دوستان مهربان

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . . .

تعاریف:

تعریف اقتصاد : اقتصاد علمی است که به بررسی خواسته های نامحدود بشری با استفاده از منابع محدود می پردازد .

تعریف ارزش کالا : از دوران آدام اسمیت در خصوص ارزش کالاها نظریات متعددی در قالب ارزشهای مبتنی بر هزینه تولید ، ارزش مبتنی بر کار ، ارزش طبیعی ، ارزش مطلق یا درونی ، نظریه مطلوبیت ارزش ، ارزش استفاده و مبادله ارائه شده است . همچنین در میان علمای اسلامی افرادی مانند شهید مطهری ، امام موسی صدر و شهید محمد باقر صدر در این خصوص نضریاتی ارائه کرده اند

تعریف کالای فرهنگی : در تعریف کالای اقتصادی عوامل اقتصادی مانند تولید انبوه ، قیمت پایین ، دسترسی همگانی و ... مورد نظر می باشد . اما کالای فرهنگی دارای تعریف خاصی بوده و اینکه چه کالایی فرهنگی می باشد و و در مورد اینکه چگونه ارزش آن مورد محاسبه قرار می گیرد نظرات متعددی ارائه شده است .

دیدگاههای ارزش مربوط به قبل از دوران کلاسیک:

1 –دیدگاه کانونیستها : مبنای این دیدگاه قوانین و مقررات کلیسای کاتولیک بوده است . اینان به مسئله ارزش از دیدگاه عدالت و معنویت می نگریستند . آنها یک تولید کننده را در نظر می گرفتند که برای تولید کالایی متحمل هزینه می شود ، آنان معتقد بودند ارزش کالا برابر با مجموع هزینه هایی است که برای تولید آن بکار رفته است و لذا مبادله آن با چیزی بیش از این هزینه ها به لحاظ اخلاقی نادرست و غیر عادلانه است .

2 –دیدگاه مرکانتالیسمها : از نظر طرفداران این دیدگاه جمع آوری پول یا فلزی که پول از آن ساخته می شود یعنی طلا و نقره باید هدف اساسی سیاست ملی هر کشوری باشد . طرفداران این مکتب تلاش کردند لزوم و اهمیت به دست آوردن و ذخیره نمودن شمش های طلا و نقره را به اثبات برسانند .

3 –دیدگاه فیزیوکراتها : فیزیو کراتها معتقد به حکومت طبیعت بودند . پایه و اساس فیزیوکراسی یک ایده قدیمی بود که زمین را منشأ کلیه ثروتها می دانست . در این دیدگاه ارزش کالاها و اشیاء بستگی به هزینه استفاده از عامل زمین یا طبیعت دارد .

دیدگاههای ارزش مربوط به دوران کلاسیک :

1 –دیدگاه ارزش مبتنی برهزینه تولید : این دیدگاه توسط آدام اسمیت مطرح گردیده است . وی هزینه تولید را منشأ ارزش مبادله و مقیاس آن می دانست . از طرفی با توجه به اینکه در جوامع اولیه تنها هزینه تولید ، هزینه کار بود ، کار را واحد حقیقی ارزش مبادله همه کالاها عنوان نموده است .

2 –دیدگاه ارزش مبتنی برکار : ارزش مربوط به کار در قالب هزینه تولید ابتدا توسط آدام اسمیت مطرح گردیده و پس از آن ریکاردو و مارکس نظریه های مربوط به کار را تدوین کردند که در این نظریات ، ارزش به وسیله مقدار کار موجود در یک کالا تعیین می شود .

اقتصاد جدید و نظریه ارزش:

آنچه در علم اقتصاد پس از جان مینارد کینز ، دانشمند و اقتصاددان انگلیسی مطرح شد ، اقتصاد جدید نام گرفته است . از ویژگیهای چنین دورانی این است که اقتصاد به عنوان علمی تعریف شده که کیفیت تصمیم گیری درباره منابع و امکانات تولیدی محدودی که کاربردهای مختلفی دارند را جهت تولید حال و یا آینده بررسی می نماید . به عبارت دیگر ، در عصر حاضر اقتصاد علم تخصیص منابع نام گذاری شده است و لذا این مسئله مطرح است که چگونه باید از منابع کمیاب در جهت برطرف کردن نیازهای نامحدود انسان استفاده کرد .

اقتصاد جدید قیمت را معادل ارزش در نظر می گیرد . حال با این اوصاف آیا می توان نظریات قیمت را معادل و برابر با نظریات ارزش در نظر گرفت و آنها را جایگزین نظریات ارزش کرد .

در این خصوص تراسبی می گوید : « قیمت های بازار در بهترین حالت فقط معرف ناقصی از ارزش بنیادی هستند » .

ارزش از دیدگاه اسلام:

شهید مطهری معتقد است که میان ارزش و میزان کار انجام شده بر روی کالاها ارتباطی وجود ندارد ، بلکه ارزش ناشی از مفید بودن می باشد که منشأ و مبدأ تقاضا و به همراه ندرت و کمیابی است . وی همچنین بیان می دارد که ارزش و مالکیت کالاها نه ذاتی است و نه اعتباری ( عدم ارتباط با حالت واقعی اشیاء ) . در ضمن نوسانات عرضه و تقاضا نیز در مفید بودن کالاها اثری ندارد ، ولی بر ارزش و قیمت آنها تاثیرگذار است .

امام موسی صدر نیز معتقد است ارزش اشیاء به دو عامل بستگی دارد :

الف ) احتیاج اقتصادی نسبت به آن ؛ بطوری که هر چه نیازمندی افزایش یابد و از ماده ای بیشتر استفاده شود ، ارزش آن فزونی می پذیرد .

ب ) کمی و فراوانی آن در طبیعت و به عبارت دیگر ، در دسترس بودن اشیاء . بدین ترتیب که هرچه کالایی فراوان تر باشد . ارزش آن کمتر می شود و هرچه کمتر یافت شود گرانتر خواهد بود . بنابراین ارزش با مقدار وجود در طبیعت نسبت معکوس دارد .

