند و با وجود اطلاعات ناقص، تصمیمگیری معقول و مستدلی اتخاذ نمایند. در واقع، خردمند هر کاری را به فرمان خرد و اندیشه میکند.
بنابراین تفکر انتقادی, تفکر جوابگو (مسئول) و ماهرانه است که به قضاوت خوب افراد نسبت به خود، دیگران و جامعه در زمان حال منجر می شود.
تفکر انتقادی، تفکر اصلاحگراست؛ بطوری که بر کشف نقاط ضعف و اصلاح کاستی های افراد تأثیر می گذارد. بنابرین تفکر انتقادی را بایستی بعنوان یک فرایند درونی دانست که به موجب آن، وضعیت مشکلزای زندگی بطور نقادانه مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و راه های برونرفت از مشکل، به طور خردمندانه تشخیص داده می شود.
منبع: تبیان،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، فلسفه و کودک، isedo
متن منشور حقوق شهروندی به این شرح است.
بسمالله الرحمن الرحیم
روز بیست و چهارم آبان ماه، آغاز هفته کتاب و کتاب خوانی است. در این هفته، با اجرای برنامه هایی که به وزش نسیم معرفت از سوی دریای کتاب و معانی ناب به سمت اندیشه همگان می انجامد، می کوشیم تا به تقویت فرهنگ مطالعه و گسترش سطح آگاهی های عمومی مدد رسانیم.
کتاب، دروازه ای به سوی جهان گسترده دانش و معرفت است و ارائه کتاب های خوب، یکی از بهترین ابزارها برای به کمال رساندن انسان هاست و کسی که در این دنیای زیبا به زندگانی می پردازد، نمی تواند با دنیای کتاب بی ارتباط باشد. پس بیاییم با گرامی داشت این هفته و نام مبارک آن، با هدیه کتاب هایی به هم نوعان خود، در پروراندن دانش و کمال سهیم باشیم.
والاترین جایگاه
کتاب، همچون خورشید، فضای زندگی را روشن می کند و به همگان نور، شور و گرما می بخشد. کتاب، مثل باران بر سرزمین دل ها می بارد و اندیشه ها و کردارها را رونق، زیبایی و طراوت می دهد. کتاب، نقشی به مانند پرندگان به آدمی دارد که او را برای اوج و بال کشیدن و پرواز آماده می سازد. در پرتو کتاب است که شکوفایی، سرسبزی و بالندگی فرهنگ دینی ما به اوج می رسد. کتاب، والاترین جایگاه را در گستره های فردی و اجتماعی داراست که بر اندیشه ها و دل ها می درخشد و پیوسته بر زندگانی نورافشانی خواهد کرد.
کتاب و تحوّل
در روزگار پیشرفت های چشم گیر بشر در عرصه های دانش و نوآوری و فرهنگ کتاب نه تنها اهمیت خود را از دست نداده، که گسترده تر و تازه تر شده و جلوه هایی پایدارتر یافته است. بی گمان آنان که گام های بلندی در پیشرفت های گوناگون برداشته اند، هرگز با کتاب و کتاب خوانی بیگانه نبوده اند. آنها مطالعه را به عنوان عنصری اصلی و ضروری در زندگی خود دانسته و آن را برای بازتاب نور، جلوه و جمال فرهنگ بر دل های همه جهانیان برای تحولی اساسی مناسب دانسته اند.
فرهنگ مطالعه
برای پیش گیری از مفسده های اخلاقی، رهایی از پوچ گرایی، بالابردن سطح تحصیلی نوجوانان و جوانان، و نیز پیشرفت وضعیت فرهنگی خانواده ها، باید آنان را به مطالعه هرچه بیشتر تشویق کنیم؛ چرا که پرورش ذهن خلاق و مبتکر دانش پژوهان و تقویت روحیه علمی و دینی نسل سوم این مرز و بوم و باز شدن افق دید آینده سازان برای مشاهده شگفتی های جهان، همه در گرو مطالعه است. بر این اساس، با توجه به اهمیتی که دین مبین اسلام و بزرگان دینی به مطالعه داده اند، برای دفاع از آرمان های دینی و فرهنگ اسلامی و جبران عقب ماندگی ها و رسیدن به خود باوری، باید فرهنگ مطالعه همگانی شود.
کتاب خانه عمومی
کتاب خانه های عمومی، در گسترش دانش و ارتقای میزان آگاهی های عمومی جامعه نقش به سزایی دارند. به تعبیری، عزم این نهاد، کمک به بالندگی و شکوفایی استعدادهای فردی، در راستای تولید اندیشه، علم و غنای فرهنگ جامعه می باشد. کتاب خانه، نهادی است که با در اختیار داشتن بخش قابل توجهی از دانش، زمینه بهره گیری مناسب از اندوخته های بشری را فراهم می آورد و با تأمین فرصت های لازم، امکان آموختن همیشگی را برای اعضای جامعه مهیّا ساخته و بر پیشرفت حیات اجتماعی می افزاید. با این توصیف، وظیفه همگان است که با استقبال از این مکان ارزشمند، بر شکوفایی استعدادهای نهفته میهن اسلامی مان بیفزایند.
