دوستان مهربان

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . . .

روز بیست و چهارم آبان ماه، آغاز هفته کتاب و کتاب خوانی است. در این هفته، با اجرای برنامه هایی که به وزش نسیم معرفت از سوی دریای کتاب و معانی ناب به سمت اندیشه همگان می انجامد، می کوشیم تا به تقویت فرهنگ مطالعه و گسترش سطح آگاهی های عمومی مدد رسانیم.

کتاب، دروازه ای به سوی جهان گسترده دانش و معرفت است و ارائه کتاب های خوب، یکی از بهترین ابزارها برای به کمال رساندن انسان هاست و کسی که در این دنیای زیبا به زندگانی می پردازد، نمی تواند با دنیای کتاب بی ارتباط باشد. پس بیاییم با گرامی داشت این هفته و نام مبارک آن، با هدیه کتاب هایی به هم نوعان خود، در پروراندن دانش و کمال سهیم باشیم.

والاترین جایگاه

کتاب، همچون خورشید، فضای زندگی را روشن می کند و به همگان نور، شور و گرما می بخشد. کتاب، مثل باران بر سرزمین دل ها می بارد و اندیشه ها و کردارها را رونق، زیبایی و طراوت می دهد. کتاب، نقشی به مانند پرندگان به آدمی دارد که او را برای اوج و بال کشیدن و پرواز آماده می سازد. در پرتو کتاب است که شکوفایی، سرسبزی و بالندگی فرهنگ دینی ما به اوج می رسد. کتاب، والاترین جایگاه را در گستره های فردی و اجتماعی داراست که بر اندیشه ها و دل ها می درخشد و پیوسته بر زندگانی نورافشانی خواهد کرد.

کتاب و تحوّل

در روزگار پیشرفت های چشم گیر بشر در عرصه های دانش و نوآوری و فرهنگ کتاب نه تنها اهمیت خود را از دست نداده، که گسترده تر و تازه تر شده و جلوه هایی پایدارتر یافته است. بی گمان آنان که گام های بلندی در پیشرفت های گوناگون برداشته اند، هرگز با کتاب و کتاب خوانی بیگانه نبوده اند. آنها مطالعه را به عنوان عنصری اصلی و ضروری در زندگی خود دانسته و آن را برای بازتاب نور، جلوه و جمال فرهنگ بر دل های همه جهانیان برای تحولی اساسی مناسب دانسته اند.

فرهنگ مطالعه

برای پیش گیری از مفسده های اخلاقی، رهایی از پوچ گرایی، بالابردن سطح تحصیلی نوجوانان و جوانان، و نیز پیشرفت وضعیت فرهنگی خانواده ها، باید آنان را به مطالعه هرچه بیشتر تشویق کنیم؛ چرا که پرورش ذهن خلاق و مبتکر دانش پژوهان و تقویت روحیه علمی و دینی نسل سوم این مرز و بوم و باز شدن افق دید آینده سازان برای مشاهده شگفتی های جهان، همه در گرو مطالعه است. بر این اساس، با توجه به اهمیتی که دین مبین اسلام و بزرگان دینی به مطالعه داده اند، برای دفاع از آرمان های دینی و فرهنگ اسلامی و جبران عقب ماندگی ها و رسیدن به خود باوری، باید فرهنگ مطالعه همگانی شود.

کتاب خانه عمومی

کتاب خانه های عمومی، در گسترش دانش و ارتقای میزان آگاهی های عمومی جامعه نقش به سزایی دارند. به تعبیری، عزم این نهاد، کمک به بالندگی و شکوفایی استعدادهای فردی، در راستای تولید اندیشه، علم و غنای فرهنگ جامعه می باشد. کتاب خانه، نهادی است که با در اختیار داشتن بخش قابل توجهی از دانش، زمینه بهره گیری مناسب از اندوخته های بشری را فراهم می آورد و با تأمین فرصت های لازم، امکان آموختن همیشگی را برای اعضای جامعه مهیّا ساخته و بر پیشرفت حیات اجتماعی می افزاید. با این توصیف، وظیفه همگان است که با استقبال از این مکان ارزشمند، بر شکوفایی استعدادهای نهفته میهن اسلامی مان بیفزایند.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت 10:2  توسط حمید نیروی آغمیونی  | 