انواع و ویژگیهای کالاها و خدمات فرهنگی

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی خصوصی : در خصوص این کالاها مجموعه ای از قیمتهای بازار حداقل بطور بالقوه وجود دارد و مالکیت این نوع کالاها و خدمات مشخص و معین می باشد . مانند یک کتاب یا یک سی دی .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی عمومی  : این نوع کالاها و خدمات ، مالک مشخص و معینی ندارد و هیچگونه قیمت مشهودی در مورد آنها وجود ندارد . مثلاً یک شی ء میراث فرهنگی .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی ترکیبی : این نوع کالاها و خدمات به طور همزمان از ویژگیهای کالاها و خدمات فرهنگی خصوصی و عمومی برخوردار هستند . به عنوان مثال ، یک تابلوی هنری برای مالک آن جنبه خصوصی و برای سایرین که از آن دیدن می نمایند ، حالت عمومی دارد . بسیاری از کالاها و خدمات فرهنگی از این نوع هستند .

Ø     کالاها و خدمات فرهنگی اعتقادی : این نوع کالاها و خدمات را طبیعتاً نمی توان وارد مقوله ارزش گذاری کرد . ارزش فرهنگی این کالاها در برگیرنده ارزشهایی از قبیل : زیبایی ، معنوی ، اجتماعی ، تاریخی ، نمادین و اصالت است .           

رابطه متقابل فرهنگ و اقتصاد:

خاستگاه اقتصاد در بینش الهی بر پایه توسعه اخلاق است؛ در صورتی كه در نظام های مادی، اقتصاد بر پایه توسعه سود و سرمایه معنا می شود.

در تعریف اقتصاد فرهنگ، سه سطح را می توان ملاحظه كرد:

سطح خرد ، سطح كلان وسطح محوری

·        اقتصاد فرهنگ در سطح خرد یعنی تخصیص منابع مالی به مقدورات وفعالیت های پژوهشی، آموزشی و تبلیغی ای كه در جامعه صورت می گیرد. نكته بسیار مهمدر اقتصاد فرهنگ این است كه باید برای تخصیص منابع به این گروه از فعالیت ها ازالگوی مناسبی پیروی كرد و برای هر یك از حوزه ها به تناسب همان حوزه هزینه صرف كرد. امروزه، شاید یكی از دلایلی كه باعث شده ما در مقوله فرهنگ و برنامه ریزی فرهنگیدچار نابسامانی شویم همین مساله تخصیص هزینه ها در فرهنگ جامعه باشد، به این علت كهفعالیت های فرهنگی در جامعه ما براساس یك الگوی مناسب اولویت بندی نشده اند تابراساس آن الگو، امكانات مناسب را در اختیار گیرند.

در این شرایط، تفاهم موجود در جامعه كه باید از سوی فرهنگ ناشی شود، از بین می رود و به حوزه فرهنگ زیان های بسیاری وارد می شود. بنابراین، درنگاه ما به اقتصاد فرهنگ، نظامی كه بر آن مبنا اولویت بندی صورت می گیرد، اهمیت بسزایی دارد. در نتیجه، مبنا و خاستگاهی كه برای اولویت ها در بخش فرهنگ در نظرگرفته می شود نیز بسیار مهم است. اگر اولویت بندی ها بر مبنای نظام سرمایه داری سامان یابد، قطعا ماحصل آن درست عكس آن نتیجه ای است كه در ابتدا مدنظر بوده است؛یعنی اگر در الگوی تخصیصی، نظام ارزشی را اصل قرار ندهیم، فعالیت های فرهنگی به فعالیت های ضد ارزشی تبدیل خواهند شد

برای مثال، ممكن است سفارش های كالاهای فرهنگی از سوی بخش اقتصادی صورت گیرد؛ یعنی هنر در خدمت اقتصاد شكل بگیرد و ابزاری در دست بنگاه های اقتصادی باشد تا آنها بتوانند سود و سرمایه داری خود را توسعه دهند. ولی می دانیم كه این اولویت بندی با نظام ارزشی جامعه تناسبی ندارد. در ابتدا، هدف فرهنگی جامعه ما ترویج مصرف گرایی نبود، بلكه بنا بود فرهنگ و امكانات آن در جهت توسعه اختیارانسان ها و رشد كرامت آنها مصرف شود، اما این گونه نشد.

بنابراین، چنانچه جامعه حول محور توسعه سرمایه حركت كند، اقتصادفرهنگ هم در آن جهت طی طریق خواهد كرد و امكانات فرهنگی به صورت ناهمگون هزینه خواهد شد.

سوال:

آیا در بخش پژوهشی، هدف گیری ها در جهت رفع معضلات فرهنگی جامعه طراحی شده است؟

آیا اقتصاد فرهنگی برای رفع شبهات امروز جوانان هزینه می شود؟

به راستی سمت و سوی تحقیقات فرهنگی جامعه به كدام سمت است؟

آیاتحقیقات میدانی حول شبهاتی كه نسبت به حكومت اسلامی و اعتقادات دینی وارد می شود، صورت می گیرد؟

آیا مقدورات فرهنگی را به صورت بهینه مصرف می كنیم؟

اگر در جامعه اقتصاد اصل شده، به طور مسلم سمت و سوی اقتصاد فرهنگ هم به طرف همان متغیر اصلی - اقتصاد - خواهد بود و پاسخ سوال های بالا رضایتبخش نخواهد بود.

به یقین، این نحو تخصیص مقدورات فرهنگی موجب می شود اخلاق مادی و سرمایه داری در جامعه توسعه پیدا كند: پول خرج می شود، فیلم ساخته می شود، سمینارها و همایش ها برگزار می شوند و كتاب ها نوشته می شوند، ولی این فعالیت ها درجهت حل نیازمندی های اصیل جامعه صورت نمی گیرد و سمت و سوی دیگری دارد.

·        در سطح كلان:

اقتصاد فرهنگ  به عنوان یك وسیله ارتباطی در نظرگرفته می شود و فقط به پول و هزینه كردن آن محدود نمی شود، بلكه تمام ابزارهای رسانه ای جامعه امروز ما را دربرمی گیرد؛ ابزارهایی از قبیل تلفن، نمابر و یا وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات و كتاب. از این فراتر، اقتصاد فرهنگ در سطح كلانش شامل ادبیات شفاهی حاكم بر جامعه و زبان محاوره ای مردم هم میشود. در ادبیات دانشگاهی نیز اصطلاحات نظری، اصطلاحات مربوط به هستی شناسی و یااصطلاحات ریاضی و اصطلاحات مربوط به حوزه های فیزیك و یا شیمی و حتی علائمی كه درجامعه به كار برده می شوند و نیز علائمی كه در حوزه های مختلف كارشناسی وجود دارند،همه از وسایل ارتباطی اند كه در حوزه كلان اقتصاد فرهنگ می گنجند.