در طول دهه 1980،مفهوم سبک زندگی از طرف جامعه شناسانی که به طور کلی ساختار اجتماعی را مد نظر داشتند ،مورد توجه بیشتری قرار گرفت (به طور مثال سوبل ،1981،بوردیو،1980،اسچیز،1987)و همچنین برخی از مفسران متوجه توانایی بالقوه مفهوم سبک زندگی در زمینه ی مطالعات فراغت شدند.کریس روجک(1985،ص73)متذکر شد که یکی از پایدارترین میراث وبر برای جامعه شناسی اوقات فراغت ،مفهوم سبک زندگی است توکراسکی به این بحث کمک شایانی کرد(1984،1985)و همچنین افرادی نظیر پیر(1985)اولت(1981)وسو(1986)گاتاس و همکاران(1986،ص3 )دستور کاری را برای پژوهش در زمینه اوقات فراغت و سبک زندگی مطرح کردند و توجهات را به سمت جاذبه ی پیوند سبک زندگی جلب کردند.و نیز قالبیت آن را برای حل روابط بینابینی میان تجربه اوقات فراغت فردی ونظم اجتماعی بزرگتر مطرح کردند.چانی(1987)چنین نتیجه گیری کرد که اگر جامعه شناسان می خواهند در رهایی اهمیت فرهنگی اشکال مختلف فرهنگ پیشرفت کنند....ما باید برروی ساخت جهان زندگی و سبک های زندگی کار کنیم. دی لاد و رانتای (1998)تحقیق میان رشته ای درباره ی فراغت وسبک زندگی را مطرح کرده است و مورهاوس (1989،ص31)اینگونه استدلال کرد که.....مفهوم گروه منزلتی و سبک زندگی میتواند شیوه ای باشد برای تحلیل دقیق و ارزنده آکادمیک از فراغت .در اواخر دهه ی 1980 مجموعه ی معتبری از مقالات درباره ی این موضوع ،توسط کمیته 13 تحقیق انجمن بین المللی جامعه شناسی چاپ شد.(فلیپ کاو،گلیپتیز و توکارسکی،1990).
با این وجود نسبت به کاربرد مفهوم سبک زندگی مخالفت هایی وجود داشت:مقاله ای که در سال 1989 در مورد مطالعات اوقات فراغت انتشار یافت،حاکی از این بود که رویکرد و بر نسبت به سبک زندگی چها ر چوبی را برای توسعه مطالعات اوقات فراغت ارائه میدهد که محققان نئو مارکیست(کریتشر،1989) و فمینیست (اسکارتون و تابلوت ،1989)آن را رد کردند و جامعه شناسان (جاروی و ماگریر،1994،صص79-80)و فمنیست های (میرینگ،1998،صص 11-14)انتقادی نیر آن را نپذیرفته اند.
مفهوم سبک زندگی در دهه 1990
علی رغم انتقادهای صورت گرفته حمایت از مفهوم سبک زندگی تا دهه 1990 ادامه یافت. موماس(1990) این مفهوم را به آثار وبلن وبر و زیمل مرتبط ساخت.کرتیچر دیدگاه اولیه اش را مبنی بر اینکه شماری از مفاهیم"طبقه متوسط" در مطالعات مربوط به اوقات فراغت قابل کشف است تعدیل کرد.( کرتیچر،1992 ص20) کمک های بیشماری نیز توسط مباحث پیر صورت گرفت. روجک(1997 ص 388) معتقد بود که این مفهوم از نقد برخی منتقدین فمنیست ساختاری در امان مانده بود،و مروری کامل درباره این مفهوم در مجله"مطالعات اوقات فراغت"(ویل 1993)منتشر شد.دیویدچنی در کتابی که کلا درباره این موضوع بود نتیجه گرفت که:
"پدیده اجتماعی سبک زندگی ویژگی بارز توسعه مدرنیته است همچنین مفهوم سبک های زندگی صرفا بازنمایی اهمیت هویت فردی نیست بلکه خود یکی از ویژگی های معرف مدرنیته است."(چینی 1996،ص 158)
مفهوم کنونی سبک زندگی
نام دو نشریه ای که سبک زندگی را بر طبق آخرین اطلاعات مطرح می کنند، در اینجا بذکر شده اند،که عبارت اند از: "اوغات فراغت در جامعه معاصر" اثر کن رابرتس (1999)و "انواع سبک زندگی جوانان در جهان در حال تغییر" از استیون میلز (2000).