در طول دهه  1980،مفهوم سبک زندگی از طرف جامعه شناسانی که به طور کلی ساختار اجتماعی را مد نظر داشتند ،مورد توجه بیشتری قرار گرفت (به طور مثال سوبل ،1981،بوردیو،1980،اسچیز،1987)و همچنین برخی از مفسران متوجه  توانایی بالقوه مفهوم سبک زندگی در زمینه ی مطالعات فراغت شدند.کریس روجک(1985،ص73)متذکر شد که یکی از پایدارترین میراث وبر برای جامعه شناسی اوقات فراغت ،مفهوم سبک زندگی است توکراسکی به این بحث کمک شایانی کرد(1984،1985)و همچنین افرادی نظیر پیر(1985)اولت(1981)وسو(1986)گاتاس و همکاران(1986،ص3 )دستور کاری را  برای پژوهش در زمینه اوقات فراغت و سبک زندگی مطرح کردند و توجهات را به سمت جاذبه ی پیوند سبک زندگی  جلب کردند.و نیز  قالبیت  آن را  برای حل روابط بینابینی میان تجربه اوقات فراغت فردی ونظم اجتماعی بزرگتر مطرح کردند.چانی(1987)چنین نتیجه گیری کرد که اگر جامعه شناسان می خواهند در رهایی اهمیت فرهنگی اشکال مختلف فرهنگ پیشرفت کنند....ما باید برروی ساخت جهان زندگی و سبک های زندگی کار کنیم. دی لاد و رانتای (1998)تحقیق میان رشته ای درباره ی فراغت وسبک زندگی را مطرح کرده است و مورهاوس (1989،ص31)اینگونه استدلال کرد که.....مفهوم گروه منزلتی و سبک زندگی میتواند شیوه ای باشد برای تحلیل دقیق و ارزنده آکادمیک از فراغت .در اواخر دهه ی 1980 مجموعه ی معتبری از مقالات درباره ی این موضوع ،توسط کمیته 13 تحقیق انجمن بین المللی جامعه شناسی چاپ شد.(فلیپ کاو،گلیپتیز و توکارسکی،1990).

با این وجود نسبت به کاربرد مفهوم سبک زندگی مخالفت هایی وجود داشت:مقاله ای که در سال 1989 در مورد  مطالعات اوقات فراغت انتشار یافت،حاکی از این بود که رویکرد و بر نسبت به سبک زندگی چها ر چوبی را برای  توسعه مطالعات اوقات فراغت ارائه میدهد که محققان نئو مارکیست(کریتشر،1989) و فمینیست (اسکارتون و تابلوت ،1989)آن را رد کردند و جامعه شناسان (جاروی و ماگریر،1994،صص79-80)و فمنیست  های (میرینگ،1998،صص 11-14)انتقادی نیر آن  را نپذیرفته اند.

مفهوم سبک زندگی در دهه 1990

علی رغم انتقادهای صورت گرفته حمایت از مفهوم سبک زندگی تا دهه 1990 ادامه یافت. موماس(1990) این مفهوم را به آثار  وبلن وبر و زیمل مرتبط ساخت.کرتیچر دیدگاه اولیه اش را مبنی بر اینکه شماری از مفاهیم"طبقه متوسط" در مطالعات مربوط به اوقات فراغت قابل کشف است تعدیل کرد.( کرتیچر،1992 ص20) کمک های بیشماری نیز توسط مباحث پیر صورت گرفت. روجک(1997 ص 388) معتقد بود که این مفهوم از نقد برخی منتقدین فمنیست ساختاری در امان مانده بود،و مروری کامل  درباره این مفهوم در مجله"مطالعات اوقات فراغت"(ویل 1993)منتشر شد.دیویدچنی  در کتابی که کلا درباره این موضوع بود نتیجه گرفت که:

 "پدیده اجتماعی سبک زندگی ویژگی بارز توسعه مدرنیته است همچنین مفهوم  سبک های زندگی  صرفا بازنمایی اهمیت  هویت فردی نیست بلکه خود یکی از ویژگی های معرف مدرنیته است."(چینی 1996،ص 158)

مفهوم کنونی سبک زندگی

نام دو نشریه ای که سبک زندگی را بر طبق آخرین اطلاعات مطرح می کنند، در اینجا بذکر شده اند،که عبارت اند از: "اوغات فراغت در جامعه معاصر" اثر کن رابرتس (1999)و "انواع سبک زندگی جوانان در جهان در حال تغییر" از استیون میلز (2000).

رابرتس در نشریه اوقات فراغت در جامعه معاصر (1999) مجددا عدم پذیرش ابتدایی خود نسبت به تئوری های بزرگی چون مارکسیسم و فمنیسم ساختاری را مورد تاکید قرار میدهد و از دیدگاه نئولیبرال به نحوه چگونگی انتخاب نوع فراغت می پردازدمبنی براینکه در این دیدگاه  فرآیندهای بازار اکثر نیازها و خواسته های مردم را انعکاس میدهد و آنها را برآورده می کند.