چنانچه جامعه حول محور توسعه سرمایه حركت كند، اقتصاد فرهنگ هم در آن جهت طی طریق خواهد كرد و امكانات فرهنگی به صورت ناهمگون هزینه خواهد شد. هدف هنر چیست؟ هدف هنر تاثیرگذاری عینی بر روابط اجتماعی برای ارتقای جامعه است. پس تجلی كلیه ابزارهای ارتباطی به یك معنا در هنر است. حتی در سیاست هم هنر وجود دارد. به طور كل، هرجا بحث انتقال معنا مطرح می شود، هنر هم وجود دارد. بنابراین، اقتصادفرهنگ در سطح كلانش روابط مفاهمه و ابزارهای انتقال را در بر می گیرد.

·   سطح سوم اقتصاد فرهنگ كه سطح محوری و عمیق تری است ، فراتر از مساله هزینه و مقدورات و ابزارهای ارتباط است و شرایط محیطی را به منزله شرایط مادی تكامل فرهنگ شامل می شود. اقتصاد فرهنگ مجموعه امكاناتی است كه برای جریان پیداكردن جهتگیری های فرهنگی به كار گرفته می شود. این امكانات نیروی انسانی، ابزار و مقدورات دردسترسی هستند كه باید در خدمت حوزه فرهنگ قرار گیرند. عمده ترین محورها در بخش فرهنگ، تحقیقات، آموزش، تبلیغ یا هنر است.

هزینه های بخش فرهنگ به عهده حوزه اقتصاد فرهنگ است و شامل هزینه هایی است كه باید صرف نیروی انسانی، ابزارهای متناسب با مقدورات دیگر فرهنگ شود. آنچه مسلم است این است كه سرمایه گذاری برای تولید ابزارهای فرهنگی متفاوت با سرمایه گذاری برای تولید ابزارها در دیگر بخش های جامعه است. در شرایط اجتماعی،همان گونه كه اقتصاد بر فرهنگ تاثیر می گذارد، فرهنگ هم بر اقتصاد تاثیر متقابل دارد و فرهنگی هم كه در اقتصاد جاری می شودد، در بستر اقتصاد پرورش می یابد. بنابراین، در مرحله سوم می توان به جای اقتصاد فرهنگ ، فرهنگ اقتصاد را به كار برد،چون فرهنگ در اقتصاد جاری شده و اقتصاد بستر فرهنگ واقع شده و همه بخش های اقتصادتحت تاثیر فرهنگ شده است.

نظام توزیع قدرت، توزیع اطلاعات و توزیع ثروت و همه سخت افزارهایی كه به عنوان بستر مادی جریان فرهنگ به كار می روند، در این مرحله، بخشیاز جامعه محسوب می شوند؛ یعنی بستری برای توسعه فرهنگ می شوند. حال اگر اقتصادجامعه بر پایه توسعه سود و سرمایه حركت كند، بستری را كه برای رشدو نمو فرهنگ ایجادمی كند، بستری مادی خواهد بود؛ یعنی فرهنگ جامعه به سوی اهداف مادی حركت خواهد كرد.

اما ابزارهای فرهنگی باید دارای چه خصوصیاتی باشند و در چه بستری حدود و ثغور حوزه اقتصاد فرهنگ تعیین می شود؟ حد و مرز اقتصاد فرهنگ از سه بستر می گذرد:

تحقیقات، آموزش و تبلیغ:

نظام پژوهش و تحقیق جهت گیری های پذیرش، اینكه مردم چه كالای فرهنگی ای را بپذیرند و یا نپذیرند را تعیین می كند وبه مردم راهكار می دهد. سپس آن كالای فرهنگی باید به جامعه منتقل شود تا پذیرفته ویا رد شود.

نیازهای آدمی شامل نیازهای روحی، فكری و جسمی است. فرهنگ نیازهای فكری را تامین می كند و چنانچه نظام تحقیقات صحیحی در جامعه وجود نداشته باشد، نظام آموزش و بخش تبلیغ هم دچار مشكل خواهد شد. بنابراین، بالاترین ضریب حساسیت مربوط به تحقیقات است كه سهم بیشتری از منابع مالی را به خود اختصاص می دهد. امروز در جامعه ما این سوال مطرح است كه چرا با اینكه هنر در فرهنگ ما در قالب موضوع های ارزشی مانند مبارزه مردم برای انقلاب و جنگ با مخالفان ارائه می شود، ولی دارای نقص ها و ضعف های زیادی است؟ چون بستر رشد این هنر، بستر پاكیزه ای نیست.

·        تا زمانی كه نتوانیم این بستر را اصلاح كنیم، به طور مسلم فرهنگ در جامعه ما دچار این كاستی ها و ضعف ها خواهد بود. هدف هنر تاثیرگذاری عینی برروابط اجتماعی برای ارتقای جامعه است. پس تجلی كلیه ابزارهای ارتباطی به یك معنا درهنر است...

·        به طور كل، هرجا بحث انتقال معنا مطرح می شود، هنر هم وجوددارد. بنابراین، اقتصاد فرهنگ در سطح كلانش روابط مفاهمه و ابزارهای انتقال را دربر می گیرد. بنابراین، چنانچه اصالت سرمایه بر جریان فرهنگ حاكم شد، مسلم است فرهنگ رنگ و بوی سرمایه را به خود می گیرد؛ اگر گرایش به یكتاپرستی و گرایش به تعبد وبندگی خدا اصل حاكم بر جریان فرهنگ شد، فرهنگ رنگ و بوی الهی خواهد گرفت.