رابرتس در نشریه اوقات فراغت در جامعه معاصر (1999) مجددا عدم پذیرش ابتدایی خود نسبت به تئوری های بزرگی چون مارکسیسم و فمنیسم ساختاری را مورد تاکید قرار میدهد و از دیدگاه نئولیبرال به نحوه چگونگی انتخاب نوع فراغت می پردازدمبنی براینکه در این دیدگاه فرآیندهای بازار اکثر نیازها و خواسته های مردم را انعکاس میدهد و آنها را برآورده می کند.
در راستای جستجو برای یافتن زمینه نظری جهت تحلیل این شرایط رابرتس دو فصل را درکتابش مطرح میکند.یکی درباره "مصرف و مصرف گرایی" و دیگری درباره "سبک زندگی و هویت". رابرتس در فصل مربوط به مصرف و مصرف گرایی دیدگاه نظری ای که مصرف کنندگان را به عنوان قربانیان منفعل بازارهای عوام فریب در نظر میگیرند، رد میکند و در مقابل متذکر میشود که مصرف کنندگان انتخاب واقعی دارند و تامین کنندگان بازارهای رقابتی معاصر نیازهای افراد در زمان فراغت را مد نظر قرار میدهند. ولیکن این نکته قابل ملاحظه است که این تحلیل کاملا اقتصادی است تا جامعه شناختی. در جریان اصلی نظریه اقتصادی ،کارآرایی و تاثیر بازار بصورت کاملا ساده انگارانه ای براساس انگیزه های فردی مصرف کننده ها بنا شده است، اگرچه این دیدگاه لزوما کاملا هم غلط نیست (براساس اصطلاح های "عقل گرایی اقتصادی" و "انسان اقتصادی") و ابعاد اجتماعی کاملا فراموش شده است.
در فصل مربوط به سبک های زندگی و هویت ها، رابرتس این دیدگاه را که پدیده سبک زندگی میتواند جایگزین طبقه اجتماعی، جنسیت وسن به عنوان مفهوم ساختاری در تحلیل فراغت شود را رد می کند. در حقیقت اغلب تحلیل های سبک فراغت دربردارنده سن، جنسیت و طبقه اجتماعی به عنوان اجزا اصلی بودند، اما به نظر میرسد رابرتس با وارد کردن این نقد ، سودمندی مفهوم سبک زندگی در مطالعه فراغت را فراموش کرده است. بحث او براساس مشاهداتش درباره مفهوم سبک زندگی شکل میگیرد که دربردارنده سوالاتی است که آیا سبک زندگی مفهوم جدیدی است؟ آیا فراتر از طبقه اجتماعی است؟ ثبات آن چگونه است؟ و سوالهایی درباره سبک و هویت به ویژه هویت های جوانان و ارزش سبک زندگی را در مقایسه با تجزیه و تحلیل های سنتی که سن و جنس و طبقه اجتماعی را مد نظر قرار میدهند مورد مقایسه قرار می دهد. این موضوعات به نوبت در زیر مورد بحث قرار میگیرند.
1-آیا سبک زندگی موضوع جدیدی است؟ رابرتس به مفسران مصرف گرایی و پست مدرنیسم که سبک زندگی را یک مقوله جدید یا پدیده جامعه در حال رشد میدانند اشاره میکند. او به درستی خاطرنشان میکند که تاریخ بحث سبک زندگی به مباحث وبر باز میگردد و گروه هایی با سبک زندگی مشخص در زمانهای اولیه وجود داشته اند نظیر هیپی های بریتانیا در سال 1960( اگرچه اکثر افراد بین مد ها و راکرها تمایز قایل میشوند) و فلاپرها و بوهمین ها در سالهای بین دو جنگ داخلی. رابرتس حتی به سالهای عقب تر یعنی زمان فلاپرها (ویرینگ 1996)برمیگردد و به لاریکنزها اشاره میکند و شکی به وجود گروههای مشابه در سالهای قبل ندارد.ولی در حقیقت، موضوع سبک زندگی به خاطر مفید و با ارزش بودنش ایده جدیدی نیست.اگرچه ممکن است سبک زندگی به مقولات مصرف گرایی و پست مدرنیسم مرتبط باشد یا پدیده های دیگری مانند نمادها، طرح ها را نیز در بر گیرد اما اینها موضوعات جدیدی نیستند، هرچند برای تحلیل جامعه معاصر موثر و با ارزش هستند.