در راستای جستجو برای یافتن زمینه نظری جهت تحلیل این شرایط رابرتس دو فصل را درکتابش مطرح میکند.یکی درباره "مصرف و مصرف گرایی" و دیگری درباره "سبک زندگی و هویت". رابرتس در فصل مربوط به مصرف و مصرف گرایی دیدگاه نظری ای که مصرف کنندگان را به عنوان قربانیان منفعل بازارهای عوام فریب در نظر میگیرند، رد میکند و در مقابل متذکر میشود که مصرف کنندگان انتخاب واقعی دارند و تامین کنندگان بازارهای رقابتی معاصر نیازهای افراد در زمان فراغت را مد نظر قرار میدهند. ولیکن این نکته قابل ملاحظه است که این تحلیل کاملا اقتصادی است تا جامعه شناختی. در جریان  اصلی نظریه اقتصادی ،کارآرایی و تاثیر بازار بصورت کاملا ساده انگارانه ای براساس انگیزه های فردی مصرف کننده ها بنا شده است، اگرچه این دیدگاه لزوما کاملا هم غلط نیست (براساس اصطلاح های "عقل گرایی اقتصادی" و "انسان اقتصادی") و ابعاد اجتماعی کاملا فراموش شده است.

در فصل مربوط به سبک های زندگی و هویت ها، رابرتس این دیدگاه را که پدیده سبک زندگی میتواند جایگزین طبقه اجتماعی، جنسیت وسن به عنوان مفهوم ساختاری در تحلیل فراغت شود را رد می کند. در حقیقت اغلب تحلیل های سبک فراغت دربردارنده سن، جنسیت و طبقه اجتماعی به عنوان اجزا اصلی بودند، اما به نظر میرسد رابرتس با وارد کردن این نقد ، سودمندی مفهوم سبک زندگی در مطالعه فراغت را فراموش کرده است. بحث او براساس مشاهداتش درباره مفهوم سبک زندگی شکل میگیرد که دربردارنده سوالاتی است  که آیا سبک زندگی مفهوم جدیدی است؟ آیا فراتر از طبقه اجتماعی است؟ ثبات آن چگونه است؟ و سوالهایی درباره سبک و هویت به ویژه هویت های جوانان و ارزش سبک زندگی  را در مقایسه با تجزیه و تحلیل های سنتی که سن و جنس و طبقه اجتماعی را مد نظر قرار میدهند مورد  مقایسه قرار می دهد. این موضوعات به نوبت در زیر مورد بحث قرار میگیرند.

1-آیا سبک زندگی موضوع جدیدی  است؟ رابرتس به مفسران مصرف گرایی و پست مدرنیسم که سبک زندگی را یک مقوله جدید یا پدیده جامعه در حال رشد میدانند اشاره میکند. او به درستی  خاطرنشان میکند که تاریخ بحث سبک زندگی به مباحث وبر باز میگردد و گروه هایی با سبک زندگی مشخص در زمانهای اولیه وجود داشته اند نظیر هیپی های بریتانیا در سال 1960( اگرچه اکثر افراد بین مد ها و راکرها تمایز قایل میشوند) و فلاپرها و بوهمین ها در سالهای بین دو جنگ داخلی. رابرتس حتی به سالهای عقب تر یعنی زمان فلاپرها (ویرینگ 1996)برمیگردد و به لاریکنزها اشاره میکند و شکی به وجود گروههای مشابه در سالهای قبل ندارد.ولی در حقیقت، موضوع سبک  زندگی به خاطر مفید و با ارزش بودنش  ایده جدیدی  نیست.اگرچه ممکن است سبک زندگی به مقولات مصرف گرایی و پست مدرنیسم مرتبط باشد یا پدیده های دیگری مانند نمادها، طرح ها را نیز در بر گیرد اما اینها موضوعات جدیدی نیستند، هرچند  برای  تحلیل جامعه معاصر موثر و با ارزش هستند.