اگر اقتصاد فرهنگ براساس توسعه سرمایه طراحی شود و فرهنگ جامعه،فرهنگ ارزشی و ضد مادی باشد، دو حوزه اقتصادی و فرهنگ دچار تعارض و تضاد می شوند و طبیعی است با همدیگر نمی توانند پیوند برقرار كنند و اگر هم پیوند برقرار كنند، باید یكی به نفع دیگری كنار رود. در این صورت، مسلم است كه حوزه اقتصاد بر حوزهفرهنگ چیره خواهد شد.

·        سوابق الگوهای موفق در دنیای غرب وجود دارد؛ سابقه ای ۳۰۰ ساله كه بعد از رنسانس تا امروز امتداد دارد، اما در نظام های غربی و سرمایه داری ازپایه تعاریف گرفته تا كارآمدی عینی، فضای متفاوتی نسبت به آنچه ما به دنبالش هستیم،ترسیم شده است كه البته با توجه به تعاریف و اهداف خودشان، كارآمدی داشته است.

الگوهای آنها اغلب بر پایه سرمایه محوری بنا شده است؛ همان گونه كه خود فرهنگ را هم بر پایه سرمایه تعریف كرده اند. یعنی فرهنگ در آنجا یك هویت مستقل از سرمایه ندارد و متغیر اصلی در حوزه اقتصاد است كه همان افزایش سود سرمایه است. در این وضعیت، فرهنگ، تولید فرهنگی، محصول های فرهنگی و یا سفارش های فرهنگی حول محور افزایش سرمایه معنا پیدا می كنند. در غرب، جهت گیری های اجتماعی، فرهنگی وارزشی توسط شركت های بزرگ اقتصادی برای حوزه فرهنگ معنا می شوند و بایدها و نبایدها بر پایه محاسبه های اقتصادی تعریف شده اند.

همچنان كه امروز می بینید، در نظام های غربی مثل فرانسه وبسیاری از كشورهای اروپایی دیگر كه خود را مهد آزادی می دانند به صورت علنی با حجاب زنان مسلمان مقابله می كنند و اسم آن را هم آزادی فرهنگی می گذارند؛ آزادی فرهنگی ای كه به افزایش سود و سرمایه مقید شده است. شركت های اقتصادی آنجا به تحرك دنیاییانسان ها احتیاج دارند تا توسعه سود سرمایه را بر آن اساس صورت دهند، چرا كه به نسبتی كه تحرك و انگیزش مادی در جامعه پیدا شود، سرمایه افزایش پیدا می كند و به آن میزان كه تحرك مادی كمتر شود، توسعه سود سرمایه هم كمتر می شود و سود شركت های بزرگ اقتصادی كاهش می یابد.

بنابراین، مشاهده می كنیم در آنجا، حوزه فرهنگ متغیر اصلی نیست،بلكه حوزه اقتصاد متغیر اصلی است و فرهنگ به تبع اقتصاد معنا می شود. با این مقدمات، اقتصاد فرهنگ متكفل سفارش هایی است كه از حوزه اقتصاد درخواست شده است. بااین حال، اقتصاد فرهنگ در غرب رشد چشمگیری پیدا كرده است. برای نمونه مجموعه رسانه های غربی وابسته به شركت های بزرگ اقتصادی هستند كه به صورت خصوصی اداره می شوند. پس حوزه فرهنگ وابستگی محض به حوزه اقتصاد دارد. هنر در غرب به شدت متكثر و متنوع شده است و حول محور تنوع طلبی است و در اقتصاد معنا پیدا می كند؛ یعنی فرهنگ توجیه گر اقتصاد است؛ این اقتصاد هم براساس فلسفه اقتصادی است كه بر محور لذت طلبی وتوسعه رفاه مادی تعریف شده است

منابع :