2-درون طبقه ای- یا میان طبقه ای: رابرتس به پژوهشی اشاره میکند که در آن سبک زندگی گروه ها قابل تشخیص هستند. ولیکن صرفا در داخل طبقات اجتماعی سنتی و گروه های طبقه ی بالا و متوسط(صص210-3؛13-210) بنابراین درحالی که وجود پدیده سبک زندگی را مسلم فرض میکند به این نتیجه میرسد که این پدیده محدود شده است به افراد ثروتمند و تحصیل کرده که دارای منابع اقتصادی و فرهنگی جهت راحت بودن خود هستند .ولی آیا گروه های سبک زندگی کاملا درون طبقاتی هستند ، یا اکثرا آنها درون طبقاتی یا اینکه تاحد زیادی میان طبقاتی هستند به صورت یک سوال تجربی مطرح است . و همچنین اینکه آیا گروه های سبک زندگی به جنسیت یا سن مربوط میشود یا نه نیز یک سوال تجربی دیگر است. مطالعات آکادمیک اندکی منابع لازم را جهت تحقیق تجربی دقیق درباره تمام بخش های اجتماع در اختیار دارند تا بنوانند به این موضوعات بپردازند. برخی از تحقیق های مربوط به بازارهای تجاری و کارهای سرشماری این کار را کرده اند (رجوع کنید به ویل، 1993،ص237)ولیکن حتی این مطالعات هم درخصوص اطلاعاتی که میتوانستند جمع اوری کنند و سبک تحلیلی که میتوانستند به کار ببرند محدودیت داشتند. بطور کلی - والبته نه کاملا- آنها تمایل داشتند اینگونه عنوان کنند که گروه های سبک زندگی درون طبقاتی هستند.بنابراین این عقیده که گروه های سبک زندگی شامل طبقه، جنسیت یا سن باشند عقیده سبک زندگی را از درجه اعتبار ساقط نمیکند.
3- بی ثباتی: رابرتس معتقد است که در شرایط پست مدرن که ویژگی اصلی آن تغیرات سریع در محیط فرهنگی است، مبنایی که مردم بر اساس آن سبک زندگی خود را می سازند پایدار نیست و بنابراین چنین سبک های زندگی خودشان هم متزلزل هستند.او این را به عنوان یک تهدید یا احتمالا نمایش تباهی فراغت میداند اما شرایط مطلوب و یا رشد تزلزل در زندگی های مردم به خود مفهوم زندگی مرتبط نمیشود. اگر زندگی بطور چشم گیری در حال تزلزل و بی ثباتی است و اگر رویکرد های خاص تحلیل زندگی با این ویژگی هماهنگ هستند این موضوع را اثبات میکنند که سبک زندگی یک ابزار تحلیلی موثر در زمان حاضر است. همچنین این مسئله قابل بحث است که توجه کنیم که عدم ثبات پدیده جدیدی نیست که دانشمندان علوم اجتماعی ناگهان با آن روبرو شده اند بلکه از زمانی که انقلاب صنعتی در غرب رخ داد برخی پدیده ها موجب عدم ثبات شده اند که خود جز هنجارها هستند از جمله شهرنشینی،صنعتی شدن،افت و خیز اقتصادی، تغیرات تکنولوژیک، جنگ هایی که بین اغلب نسل ها تجربه شد و تغییرات در ارزش های فرهنگی. در یک سطح تغییر در سطح فردی است که نتیجه عواملی نظیر حرکت درمیان مراحل چرخه زندگی،تغیرات شغلی، تغیرات افراد شریک و تغیر محل زندگی است. همه ی اینها میتوانند موجب تغییراتی در سبک زندگی به شکل های گوناگون شوند بنابراین این حقیقت که ما با مفهومی مواجه هستیم که خودش مدام در حال تغیر است یک مزیت است تا ضعف. میلز(2000،ص 157)نیز از مطالعات خود درباره جوانان بریتانیا این نتیجه را گرفته است:
"چون سبک های زندگی موجب هویت های پایداری نمیشوند کاری که سایر گونه های حمایت های اجتماعی در گذشته انجام دادند بدین معنا نیست که سبک های زندگی تاثیر اصولی بر ساخت هویت دارد.تغیرات اجتماعی به گونه ای است که به موجب آن نقش و ماهیت هویت وبه تبع افراد جوان تغییر کرده اند. جوانان از طریق سبک زندگی خود مشخص می سازند که آنها دقیقا که هستند. چرا که سبک زندگی انعطاف پذیری موردنیازشان را در اختیار میگذارد. این حقیقت که سبک های زندگی فعالیت های ناپایدارهستند،به آنها کمک می کند تا با عدم ثبات ناشی از تغییرات اجتماعی مواجه شوند."