2-درون طبقه ای- یا میان طبقه ای: رابرتس به پژوهشی اشاره میکند که در آن سبک زندگی  گروه ها قابل تشخیص هستند. ولیکن صرفا در داخل طبقات اجتماعی سنتی و گروه های طبقه ی بالا و متوسط(صص210-3؛13-210) بنابراین درحالی که وجود پدیده سبک زندگی را مسلم فرض میکند به این نتیجه میرسد که این پدیده محدود شده است به افراد ثروتمند و تحصیل کرده که دارای منابع اقتصادی و فرهنگی جهت راحت بودن خود هستند .ولی آیا گروه های سبک زندگی کاملا درون طبقاتی هستند ، یا اکثرا آنها درون طبقاتی یا اینکه تاحد زیادی میان طبقاتی   هستند به صورت یک سوال تجربی مطرح است . و  همچنین  اینکه آیا گروه های سبک زندگی به جنسیت یا سن مربوط میشود یا نه  نیز یک سوال تجربی دیگر است. مطالعات آکادمیک اندکی منابع لازم را جهت تحقیق تجربی دقیق درباره تمام بخش  های اجتماع در اختیار دارند  تا بنوانند  به این موضوعات بپردازند. برخی از تحقیق های مربوط به بازارهای تجاری و کارهای سرشماری این کار را کرده اند (رجوع کنید به ویل، 1993،ص237)ولیکن حتی  این مطالعات هم درخصوص اطلاعاتی که میتوانستند جمع اوری کنند و سبک تحلیلی که میتوانستند به کار ببرند محدودیت داشتند. بطور کلی -  والبته نه کاملا- آنها تمایل داشتند اینگونه عنوان کنند که گروه های سبک زندگی درون طبقاتی هستند.بنابراین  این عقیده که گروه های سبک زندگی شامل طبقه، جنسیت یا سن باشند عقیده سبک زندگی را از درجه اعتبار ساقط نمیکند.

3- بی ثباتی: رابرتس معتقد است که در شرایط پست مدرن که ویژگی اصلی آن  تغیرات سریع در محیط فرهنگی است، مبنایی  که مردم بر اساس آن   سبک زندگی  خود را می سازند پایدار نیست و بنابراین چنین سبک های زندگی خودشان هم متزلزل هستند.او این را به عنوان یک تهدید یا احتمالا نمایش تباهی فراغت میداند اما  شرایط مطلوب و یا رشد تزلزل در زندگی های مردم به خود مفهوم زندگی مرتبط نمیشود. اگر زندگی بطور چشم گیری در حال تزلزل و بی ثباتی است و اگر رویکرد های خاص تحلیل زندگی با این ویژگی هماهنگ هستند این موضوع را اثبات میکنند که سبک زندگی یک ابزار تحلیلی موثر در زمان حاضر است. همچنین این مسئله قابل بحث است که توجه کنیم که عدم ثبات پدیده جدیدی نیست که دانشمندان علوم اجتماعی ناگهان  با آن روبرو شده اند بلکه از زمانی که انقلاب صنعتی در غرب رخ داد برخی پدیده ها موجب عدم ثبات شده اند که خود جز هنجارها هستند از جمله شهرنشینی،صنعتی شدن،افت و خیز اقتصادی، تغیرات تکنولوژیک، جنگ هایی که بین اغلب نسل ها تجربه شد و تغییرات در ارزش های فرهنگی. در یک سطح تغییر در سطح فردی است که نتیجه عواملی نظیر حرکت درمیان مراحل چرخه زندگی،تغیرات شغلی، تغیرات افراد شریک و تغیر محل زندگی است. همه ی اینها میتوانند موجب تغییراتی در سبک زندگی به شکل های گوناگون شوند بنابراین این حقیقت که ما با مفهومی مواجه هستیم که خودش مدام در حال تغیر است یک مزیت است تا ضعف. میلز(2000،ص 157)نیز از مطالعات خود درباره جوانان بریتانیا این نتیجه را گرفته است:

   "چون سبک های زندگی موجب هویت های پایداری نمیشوند کاری که  سایر گونه های حمایت های اجتماعی در گذشته انجام دادند بدین معنا نیست که سبک های زندگی تاثیر اصولی بر ساخت هویت دارد.تغیرات اجتماعی به گونه ای است  که به موجب آن نقش و ماهیت هویت وبه تبع افراد جوان تغییر کرده اند. جوانان از طریق سبک زندگی خود مشخص می سازند که آنها دقیقا که هستند. چرا که سبک زندگی انعطاف پذیری موردنیازشان را در اختیار میگذارد. این حقیقت که سبک های زندگی فعالیت های ناپایدارهستند،به آنها کمک می کند  تا با عدم ثبات ناشی از تغییرات اجتماعی مواجه شوند."

4-سبک:رابرتس به تحقیق بریتانیایی اشاره میکند در آن نشان داده شده که اغلب خریداران خودشان را به عنوان کسانی که خریدهایشان بر اساس سبک  زندگی اشان صورت می گیرد در نظر نمی گیرند. بلکه خریدهایشان بر اساس هزینه و ارزش کاربردی است.بنابراین نمی شود گفت که آنها سبک زندگی شان را از طریق فعالیت های مصرفی شان می سازند.مطالعات قبلی آمریکا از شکل چیدمان اتاق نشیمن بیانگر این است که مردم سبک قابل تشخیص و مشخصی را برای مبلمان و دکور خانه اشان استفاده می کنند. اینکه تا چه حد این سبک بر اساس حس زیبایی شناختی انتخاب شده یا نه(اگاهانه یا نا اگاهانه)سئوال تجربی دیگری است که قطعا ارزش تحقیق را دارد.