1-    کتاب ارزش گذاری کالاهای فرهنگی – علی رشید پور

2-    کتاب اقتصاد و فرهنگ – دیوید تراسبی- ترجمه کاظم فرهادی

3-    مقاله رابطه متقابل اقتصاد وفرهنگ – ایران امروز

4- برگرفته از http://www.cultural88.blogfa.com/post-7.aspx

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:42  توسط حمید نیروی آغمیونی  | 
در مورد فرهنگ تعابیر و توضیحات زیادی موجود هست . یکپارچه کردن و همه را به نحوی در یک تعریف جامع و مانع در آوردن نه ممکن است و نه مقدور و نه تابحال چنین کاری انجام گرفته . بنا به بینشها و نگرشهای افراد و پژوهشگران تعابیر و تعاریف خاصی از « فرهنگ» مستفاد شده . در اینجا برآنیم تا در ابتدا، بنا به ضرورتی که تشخیص می‌دهیم نگاهی به گذشته این واژه داشته باشیم و آن را دقیقتر بررسی کنیم ، چرا که برای شناخت هر پدیده، تاریخ آن ضروری ولازم است .به طور کلاسیک، سیر تاریخی ومنشاء واژه «فرهنگ » را بایست در آلمان جستجو کرد .
در پایان قرن هیجدهم که افکار اجتماعی ، یک خصیصه علمی به خود گرفت و شروع به جستجوی قوانین اجتماعی کرد که راهنمای رفتار بشر باشند . مطالعاتی تحت عنوان «تاریخ جهانی » انجام شد، دانشمندان در این مطالعات بدنبال آن بودند که «تاریخ عمومی » بشر و جوامع را از ابتدای شکل‌گیری آن مدون کنند . مورخان که شروع کننده چنین جریانی بودند ، توجه چندانی به تاریخ سیاسی و نظامی که ( معمول قرون قبل ) بود نداشتند ، بلکه توجه آنها بیشتر متوجه ، آداب ورسوم ، نهادها ، افکار ، هنرها، و علوم بود . همین کنجکاوی باعث گردید که به جوامع و تمدنها بیشتر توجه کنند و اسناد فر اوانی را درباره تمامی ادوار تاریخی و تمامی جوامع شناخته شده جمع آوری کنند ، در ضمن آنان اعتقاد داشتند که تاریخ بشری «تاریخ پیشرفت بشریت است » و مطالعه تطبیقی جوامع و تمدنها آثار این پیشرفت را مشخص می‌کنند و بخصوص تاریخ تطبیقی بایست امکان تشخیص ادوار تاریخی و جوامعی را که مراحل متفاوت پیشرفت بشری را نشان داده‌اند فراهم آورد . بدین منظور این محققان آن لحظات تاریخی را که با افزایش شناخت و معرفت گسترش هنرها ، خلاف رسوم و بهبود نهادهای اجتماعی همراه بود، مشخص می‌کردند و بدین سان می توانستند از یک دوره پیشرفت سخن بگویند و واژه «فرهنگ » برای بیان این تکامل در پیشرفت بکار گرفته شد.
ریشه لغوی و سیر تحول تاریخی مفهوم فرهنگ: آنچه مسلم است در تعریف و تشریح هر پدیده‌ای لازم است به سابقه تاریخی آن توجه شود، پیرامون واژه فرهنگ باید چنین گفت كه حتی اگر آن را فارغ از هر حسن یا سوء سابقه تاریخی در نظر بگیریم، باز هم در مقام تعریف، تعاریف گوناگون و اختلاف آمیزی پیرامون آن اظهار شده است. البته باید توجه داشت كه تنوع و تعدد موجود در تعریف فرهنگ به میزان زیادی معلول جایگاه‌ها و زوایای مختلف نگرش به آن است و تا حدی متاثر از اقتضای طبیعت این مفهوم است. در واقع فرهنگ از جمله مفاهیمی است كه با وجود كاربردهای فراوان آن در زبان گفتاری و نوشتاری تفاسیر و معانی مختلفی را در بطن خود به همراه دارد.
«Culture» مشتق از فعل لاتین «Colerel» است كه به معنای پرورش گیاه و یا حیوانات و به معنای كشت و كار مورد استفاده بوده و حتی گاهی نیز به مفهوم پرورش خانوادگی به كار رفته است. در میان متكلمان یونان باستان این اصطلاح كاربرد رایج امروزی را نداشته و بیشتر از دوران رنسانس به بعد در زبان انگلیسی «Culture» و پیش از آن در زبان آلمانی «Kultuer» به معنای پیشرفت و تعالی یك جامعه و نشانه دستیابی آن به تمدن به كار می‌رفته است.
در ادب فارسی، فرهنگ به معنای مختلفی چون دانش، علم، معرفت، ادب، تربیت، هنری آموختن و به كار بستن، آموزش و پرورش، آداب ، بینش و ایدئولوژی مذهبی آ مده است. در زبان عربی هم «ثقافه» به معنی ادب، عقل ، دانش، بزرگی، حكمت و هنر است. بنابراین در زبان‌های مختلف علی رغم ریشه‌های مختلف، نوعی اشتراك معنایی بین تمام آنها وجود دارد و در تمامی آنها عناصری چون رشد و كمال، هنر و فضیلت نهفته است.
این واژه نخستین بار در قرن یازدهم میلادی در اروپا ابداع و به دو معنا به كار برده شد. نخست به عنوان مراسم دینی و دوم به تعبیر كشت و زرع بر روی زمین. بنابراین جنبه استعاری داشت. (ذهن نافرهیخته و زمخت مانند زمینی سنگلاخ بود كه بارور نشده باشد.) در حال حاضر نیز این مفهوم از فرهنگ در زبان‌های اروپایی كاربرد دارد. اما عصر روشنگری بود كه بار معنایی لازم را به این واژه داد. در واقع هم «فرهنگ» و هم «تمدن» معنای اصلی خود را از زبان لاتین می‌گیرند. واژه «Civic» كه به مقام شهروندی اطلاق می‌گردد، دال بر تفوق آن بر حالت بدوی بیگانگان یا وحشیان نیز هست. به هر روی معنای تحت الفظی و معنای ثانویه این دو كلمه در عصر جدید نیز به كار گرفته شده اند. اما تا نیمه قرن هجدهم اوج عصر روشنگری در تفكر اروپایی متداول نبودند.
این واژه در كاربردهای سیاسی و اجتماعی پس از رنسانس تدریجا مفاهیمی مانند بهسازی، پیشرفت، رشد و ترقی، دستاوردهای علم، تمدن جدید و همچنین حالت رهایی از قید ایمان را یافته است. از این زمان بود كه این مفهوم به طور گسترده در مكاتب فلسفی و علوم اجتماعی به كار رفت تا آنجا كه تا آخر قرن هجدهم كثرت معنایی این دو لفظ فیلسوف آلمانی «یوهان گوتفرید هر در» را به ذكر این نكته در باب فرهنگ وا داشت كه هیچ چیز نامعین تر از این كلمه نبود. حتی در دوره بعد نیز استعمال گسترده این لفظ باعث وضوح آن نشد. به واسطه پیچیدگی موضوع هیچ گاه اندیشمندان به تعریفی یكسان از آن نرسیده اند. تعاریف فرهنگ را حدود 300 تعریف دانسته اند كه نشانگر برداشت‌ها و نقطه نظرات متفاوت پیرامون آن است.