4-سبک:رابرتس به تحقیق بریتانیایی اشاره میکند در آن نشان داده شده که اغلب خریداران خودشان را به عنوان کسانی که خریدهایشان بر اساس سبک زندگی اشان صورت می گیرد در نظر نمی گیرند. بلکه خریدهایشان بر اساس هزینه و ارزش کاربردی است.بنابراین نمی شود گفت که آنها سبک زندگی شان را از طریق فعالیت های مصرفی شان می سازند.مطالعات قبلی آمریکا از شکل چیدمان اتاق نشیمن بیانگر این است که مردم سبک قابل تشخیص و مشخصی را برای مبلمان و دکور خانه اشان استفاده می کنند. اینکه تا چه حد این سبک بر اساس حس زیبایی شناختی انتخاب شده یا نه(اگاهانه یا نا اگاهانه)سئوال تجربی دیگری است که قطعا ارزش تحقیق را دارد.
5-هویت:رابرتس می گوید که مردم به ویژه جوانان اگاهانه با گروههای سبک زندگی همذات پنداری نمی کنند.او به پژوهشی اشاره می کند که در آن مردم اصرار می کنند که آنها فقط افراد معمولی هستند و خودشان را متعلق به گروههای مشخصی نمی دانند.سئوال مربوط به هویت گروهی جالب و پیچیده است؛برخی مدل های سبک زندگی مثل آنهایی که بر اساس تحقیق روانشناختی بازار انجام شده ؛بستگی به تمیز گداشتن آگاهانه افراد با گروه سبک زندگی اشان نمی شود؛بلکه بر اساس اطلاعات مردم شناختی،اقتصادی،مصرف و نگرش عضویت تعیین می شود.اگر تحقیق درباره ی هویت گروهی فقط متکی به واکنش های تک جوابی در سئوالهای پیمایش باشد ما باید برتری طبقه متوسط را بپذیریم.در حقیقت گروه بندی های طبقات اجتماعی عموما بر اساس مقولات شغلی صورت می پذیرد.بنابراین سئوالهای بی پاسخ درباره ی هویت گروه ها موضوعی برای انجام تحقیقات بیشتر در مورد سبک زندگی است و دلیلی برای نپذیرفتن این مفهوم نیست. موضوع هویت جوانان در زیر بیشتر مورد بحث قرار می گیرد.
6-نقش اوقات فراغت:رابرتس در بخشی از شرح خویش به دنبال رد ادعایی است که فراغت می تواند منبع اصلی هویت فرد باشد. به نظر می رسد او معتقد است که مفهوم سبک زندگی به طور تلویحی به نقش فراغت اولویت می دهد. و بنابر این نتیجه می گیرد که اگر این برتری نادیده گرفته شود ارزش مفهوم سبک زندگی هم پایین می آید.ولیکن این در مورد اکثر مدلهای سبک زندگی صدق نمیکند.عملیاتی کردن تجربی مفهوم سبک زندگی ، فراغت را فقط در ذیل یکی از بخشهای پدیده ای قرار می دهد که همراه است با نگرشهای اجتماعی-اقتصادی ،جایگاه سبک زندگی، عوامل جغرافیایی ،الگوهای مصرف و شغل .بنابر این سبک زندگی جدا از برتری که به فراغت می دهد می توان به عنوان ابزاری برای مرکزیت زدایی از اوقات فراغت و در نظر گرفتن آن صرفا به عنوان بخشی از زندگی دانست.
7- جوانی:رابرتس در بحث خود در باره سبک زندگی منحصرا جوانان را مد نظر قرار می دهد .خصوصا به این دلیل که سبک زندگی برای آنها اهمیت زیادی دارد.جوانان برای طی کردن دشواری های ساختاری و فرهنگی تغییرات اجتماعی،سبک زندگی را به کار می برند .در این مورد رابرتس بسیار متاثر از استیون میلز است کسی که بر اساس تحقیقش درباره ی مصرف، تمایلات و رفتار فراغتی جوانان نتیجه می گیرد:
"سبک زندگی جوان نقش مهمی در زندگی جوانان بازی می کند، چرا که جوانان فعالانه سبک زندگی را مهم می پندارند.جوانان سبک های زندگی اشان را برای هدایت تعارضهای فرهنگی-ساختاری تغییرات اجتماعی به کار می برد."
8-طبقه اجتماعی-سن و جنسیت:سرانجام رابرتس به این موضوع می پردازد که سبک زندگی به عنوان یک ابزار تحلیلی ضروری نیست .چون تحلیل سنتی تمامتبین های مورد نیاز را در اختیار می گذارد.