5-هویت:رابرتس می گوید که مردم به ویژه جوانان اگاهانه با گروههای سبک زندگی همذات پنداری نمی کنند.او به پژوهشی اشاره می کند که در آن مردم اصرار می کنند که آنها فقط افراد معمولی هستند و خودشان را متعلق به گروههای مشخصی نمی دانند.سئوال مربوط به هویت گروهی جالب و پیچیده است؛برخی مدل های سبک زندگی مثل آنهایی که بر اساس تحقیق روانشناختی بازار انجام شده ؛بستگی به تمیز گداشتن  آگاهانه افراد  با گروه سبک زندگی اشان نمی شود؛بلکه بر اساس اطلاعات مردم شناختی،اقتصادی،مصرف و نگرش عضویت تعیین می شود.اگر تحقیق درباره ی هویت گروهی فقط متکی به واکنش های تک جوابی در سئوالهای پیمایش باشد ما باید برتری  طبقه متوسط را بپذیریم.در حقیقت گروه بندی های طبقات اجتماعی عموما بر اساس مقولات شغلی صورت می پذیرد.بنابراین سئوالهای بی پاسخ درباره ی هویت گروه ها موضوعی برای انجام تحقیقات بیشتر در مورد سبک زندگی است و دلیلی برای نپذیرفتن این مفهوم نیست. موضوع هویت جوانان در زیر بیشتر  مورد بحث قرار می گیرد.

6-نقش اوقات فراغت:رابرتس در بخشی از شرح خویش به دنبال رد ادعایی است که فراغت می تواند منبع اصلی هویت فرد باشد. به نظر می رسد او معتقد است که مفهوم سبک زندگی به طور تلویحی به نقش فراغت اولویت می دهد. و بنابر این نتیجه می گیرد که اگر این برتری نادیده گرفته شود ارزش مفهوم سبک زندگی هم پایین می آید.ولیکن این در مورد اکثر مدلهای سبک زندگی صدق نمیکند.عملیاتی کردن تجربی  مفهوم سبک زندگی ، فراغت  را فقط  در ذیل یکی از بخشهای پدیده ای قرار می دهد  که همراه است با نگرشهای اجتماعی-اقتصادی ،جایگاه سبک زندگی، عوامل جغرافیایی ،الگوهای مصرف و شغل .بنابر این سبک زندگی جدا از برتری که به فراغت می دهد می توان  به عنوان ابزاری برای مرکزیت زدایی  از اوقات فراغت و در نظر گرفتن آن صرفا به عنوان بخشی از زندگی دانست.

 7- جوانی:رابرتس در بحث خود در باره سبک زندگی منحصرا جوانان را مد نظر قرار می دهد .خصوصا به این دلیل که سبک زندگی برای آنها اهمیت زیادی دارد.جوانان  برای طی کردن دشواری های ساختاری و  فرهنگی تغییرات اجتماعی،سبک زندگی را به کار می برند .در این مورد رابرتس بسیار متاثر از استیون میلز است کسی که بر اساس تحقیقش درباره ی مصرف، تمایلات و رفتار فراغتی جوانان نتیجه می گیرد:

  "سبک زندگی جوان نقش مهمی در زندگی جوانان بازی می کند، چرا که جوانان فعالانه  سبک زندگی را مهم می پندارند.جوانان سبک های زندگی اشان را برای هدایت تعارضهای فرهنگی-ساختاری تغییرات اجتماعی به کار می برد."

8-طبقه اجتماعی-سن و جنسیت:سرانجام رابرتس به این موضوع می پردازد که سبک زندگی به عنوان یک ابزار تحلیلی ضروری نیست .چون تحلیل سنتی تمامتبین های مورد نیاز را در اختیار می گذارد.

   "تفاوت های اصلی در رفتار فراغتی هنوز به دلیل طبقه اجتماعی ،سن و جنس هستند.نتایج حاصل از تحقیقات  مربوط به فراغت ،موثر و کاربردی  هستند.جنس و سن و جایگاه اقتصادی-اجتماعی  هنوز هم کاملا  با تفاوت های مبرم اوقات  فراغت مرتبط هستند. یعنی روشن تر از تفاوتهای موجود  میان  گروههای سبک زندگی درون طبقاتی  که در تحقیق موجود،مشخص شده اند.(رابرتس،ص212)"