«ژاك ید» جامعه شناس فرانسوی معتقد است: واژه فرهنگ اكنون معنایی پهناورتر و وسیع تر از هر زمان دارد، فرهنگ تعریفی دارد كه به اسارت كلمه در نمی آ ید، فرهنگ مانند واژه تعریف ناپذیر «عرفان» ابعادی دارد كه هرچه به ابعاد آن نزدیك تر شویم، دورتر می‌رویم. به اعتقاد وی باید پذیرفت كه اصولاتعریف فرهنگ كار آسانی نیست و نمی توان تعریف دقیق و قانع كننده‌ای از آن ارائه داد.
تعریف فرهنگ از منظر اندیشمندان:
 كم تر مفهومی به اندازه فرهنگ در حوزه علوم اجتماعی در معرض تفسیرها و تعبیرهای گوناگون بوده و سبب تنوع معنایی آن شده است. از بین تعاریف فرهنگ «هرسكویتس» به 250 تعریف و «كروبر» به 300 تعریف پیرامون آن اشاره می‌نماید و گاه رقم 400 تعریف را نیز برای فرهنگ ذكر كرده‌اند كه ما به مهمترین تعاریف آن بسنده می‌نماییم.
«ماگارت مید» مردم شناس نامدار، فرهنگ را مجموعه‌ای از رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سنن كه مشترك میان گروهی از افراد است و به گونه ای متوالی توسط دیگران كه وارد آن جامعه می‌شوند آموخته و به كار گرفته می‌شوند تعریف كرده است.
دایره المعارف لاروس، فرهنگ را چنین می‌شناساند: مجموعه معارف، عقاید، زبان، اساطیر، هنر اخلاق، قوانین، مقررات، آداب و رسوم و عادات مكتسبه انسان در جامعه و حتی هر نوع نظام تولید و توزیع اقتصادی و هر نوع نظام و سازمان سیاسی و مذهبی و خانوادگی و قضائی و نظایر آن. در دایره المعارف میراث آمریكا، تعریف فرهنگ این گونه آمده است: باورها، رفتار‌ها، زبان و تمام راه‌های زندگی در یك گروه از مردم در یك زمان خاص. براساس این تعریف فرهنگ شامل اعتقادات، مراسم، رسوم، كارهای هنری، اختراعات، تكنولوژی و سنن یك جامعه است.
«اتو كلاین» دانشمند برجسته علم روانشناسی اجتماعی در تبیین فرهنگ می‌گوید: فرهنگ از نظر عامه به معنی موفقیت هنری و فكری متعالی است و توسعه علم و هنر ، ادبیات و فلسفه، بیانگر نبوغ یك ملت است ولی از نظر جامعه شناسان و مردم شناسان، فرهنگ علاوه بر همه اینها شامل تمام چیزهایی است كه خود به عنوان عضوی از جامعه كسب می‌كند ... به علاوه برآنچه می‌خوریم و می‌آشامیم و می‌پوشیم و در انواع خانه هایی كه بنا می‌كنیم و در روابطمان با اعضای خانواده خود و سایر افراد جامعه در نظام ارزشی جامعه، در آنچه می‌آموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری چیزهای دیگر تجلیات فرهنگ مشهود است. «ژرژ بالاندیه» جامعه شناس فرانسوی در این مورد می‌گوید: فرهنگ مجموعه ای بی نظم و در عین حال منظمی از دانسته‌ها و دانستنی‌ها و مجموعه ابداعات یك جامعه است. فرهنگ، انگیزه و واسطه بقا و رمز جان به در بردن هر ملت از مهلكه هاست.
«آنتونی گیدنز» فرهنگ را متشكل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آنچه كه سبك و سیاق زندگی نامیده می‌شود و نیز بازتاب آن در آنچه كه تولید می‌شود، می‌داند.
از دید فلاسفه‌ای چون «لاك» و «هابز» فرهنگ، آموزش و پرورش ذهن انسان و آشنایی او با اندیشه انتقادی است. از این رو در نظام فكری این اندیشمندان منظور از انسان با فرهنگ، فردی است كه از اندیشه انتقادی و نیروی داوری و سنجش برخوردار باشد.
«ریموند ویلیامز» فرهنگ را عبارت از امر معمولی می‌داند. البته ویلیامز این جمله را در تقابل با درك نخبگان از فرهنگ كه آن را شكل ویژه محدودی از زندگی می‌دانستند كه فقط عده محدودی از مردم، از طریق پرورش برخی حساسیت‌ها از آن برخوردار می‌شوند، به كار می‌برد. پس فرهنگ به معنای مردم شناسانه دموكراتیكی كه كل نحوه زندگی را توصیف می‌كند عبارت است از امر معمولی. امر معمولی كه ملك مطلق افراد ممتاز نیست بلكه در برگیرنده تمام راه و رسم‌های زندگی روزمره است. در واقع تعریف مورد نظر ویلیامز در مقابل تعریف محافظه كارانه از فرهنگ قرار می‌گیرد. در تعاریف محافظه كارانه، برچسب فرهنگ (با فرهنگ) عده محدودی از افراد (نخبگان) را در بر می‌گیرد و عده كثیری از مردم را در دایره آن قرار نمی دهد. «ژاك بردل» معتقد است كه فرهنگ مجموعه ای از معانی، ارزش‌ها و برداشت‌ها می‌باشد و در سطوح مختلف می‌توان آن را به كار برد كه این سطوح عبارتند از: فروملی، ملی و فراملی. از نظر وی انجام یك فرهنگ، نشانه وجود ارتباط منطقی بین معانی، ارزش‌ها و برداشت‌ها می‌باشد كه اعضای یك فرهنگ دارا می‌باشند.
«استوارت هال» می‌گوید: فرهنگ در واقع مربوط به تولید و مبادله معناهاست. در واقع معناگرفتن و معنا بخشیدن بین اعضای جامعه یا گروه.
«والرشتاین» در مقاله‌ای تحت عنوان «فرهنگ و میدان جنگ ایدئولوژیكی نظام جدید جهانی» كه در سال 1999 منتشر كرد، فرهنگ را گسترده ترین مفهوم در علوم اجتماعی بیان كرد. از نظر وی لغت فرهنگ طیف وسیعی از معانی را شامل می‌شود و شاید بتوان گفت منبع خیلی از مشكلات هم می‌باشد. از نظر وی بر طبق دیدگاه انسان شناسان می‌توان گفت همه افراد دارای یك سری خصیصه‌ها و ویژگی‌های مشترك می‌باشند، برخی از افراد دارای خصیصه‌های مشتركی با برخی دیگر از افراد می‌باشند و همه افراد، یك سری خصیصه‌ها و ویژگی هایی را دارا می‌باشند كه با خصیصه‌های هیچ كس یكسان نیست. می‌توان یك مدل را ارائه نمود كه دارای سه وجه می‌باشد:
1- ویژگی‌های عام كه همه افراد واجد آن می‌باشند؛
2- مجموعه ای از ویژگی‌ها كه باعث می‌شود شخص عضو یك گروه تعریف بشود (به خاطر داشتن یك سری ویژگی‌های مشترك با اعضای آن گروه)؛
3- ویژگی هایی كه مختص خود فرد می‌باشد.