"تفاوت های اصلی در رفتار فراغتی هنوز به دلیل طبقه اجتماعی ،سن و جنس هستند.نتایج حاصل از تحقیقات مربوط به فراغت ،موثر و کاربردی هستند.جنس و سن و جایگاه اقتصادی-اجتماعی هنوز هم کاملا با تفاوت های مبرم اوقات فراغت مرتبط هستند. یعنی روشن تر از تفاوتهای موجود میان گروههای سبک زندگی درون طبقاتی که در تحقیق موجود،مشخص شده اند.(رابرتس،ص212)"
احتمالا این مهمترین دیدگاه رابرتس است چون این جمله نه فقط نتیجه گیری او درباره ارزش سبک زندگی بلکه درباره چگونگی تداوم مسیر مطالعه است.این دستورالعملی است برای آنچه که رویکرد کاربردی-تجربی نامیده میشود.با ارجاع به این بن مایه نظری ،این رویکرد بیان کننده این مطلب است که دانستن سن،جنس و شغل برای تمایز گذاری و تبین رفتار فراغتی آنها کافی است.اگرچه رابرتس پیشنهاد نمیکند که ما فقط بر تحلیل آماری چنین روابطی تکیه کنیم،ولیکن رویکرد موجود ظاهرا ما را به سمت الگوی کمی سالهای1960 و1970 می برد که در آن تبین همراه بود با تبین آماری.چنین رویکرد تبینی اگر با اطلاعات آماری همراه شود، میتواند برای برخی اهداف بسیار مفید باشد.مثلا پیش بینی سطح مشارکت در فعالیتهای گروه بر اساس جنس و سن و ترکیب طبقه اجتماعی گروه میتواند هم برای سیاست اجتماعی و هم بازاریابی تجاری مفید باشد.اما همانطور که در ضمیمه مشخص شده است از منظر جامعه شناختی اعتماد به چنین مدلهایی موارد تبین نشده بیشماری را باقی میگذارد.
در مثال ضمیمه ، گوناگونی در سطح مشارکت در یک فعالیت ،برای گروههای سنی / جنسی متفاوت ، به احتمال زیاد قابل پیشبینی خواهد بود. ولیکن داخل هر گروه سنی / جنسی، مدل تفاوت بین x درصد که مشارکت میکنند و (1000x)درصد که مشارکت نمیکنند را تبین نمیکند.
بدون در نظر گرفتن آمارها ،همه ما افرادی را که دارای خصایص اقتصادی-اجتماعی یکسان هستند ولی در الگوهای رفتارهای فراغتی متفاوت هستند را می شناسیم .این موضوع چگونه توضیح داده میشود؟مشکل نظری رویکرد عملی تجربی این است که در خصوص الگوهای متفاوت رفتاری درون گروهی تبینی ارائه نمیدهد.تحلیل سبک زندگی ممکن است با پیگیری الگوهای درونی گروههای طبقاتی ، جنسی و سنی و یا بوسیله نمایش خوشه ای تفاوتهای اجتماعی،جمعیت شناختی و متغییرهای رفتاری چنین تبیینی را هم ارائه دهد. ادبیات رو به رشدی وجود دارد که نگرشهای نظری را درباره فرایند شکل گیری سبک زندگی ارائه میدهد.
سبک زندگی و فرهنگ
در مرور مختصر تاریخچه اخیر جامعه شناسی اوقات فراغت در بریتانیا که در ابتدای این مقاله آورده شد ذکر گردید که در طول سالهای 1970 و1980 پارادایم نئومارکسیست و مطالعات فرهنگی همراه با مرکز مطالعات فرهنگی معاصر دانشگاه بیرمنگام-مکتب بیرمنگام-پیشگام بودند. در ارتباط با این دوره ،کریس رو جک در کتاب خود "فراغت و فرهنگ" مشاهده های زیر را اینگونه بیان می کند:
"به نظر میرسد مکتب بیرمنگام کل برنامه تحقیقی اش را در مفهوم فرهنگی پیشبینی میکند. ولیکن این فریب آمیز است .در ادبیات مکتب بیرمنگام فرهنگ خودمختاری کمی دارد. چرا که به عنوان انعکاسی از هژمونی درنظر گرفته میشود که بستگی به ستیز های طبقاتی دارد."