احتمالا این مهمترین دیدگاه رابرتس است چون این جمله نه فقط نتیجه گیری او درباره ارزش سبک زندگی بلکه درباره چگونگی تداوم مسیر مطالعه است.این دستورالعملی است برای آنچه که رویکرد کاربردی-تجربی نامیده میشود.با ارجاع به این بن مایه  نظری ،این رویکرد  بیان کننده این مطلب است  که دانستن سن،جنس و شغل برای تمایز گذاری و تبین رفتار فراغتی آنها کافی است.اگرچه رابرتس پیشنهاد نمیکند که ما فقط بر تحلیل آماری چنین روابطی تکیه کنیم،ولیکن  رویکرد موجود ظاهرا  ما را به سمت الگوی کمی سالهای1960 و1970 می برد که در آن تبین همراه بود با تبین آماری.چنین رویکرد تبینی اگر با اطلاعات آماری همراه شود، میتواند برای برخی اهداف بسیار مفید باشد.مثلا پیش بینی سطح مشارکت در فعالیتهای گروه بر اساس جنس و سن و ترکیب طبقه اجتماعی گروه میتواند هم برای سیاست اجتماعی و هم بازاریابی تجاری مفید باشد.اما همانطور که در ضمیمه مشخص شده است از منظر جامعه شناختی اعتماد به چنین مدلهایی موارد تبین نشده بیشماری را باقی میگذارد.

در مثال ضمیمه ، گوناگونی در سطح  مشارکت در  یک فعالیت ،برای گروههای سنی / جنسی متفاوت ، به  احتمال زیاد قابل پیشبینی خواهد بود. ولیکن داخل هر گروه سنی / جنسی، مدل تفاوت بین  x درصد که مشارکت میکنند  و (1000x)درصد که مشارکت نمیکنند را تبین نمیکند.

بدون در نظر گرفتن آمارها ،همه ما افرادی را که دارای خصایص اقتصادی-اجتماعی یکسان  هستند ولی  در  الگوهای  رفتارهای فراغتی متفاوت هستند را می شناسیم  .این موضوع چگونه توضیح داده میشود؟مشکل نظری رویکرد عملی  تجربی این است که در خصوص الگوهای متفاوت رفتاری درون گروهی تبینی ارائه نمیدهد.تحلیل سبک زندگی ممکن است با پیگیری الگوهای درونی گروههای طبقاتی ، جنسی و سنی  و یا بوسیله نمایش خوشه ای تفاوتهای اجتماعی،جمعیت شناختی و متغییرهای رفتاری چنین تبیینی را هم ارائه دهد. ادبیات رو به رشدی وجود دارد که نگرشهای نظری را درباره فرایند شکل گیری سبک زندگی ارائه میدهد.

سبک زندگی و فرهنگ

در مرور مختصر تاریخچه اخیر جامعه شناسی اوقات فراغت در بریتانیا که در ابتدای این مقاله آورده شد ذکر گردید که در طول سالهای 1970 و1980  پارادایم نئومارکسیست و مطالعات فرهنگی همراه  با مرکز مطالعات فرهنگی معاصر دانشگاه بیرمنگام-مکتب بیرمنگام-پیشگام بودند. در ارتباط با این دوره ،کریس رو جک در کتاب خود "فراغت و فرهنگ" مشاهده های زیر را اینگونه بیان می کند:

   "به نظر میرسد مکتب بیرمنگام کل برنامه تحقیقی اش را در مفهوم فرهنگی پیشبینی میکند. ولیکن این فریب آمیز است .در  ادبیات مکتب بیرمنگام فرهنگ خودمختاری کمی دارد. چرا که به عنوان انعکاسی از  هژمونی درنظر گرفته میشود که بستگی به ستیز های  طبقاتی  دارد."