وقتی ما وجه دوم را به كار می‌بریم در واقع از لغت «فرهنگ» استفاده می‌كنیم برای اینكه مجموعه ای از خصیصه ها، روندها، ارزش‌ها و اعتقادات را توصیف نماییم و طبق این تعریف، هر «گروه»، فرهنگ خاص خودش را دارا می‌باشد، مثل گروه‌های نژادی، طبقاتی، زبانی، ملی و ... بنابراین هر فردی عضو خیلی از فرهنگ‌ها نیز می‌باشد. به طور خلاصه می‌توان گفت كه هر فرد از طریق فرهنگ، از گروه دیگر متمایز می‌شود اما فرهنگ‌ها فقط برای تمایز یك گروه از گروه دیگر كاربرد ندارند بلكه حتی نشان دهنده برخی از ویژگی‌های درون گروه می‌باشند كه با برخی دیگر ویژگی‌ها در همان گروه، در تضاد می‌باشد. نكته ای كه «والرشتاین» در این زمینه بر آن تاكید می‌كند این است كه آیا می‌توان مثلاافرادی را كه دارای رنگ موی روشن هستند دارای یك فرهنگ خاص دانست؟ از نظر وی پاسخ منفی است. چون از نظر وی مسئله آگاهی، جامعه پذیری و سازماندهی برای ایجاد فرهنگ در یك گروه تمركز می‌كند و در نتیجه افرادی كه دارای خصیصه ذاتی مثل رنگ چشم و رنگ موی روشن می‌باشند، نمی توانند گروهی دارای فرهنگ خاص خود تلقی شوند.
نخستین كسی كه فرهنگ را از تعریف كلاسیك آن خارج كرد و مترادف با تمدن به كار گرفت «ادوارد برنت تایلور» مردم شناس انگلیسی بود كه در سال 1871 م با انتشار كتاب «Primitive Culture» فرهنگ یا تمدن را یك كلیت پیچیده و در هم تنیده ای می‌داند كه شامل دانش ها، باورها، هنر، اخلاقیات، قانون، آداب و سنن و تمامی توانایی‌ها و عاداتی می‌شود كه انسان به عنوان عضوی از جامعه كسب می‌كند.
بنابراین می‌توان گفت فرهنگ مجموعه افكار، اعمال، باید و نبایدها، هنجارها، ارزش‌ها و نظام اعتقادات یك جامعه مشتمل بر سنت ها، آداب و رسوم، مذاهب، ایدئولوژی، تشریفات مذهبی، میراث، زبان و كلیه عادت‌ها یا دیدگاه‌های مشترك دیگر است كه ممكن است از این نوع مفاهیم مستثناء شده باشد. تاكید انسان شناسان بر فرهنگ به مثابه عامل تعیین كننده اصلی رفتار انسان تلقی می‌شود. یكی از مهمترین گردهمایی‌های بین المللی در حیطه مباحث فرهنگی «كنفرانس جهانی درباره سیاست‌های فرهنگی» است كه در سال 1982 در مكزیكوسیتی توسط یونسكو برگزار گردید. در این نشست كه با حضور تمامی دولت‌ها و سازمان‌های عضو یونسكو برگزار شد، بسیاری از مفاهیم و پدیده‌های موجود در عرصه فرهنگ جهانی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در مقدمه «اعلامیه مكزیكوسیتی درباره سیاست‌های فرهنگی» آمده است: «كنفرانس معتقد است كه در وسیعترین برداشت، می‌توان گفت كه فرهنگ كلیتی است تركیب یافته از خصوصیات متفاوت روحی، مادی، فكری و احساسی كه شاخصه یك جامعه یا گروه است. فرهنگ نه فقط هنرها و نوشتارها بلكه حالات زندگی، حقوق بنیادین انسان، نظام‌های ارزشی، سنت‌ها و باورها را در برمی گیرد. این فرهنگ است كه به انسان امكان واكنش نشان دادن در مقابل خود را می‌دهد. این فرهنگ است كه ما را به طور مشخص انسان می‌كند، حیات عقلانی، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی به ما می‌بخشد، از طریق فرهنگ است كه ما ارزش‌ها را تشخیص می‌دهیم و انتخاب می‌كنیم. از طریق فرهنگ است كه انسان خود را بیان می‌كند و از خود آگاه می‌شود، ضعف‌های خود را می‌پذیرد، از موفقیت‌های خود می‌پرسد، به ابزارهای جدید دست می‌یابد و كارهای جدید را خلق می‌كند كه از طریق آنها محدودیت‌های خود را مرتفع می‌سازد.
این بیان یكی از كامل ترین تعریف‌ها و تبیین هایی است كه از مفهوم فرهنگ شده است. در این بیان در درجه نخست فرهنگ به معنی وجه مشخصه و خصوصیت متفاوت یك جامعه بویژه به لحاظ روحی و رفتاری است. بنابراین فرهنگ آن خصوصیتی است كه یك جامعه را از دیگری متمایز می‌كند. در درجه دوم عناصر فرهنگ مشخص شده اند: هنر، ادبیات، خصوصیات رفتاری، ارزش ها، باورها و حقوق اساسی پذیرفته شده در هر جامعه عناصر اصلی فرهنگ از این دیدگاه هستند.
وجود متفاوت این عناصر در هر جامعه موجب تمایز و تشخیص آن جامعه در مقابل دیگران می‌شود و به عبارت دیگر به آن جامعه هویت می‌بخشد و فرهنگ، سازنده اصلی هویت یك جامعه است. این فرهنگ است كه خصوصیات متفاوت یك جامعه را تشكیل می‌دهد. »اعلامیه جهانی یونسكو درباره تنوع فرهنگی« در مقدمه خود به تعریف فرهنگی می‌پردازد. براساس این اعلامیه: فرهنگ باید به عنوان مجموعه ای از ویژگی‌های معنوی، مادی، فكری و احساسی خاص جامعه یا یك گروه اجتماعی تلقی شود كه علاوه بر این موارد هنر، زبان و ادبیات، شیوه‌های زندگی با یكدیگر، نظام ارزش ها، سنت‌ها و باورها را نیز در بر می‌گیرد.
از مجموع اسناد یونسكو كه مهمترین آژانس تخصصی فرهنگی بین المللی است، برمی آ ید كه در تعریف فرهنگ هم به برداشت‌های توصیفی و هم برداشت‌های نمادگرایانه توجه شده است. بر این مبنا »فرهنگ عنصر هویت ساز جوامع و مظهر حیات عقلانی آنهاست و كلیتی است كه از تركیب خصوصیات و نمادهای به وجود آمده در هر جامعه همچون شیوه‌های بیانی ارزش ها، سنت‌ها و باورهای آن جامعه پدید می‌آید.
در بین محققان برجسته داخلی دكتر علی شریعتی فرهنگ را مجموعه ای از ساخته‌ها و اندوخته‌های معنوی تعریف كرده است و آن را با تمدن و ایدئولوژی مرتبط ولی متفاوت دانسته است.
مدیران فرهنگی كشور در همایش خود كه در سال 1380 در تبریز برگزار شد، فرهنگ را مجموعه‌ای از عقاید، آداب و رسوم و سایر جنبه‌هایی دانستند كه بیشتر بر ابعاد جنبه‌های معنوی و معرفتی وجود انسان توجه دارد.
كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی نیز فرهنگ را مجموعه‌ای پیچیده از خصوصیات احساسی، فكری و غیر مادی تعریف كرده است كه به عنوان شاخص جامعه و یا گروهی اجتماعی مطرح می‌شود.
استاد محمدتقی جعفری در تعریف فرهنگ، ابتدا به نمودها و فعالیت هایی از حوزه زندگی انسانی توجه نموده‌اند. براساس نظر وی فرهنگ نیز مانند حیات بشری دارای منشا است، بنابراین از شمول تعریف بیرون است. ایشان همچنین اعتقاد داشته اند كه فرهنگ از مختصات انسان است و او آن را از شرایط محیطی، پدیده‌های تاریخی، آرمان‌های مطلق و نسبی برداشت می‌نماید و به اصطلاح تابعی از جهان بینی خویش می‌نماید.
تعاریف موجود از فرهنگ بسیار متفاوت و متعدد هستند، ولیكن شاید بتوان آن را در سه دسته كلی تعریف نمود.
1- تعریف‌های كلاسیك از فرهنگ (فرهنگ به مثابه رشد و تعالی جامعه)
2- تعریف‌های توصیفی از فرهنگ
3- تعریف‌های نمادگرایانه از فرهنگ
 