روجک دراینجا بر این پاراداکس تاکید می کند که بر خلاف اهمیت این دستاورد و بر خلاف این حقیقت که این دیدگاه برگرفته از مرکز مطالعات فرهنگی معاصر است، ولیکن مکتب بیرمنگام در مطالعه اوقات فراغت بیشتر بر مفهوم طبقه تاکید می کند تا فرهنگ.استیون میلز نیز به چنین نقدی از مکتب بیرمنگام در ارتباط با تحقیق درباره خرده فرهنگها اشاره میکند.او مشاهده میکند روشی که توسطcccsبرای تحلیل بکار میرود جوانی را خرده فرهنگی در نظر میگیرد متزلزل،منفعل و تحت تاثیر فرهنگ غالب(یعنی موضوع کنترل هژمونیک)یا مقاومتش در مقابل آن(یعنی مقاومت دربرابر کنترل هژمونیک). بنابراین خرده فرهنگهای جوان بدوا اینگونه تحلیل می شدند که آیا منفعل هستند یا مقاومت می کنند. و اغلب این گروهها بودند که رفتار مقاومتی داشتند و مورد مطالعه قرار می گرفتند.رفتار گروهها بیش از اینکه مقاومت را شرح دهد یک موضوع مورد علاقه بود. برخی تحقیق های فمینیستی رویکرد مشابهی را اتخاذ کرده بودند.(به طور نمونه ویرینگ ،1990)احتمالا متعاقب این تحقیقات میلز نتیجه میگیرد که:"..... مفهوم سبک های زندگی جوان بسیار مفیدتر از خرده فرهنگهای جوان است"(میلز،2000،ص 7).اما در حالیکه میلز استفاده از اصطلاح سبک زندگی را به خرده فرهنگ ترجیح میدهد،واضح است که یک شکاف بین دو مفهوم وجود دارد.تحقیق دیگری در حوزه جوانان ،ضمن رد رویکرد مکتب بیرمنگام لغت فرهنگ را حفظ میکند. ولیکن از اصطلاح فرهنگهای سلیقه برای توضیف الگوهای زندگی گروه های مختلف جوانان استفاده می کند.به نظر میرسد این پژوهشگران به دنبال واژه ای مناسب هستند که مجموعه ای از ویژگی های متغیر و مبتنی بر مصرف ،خصایص،رفتار،سلیقه و نگرشها را منعکس سازد. و گروه هایی از مردم در جامعه مدرن را توصیف کند.به نظر میرسد که اصطلاح سبک زندگی به طور گسترده مورد پذیرش قرار گرفته است .بنابراین در جایگزینی مفهوم خرده فرهنگ به عنوان ساختار فرهنگ؛سبک زندگی میتواند رابطه بین مطالعات اوقات فراغت و مطالعات فرهنگی را مجددا احیا سازد.
روجک از منابع مردم شناختی و منابع مطالعات فرهنگی کلاسیک مانندHuizingeاستفاده می کند تا به ارتباط قاطع بین فرهنگ و فعالیت فراغتی پی ببرد.او می نویسد:".....فرهنگ انسان با نیاز به کار شروع نمی شود.بلکه با زبان،رقص،خنده،تقلید کردن،اعمال سنتی و انواع گوناگونی بازی شروع شده و ادامه می یابد...."(روجک،2000،ص115).و علاوه بر آن "...... امروزه اغلب اشکال رایج فراغت را از طریق منشور فرهنگ بهتر می توان درک کرد تا از طریق تحلیل طبقاتی"(روجک ،2000،ص 102)روجک به صحبت خود ادامه میدهد تا دو دیدگاه نظری را که ساختارهای مفیدی را برای کارهای بیشتر تجربی و نظری ارائه می دهد و به همپوشانی میان حوزه های مطالعاتی اوقات فراغت،فرهنگ و سبک زندگی می پردازد، شرح دهد.
در آغاز فصل کتاب "فراغت و فرهنگ"،کریس توضیح میدهد که ایده فرهنگ حالت کارکردی دارد.با بیان نظریه مردم شناختی واثر گافمن ،لیوتارد و دیگران،به نکته ای اشاره میکند که وقتی افراد می آموزند که نقشهای اجتماعی مناسبی را مطابق با قوانین رفتاری که که معرف آن نقشها هستند اجرا کنند،فرهنگ وضعیت ثابتی دارد.اثر گافمن و لیوتارد به الگوهای رفتاری در محیط کار مربوط است. بنابر این قواعد اجرایی که آنها تعریف می کنند به شغلهای خاص مربوط است . بنابراین میتوانند به عنوان نیروهای ساختاری برای آنهایی که در داخل سازمان به قدرت دسترسی دارند در نظر گرفته شود که جهت کنترل سازمانی و به شکل گسترده تر جهت حفظ مرزهای طبقاتی و تمایزات بکار رود.در حالیکه چنین قوانین رفتاری از نظر تاریخی در زمینه فرهنگ کار رشد یافته اند ،میتوانند درمورد نقشهای اجتماعی و خانوادگی و رفتار فراغتی نیز اعمال شوند. قابل ذکر است که گافمن اغلب از محیط های غیر کاری برای شرح موضوعات خود استفاده کرده.همانطور که راجک میگوید:"....اصول اجرای کار وارد روابط احساسی غیر کاری و نیز فعالیت فراغتی ما میشود.....