روجک دراینجا بر این  پاراداکس تاکید می کند که بر خلاف اهمیت این دستاورد و بر خلاف این حقیقت که این دیدگاه برگرفته از مرکز مطالعات فرهنگی معاصر است، ولیکن مکتب بیرمنگام در مطالعه اوقات فراغت بیشتر بر مفهوم طبقه تاکید  می کند تا فرهنگ.استیون میلز  نیز به چنین نقدی از مکتب بیرمنگام در ارتباط با تحقیق درباره خرده فرهنگها اشاره میکند.او مشاهده میکند روشی که توسطcccsبرای تحلیل بکار میرود جوانی را خرده فرهنگی در نظر میگیرد متزلزل،منفعل و تحت تاثیر فرهنگ غالب(یعنی موضوع کنترل هژمونیک)یا مقاومتش در مقابل آن(یعنی مقاومت دربرابر کنترل هژمونیک). بنابراین خرده فرهنگهای جوان بدوا اینگونه تحلیل می شدند که آیا منفعل هستند یا مقاومت می کنند. و اغلب این گروهها بودند که رفتار مقاومتی داشتند و مورد مطالعه قرار می گرفتند.رفتار گروهها بیش از اینکه مقاومت را شرح دهد یک موضوع مورد علاقه بود. برخی تحقیق های فمینیستی  رویکرد مشابهی را اتخاذ کرده بودند.(به طور نمونه ویرینگ ،1990)احتمالا متعاقب این تحقیقات  میلز نتیجه میگیرد که:"..... مفهوم  سبک های  زندگی جوان بسیار مفیدتر از خرده فرهنگهای جوان است"(میلز،2000،ص 7).اما در حالیکه میلز استفاده از اصطلاح سبک زندگی را به خرده فرهنگ ترجیح میدهد،واضح است که یک شکاف بین دو مفهوم وجود دارد.تحقیق دیگری در حوزه جوانان ،ضمن رد رویکرد مکتب بیرمنگام لغت فرهنگ را حفظ میکند. ولیکن از اصطلاح فرهنگهای سلیقه برای توضیف الگوهای زندگی گروه های مختلف جوانان  استفاده می کند.به نظر میرسد این پژوهشگران به دنبال واژه ای  مناسب  هستند که  مجموعه ای از ویژگی های  متغیر و مبتنی بر مصرف ،خصایص،رفتار،سلیقه و نگرشها را منعکس سازد. و  گروه هایی از مردم در جامعه مدرن را توصیف  کند.به نظر میرسد که اصطلاح سبک زندگی به طور گسترده مورد پذیرش قرار گرفته است .بنابراین در جایگزینی مفهوم  خرده فرهنگ به عنوان ساختار فرهنگ؛سبک زندگی میتواند رابطه بین مطالعات اوقات فراغت و مطالعات فرهنگی را مجددا احیا سازد.

روجک از منابع مردم شناختی و منابع مطالعات فرهنگی کلاسیک مانندHuizingeاستفاده می کند تا به ارتباط قاطع بین فرهنگ  و فعالیت فراغتی پی ببرد.او می نویسد:".....فرهنگ انسان با نیاز به کار شروع نمی شود.بلکه با زبان،رقص،خنده،تقلید کردن،اعمال سنتی و انواع گوناگونی بازی شروع شده و ادامه می یابد...."(روجک،2000،ص115).و علاوه بر آن "...... امروزه اغلب اشکال رایج فراغت را  از طریق منشور فرهنگ بهتر می توان درک کرد تا  از  طریق تحلیل طبقاتی"(روجک ،2000،ص 102)روجک به صحبت خود ادامه میدهد تا دو دیدگاه نظری را که ساختارهای مفیدی را برای کارهای بیشتر تجربی و نظری ارائه می دهد و به همپوشانی میان حوزه های  مطالعاتی اوقات فراغت،فرهنگ و سبک زندگی می پردازد، شرح دهد.

در آغاز فصل کتاب "فراغت و فرهنگ"،کریس توضیح میدهد که ایده فرهنگ حالت کارکردی دارد.با بیان نظریه مردم شناختی واثر گافمن ،لیوتارد و دیگران،به نکته ای اشاره میکند که وقتی افراد  می آموزند که نقشهای اجتماعی مناسبی را مطابق با قوانین رفتاری که که معرف آن نقشها هستند اجرا کنند،فرهنگ وضعیت ثابتی دارد.اثر گافمن و لیوتارد به الگوهای رفتاری در محیط کار مربوط است. بنابر این قواعد اجرایی که آنها تعریف  می کنند به شغلهای خاص مربوط است . بنابراین میتوانند به عنوان نیروهای ساختاری  برای آنهایی که در داخل سازمان به قدرت دسترسی دارند در نظر گرفته شود که  جهت کنترل سازمانی و به شکل گسترده تر جهت حفظ مرزهای طبقاتی و تمایزات بکار رود.در حالیکه چنین قوانین رفتاری از نظر تاریخی در زمینه فرهنگ کار رشد یافته اند ،میتوانند درمورد نقشهای اجتماعی و خانوادگی و رفتار فراغتی نیز اعمال شوند. قابل ذکر  است که گافمن اغلب از محیط های  غیر کاری برای شرح موضوعات خود استفاده کرده.همانطور که راجک میگوید:"....اصول اجرای کار وارد روابط احساسی غیر کاری و نیز فعالیت فراغتی ما میشود.....ما دقیقا همانند زمانیکه سر کارمان هستیم ، در زمان فراغتمان رفتار میکنیم.روجک بدنبال شرح جدی است که در آن قوانین رفتاری  خارج از محیط کار تا چه حد به شکل ابزار کنترل اجتماعی را تحمیل می شوند. ولیکن نتیجه میگیرد که شرایط بسیار پراکنده تر از آن هستند که اغلب محققان بیان  کرده اند ولیکن او قدم بعدی را که در اینجا ذکر  شد و به  این اشاره می کند که چنین قوانین رفتاری ممکن است درون گروههای سبک زندگی تکامل یابند، برنمیدارد. ما فقط نیاز داریم تا به پروفایل خاص گروه های جوان فکر کنیم تا بفهمیم که ترکیب سبک لباس،مدل مو،صحبت کردن،موسیقی ، رقص مورد علاقه و "نگرشهایی" که  ویژگی چنین گروههایی است  ،میتوانند به عنوان قوانین رفتاری  گروه باشند.سایر گروههای سبک زندگی شاید بسیار سیال باشند و برای مشاهده گران بیرونی قابل تشخیص نباشند ولیکن امکان دارد قوانین رفتاری برای اعضای جوان هم بطور برابر نافذ باشد.ایده مشخص  کردن قوانین اجرای بعنوان ابزار تشخیص سبک زندگی گروهها و مکانیسم هایی که بوسیله چنین گروههایی شکل میگیرند و خودشان را حفظ میکنند،بطور بالقوه زمینه  و روند سودمندی برای تحقیق است.مفهوم دیگری که روجک به آن پرداخته و به بحث ما مربوط است ایده محافظت و نگهداری است که باشاره دارد  به "آستانه تفاوت اجتماعی در روابط با دیگران مخصوصا غریبه ها"(روجک ،2000،ص129) در حالیکه چنین مکانیسم اجتماعی در چهارچوب نهادهایی نظیر قبیله ها،خانواده و قوم  شکل می گیرد، حالا آنها در فرایند شکل گیری افراد و هماهنگ شدن آنها با انواع گروه های مختلف بسط یافته اند و از نظر اجتماعی یا فرهنگی غیر عضو ها را نمی پذیرند. از این نظر مفهوم موازات یا بحث "دیگری" توسط ایتیکسون(200) مطرح شد.درحالیکه روجک درباره این موضوع  در شرایط  مدرنیته  متاخر بحث میکند اما  به نظر با موضوع شکستن ساختارهای اجتماعی پست مدرنیه و پدیده سبک زندگی نیز  مرتبط است. روجک این ایده را به ایده گروههای قبیله ای مدرن و مشاهده گران پیوند میدهد"