منبع: 
1- شریعتی علی. فرهنگ و ایدئولوژی . تهران : حسینیه ارشاد ۱۳۵۰
2- حق‌شناس فرامرز ( تعاریف فرهنگ و ...) فصلنامه دانشگاه انقلاب .
3- روزنامه رسالت، شماره 7170 به تاريخ 13/10/89، صفحه 19 نویسنده: محمد علی زهره‌ای
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۵ساعت 8:12  توسط حمید نیروی آغمیونی  | 

عید سعید فطر بر عموم مسلمانان جهان به ویژه دوستان مهربان خودم خجسته باد.

امام رضاعليه السلام می فرماید:
إنَّما جُعِلَ يَومُ الفِطرِ العِيدَ لِيَكونَ لِلمُسلِمينَ مُجتَمَعاً يَجتَمِعُونَ فيهِ و يَبرُزونَ لِلّهِ فَيُمَجِّدُونَهُ عَلي ما مَنَّ عَلَيهِم
روز فطر از اين رو عيد قرار داده شد تا روز گردهمايي مسلمانان باشد، و در اين روز گرد هم آيند و براي خدا به صحرا (فضايي باز) درآيند و خداوند را بر منّتي كه بر آنها نهاده است ستايش و به بزرگي ياد كنند
كتاب من لايحضره الفقيه ، ج ۱ ، ص ۵۲۲ .
 

سوال :آیا حضور در نماز عید فطر بر هر مسلمانی واجب است ؟و طریقه خواندن نماز عید فطر را توضیح دهید.

پاسخ : این نماز در زمان حضور امام(علیه السلام) واجب است و باید به جماعت خوانده شود، ولی در زمان ما که امام(علیه السلام) غایب است مستحب می باشد و می توان آن را به جماعت یا فرادی خواند.
وقت نماز عید فطر از اوّل آفتاب است تا ظهر، ولی مستحبّ است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخواند و در عید فطر مستحبّ است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کند و زکات فطره را بدهد و بعد نماز عید را بجا آورد.

چگونگی بجا آوردن نماز عید فطر
نماز عید فطر دو رکعت است، در رکعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره باید پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود، بعد دو سجده به جا آورد و برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام گوید.
در قنوت این نماز هر دعایی کافی است، ولی مناسب است این دعا را به قصد ثواب بخواند:

«اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکبْرِیاءِ وَ الْعَظِمَة وَ اَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقْوی وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُک بِحَقِّ هذَا الْیَوْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمحَمَّد صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاً وَ کرامَةً وَ مَزیداً اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اَنْ تُدْخِلَنِی فی کلِّ خَیْر اَدْخَلْتَفیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ اَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کلِّ سُوء اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد صَلَواتُک عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک خَیْرَ ما سَئَلَک بِهِ عِبادُک الصّالِحُونَ وَ اَعُوذُ بِک مِمّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُک الْمـُخْلَصُونَ».

مستحبّات نماز عید فطر
مستحبّ است در نماز عید فطر امور زیر را به امید ثواب پروردگار رعایت کند:
قرائت نماز عید را بلند بخواند.
بعد از نماز دو خطبه بخواند مانند خطبه های نماز جمعه با این تفاوت که در نماز جمعه قبل از نماز و در نماز عید بعد از نماز خوانده می شود (و این خطبه در صورتی است که نماز را با جماعت بخواند).
در این نماز سوره مخصوص شرط نیست، ولی بهتر است در رکعت اوّل سوره «سَبِّحِ اسْمِ رَبِّک الاْعْلی» و در رکعت دوم سوره «وَ الشَّمْس» بخواند.
در روز عید فطر قبل از نماز عید با خرما افطار کند .
5ـ پیش از نماز عید غسل کند و دعاهایی که قبل از نماز و بعد از آن در کتب دعا آمده بخواند.
در نماز عید بر زمین سجده کند و در موقع گفتن تکبیرها دستها را بلند کند.
بعد از نماز مغرب و عشا در شب عید فطر و بعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عید و نیز بعد از نماز عید فطر این تکبیرها را بگوید: «اَللّهُ اَکبَرُ، اَللّهُ اَکبَرُ، لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَ اَللّهُ اَکبَرُ، اللّهُ اَکبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ، اَللّهُ اَکبَرُ عَلی ما هَدانا».

منبع: بیتوته

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:14  توسط حمید نیروی آغمیونی  |