ما دقیقا همانند زمانیکه سر کارمان هستیم ، در زمان فراغتمان رفتار میکنیم.روجک بدنبال شرح جدی است که در آن قوانین رفتاری خارج از محیط کار تا چه حد به شکل ابزار کنترل اجتماعی را تحمیل می شوند. ولیکن نتیجه میگیرد که شرایط بسیار پراکنده تر از آن هستند که اغلب محققان بیان کرده اند ولیکن او قدم بعدی را که در اینجا ذکر شد و به این اشاره می کند که چنین قوانین رفتاری ممکن است درون گروههای سبک زندگی تکامل یابند، برنمیدارد. ما فقط نیاز داریم تا به پروفایل خاص گروه های جوان فکر کنیم تا بفهمیم که ترکیب سبک لباس،مدل مو،صحبت کردن،موسیقی ، رقص مورد علاقه و "نگرشهایی" که ویژگی چنین گروههایی است ،میتوانند به عنوان قوانین رفتاری گروه باشند.سایر گروههای سبک زندگی شاید بسیار سیال باشند و برای مشاهده گران بیرونی قابل تشخیص نباشند ولیکن امکان دارد قوانین رفتاری برای اعضای جوان هم بطور برابر نافذ باشد.ایده مشخص کردن قوانین اجرای بعنوان ابزار تشخیص سبک زندگی گروهها و مکانیسم هایی که بوسیله چنین گروههایی شکل میگیرند و خودشان را حفظ میکنند،بطور بالقوه زمینه و روند سودمندی برای تحقیق است.مفهوم دیگری که روجک به آن پرداخته و به بحث ما مربوط است ایده محافظت و نگهداری است که باشاره دارد به "آستانه تفاوت اجتماعی در روابط با دیگران مخصوصا غریبه ها"(روجک ،2000،ص129) در حالیکه چنین مکانیسم اجتماعی در چهارچوب نهادهایی نظیر قبیله ها،خانواده و قوم شکل می گیرد، حالا آنها در فرایند شکل گیری افراد و هماهنگ شدن آنها با انواع گروه های مختلف بسط یافته اند و از نظر اجتماعی یا فرهنگی غیر عضو ها را نمی پذیرند. از این نظر مفهوم موازات یا بحث "دیگری" توسط ایتیکسون(200) مطرح شد.درحالیکه روجک درباره این موضوع در شرایط مدرنیته متاخر بحث میکند اما به نظر با موضوع شکستن ساختارهای اجتماعی پست مدرنیه و پدیده سبک زندگی نیز مرتبط است. روجک این ایده را به ایده گروههای قبیله ای مدرن و مشاهده گران پیوند میدهد"
مفهوم همانندی و تفاوت، ویژگی تمام گروههای اجتماعی است .توسعه گروههای اجتماعی ،پروتوکل اجتماعی کاملی می سازد که افرادی که غیر u هستند را کنار بگذارند.مطابق با شرایط روشن تاریخی و فرهنگی جزئیات فرق می کند.این مفهوم از خودداری اجتماعی کاملا با این بحث پست مدرن که فرهنگ معاصر به بخش های مختلف تقسیم شده و شامل گروههایی است که فاقد انسجام اجتماعی هستند مرتبط است.
اغلب تحقیق های مربوط به سبک زندگی نمی توانند فراتر از شناسایی تجربی گروههای سبک زندگی بر اساس دیدگاه آماری رفتار، الگوهای مصرف و ویژگیهای دموگرافیک اجتماعی بروند. آنچه که از یاد رفته یک چهارچوب نظری پویاست که به این موضوع بپردازد که چگونه چنین گروههایی ظاهر می شوند، هویت خاصی را میسازند، خودشان را حفظ میکنند و سپس برای همیشه افول میکنند.دو مفهموی که در بالا مورد بحث قرار گرفت یعنی قابلیت اجرا و حفظ و نگهداری اگرچه بطور دقیق دربردارنده چهارچوب تئوریک نیستند ولیکن مکانیسم اجتماعی را پیشنهاد میدهند که احتمالا بوسیله آن سبک زندگی و گروههای سبک زندگی ایجاد و حفظ شوند.
نتیجه گیری:
برخلاف ادبیات پژوهش گسترده درباره این موضوع ،سبک زندگی هنوز با یک ابزار نظری و تجربی ، فاصله دارد.سبک زندگی یک ابزار علمی در حال رشد است.در طول سی سال گذشته ایده سبک زندگی در جریان اصلی نظریه فراغت جامعه شناختی در حاشیه حضور داشته است . ولیکن از بین نرفته و بر اساس تحقیق بالا در حال ادامه یافتن است تا بتواند نقش مهمی را در حوزه مطالعات اوقات فراغت کسب کند. درحقیقت در مواجهه با بدیل مدلهای ساختاری از درجه اعتبار ساقط شده.نظیر الگوهای ساختارگرایی و محدودیتهای تجربی و نظری رویکردهای تجربی-کارکردی ، مفهوم سبک زندگی به نظر یکی از معدود مسیرهای خلاق موجود است که برای رشد آتی جامعه شناختی مطالعات اوقات فراغت باز است.
منبع: http://leilashirmohammadi.blogfa.com/post/168