 مفهوم همانندی و تفاوت، ویژگی تمام گروههای اجتماعی است .توسعه گروههای اجتماعی ،پروتوکل اجتماعی کاملی می سازد که افرادی که غیر u هستند را کنار بگذارند.مطابق با شرایط روشن تاریخی و فرهنگی جزئیات فرق می کند.این  مفهوم از خودداری اجتماعی  کاملا با  این بحث پست مدرن که فرهنگ معاصر به بخش های مختلف تقسیم شده و شامل گروههایی است که فاقد انسجام اجتماعی هستند مرتبط است.

اغلب تحقیق های مربوط به سبک زندگی نمی توانند فراتر از شناسایی تجربی گروههای سبک زندگی بر اساس دیدگاه آماری  رفتار، الگوهای مصرف و ویژگیهای دموگرافیک اجتماعی بروند. آنچه که از یاد رفته یک چهارچوب نظری پویاست که به این موضوع بپردازد که چگونه چنین گروههایی ظاهر می شوند، هویت خاصی را میسازند، خودشان را حفظ میکنند و سپس برای همیشه افول میکنند.دو مفهموی که در بالا مورد بحث قرار گرفت یعنی قابلیت اجرا و حفظ و نگهداری اگرچه بطور دقیق دربردارنده چهارچوب تئوریک  نیستند ولیکن مکانیسم اجتماعی را پیشنهاد میدهند که  احتمالا بوسیله آن سبک زندگی و گروههای سبک زندگی ایجاد و حفظ شوند.

 نتیجه گیری:

 برخلاف ادبیات پژوهش گسترده  درباره این موضوع ،سبک زندگی هنوز با  یک ابزار نظری و تجربی ، فاصله دارد.سبک زندگی یک ابزار علمی در حال رشد است.در طول سی سال گذشته ایده  سبک زندگی در جریان  اصلی نظریه فراغت جامعه شناختی در حاشیه حضور داشته است . ولیکن از بین نرفته و بر اساس تحقیق بالا در حال ادامه یافتن است تا بتواند نقش مهمی را در حوزه مطالعات اوقات فراغت کسب کند. درحقیقت در مواجهه با بدیل مدلهای ساختاری از درجه اعتبار  ساقط شده.نظیر الگوهای ساختارگرایی و محدودیتهای تجربی و نظری رویکردهای تجربی-کارکردی ، مفهوم سبک زندگی به نظر یکی از معدود مسیرهای خلاق موجود است که برای رشد  آتی جامعه شناختی مطالعات اوقات فراغت باز است.

منبع:  http://leilashirmohammadi.blogfa.com/post/168

نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:19  توسط حمید نیروی آغمیونی  |